راه توده                                                                                                                                                          بازگشت

 

 

 

دو دولت

در یک کاخ

راشا تودی - ترجمه رضا نافعی

 

پرزیدنت ترامپ که وعده می داد " "Drain the Swamp لجنزار را بخشکاند" نه تنها از رؤیای سیاسی خود بسیار دور مانده، بلکه بر عکس این لجنزار سیاسی واشنگتن است که او را در خود غوطه ور ساخته است. هنگامی که پرزیدنت دونالد ترامپ با همتای روس خود در هلسینکی دیدار کرد، بلافاصله متهم به "خیانت" شد، او را دشنام دادند و "سگ توله پوتین" خواندند. دیدارهای بعدی که در برنامه قرار داشتند، در پاریس و بوئنوس آیرس لغو شدند. نزدیکی دو کشور به یکدیگر خطرناک تلقی می گردد، در سال 1955 نیز همینطور بود

بیش از صد سال است که در ایالت متحده امریکا به "ترس سرخ" دامن زده می شود. در آغاز "بلشویسم" بود، بعد شد کمونیسم و حالا شده است "پوتینیسم". اما هدف نهائی همه این ها خصومت با روسیه است. اگر چه در این میان نزدیکی های کوتاه مدت تاکتیکی هم بمیان آمده است مانند جنگ جهانی دوم، یا همپوشانی علائق استراتژیک در نبرد با آلمان نازی. یا پس از پایان جنگ سرد، در زمان بوریس یلتسین، که مینهش را چون طعمه ای که پیش شیرهای گرسنه اندازند، زیر دست و پای تاراجگران سرمایه غربی انداخت

حتی در آغاز ریاست جمهوری پرزیدنت پوتین هم، پس از حملات تروریستی 11 سپتامبر 2001، مدت زمان کوتاهی میان مسکو و واشنگتن همکاری بوجود آمد و روسیه با کمک های لجیستیک خود به مداخله امریکا در افغانستان کمک کرد.

این ترساندن از روس ها که سیاستمداران، رسانه ها و سازمانهای اطلاعاتی همه در ایجاد آن سهیم هستند، از یک سو سبب پیدایش نوعی اختلال اعصاب دور از عقل شده، اختلالی که حتی میتوان با اندکی مبالغه آن را اختلالی نامید که نهادینه شده است. از سوی دیگر مشاهده می شود که این ترس بسیار سودآوری است. با تاکید بر این نکته که بزرگترین سود ناشی از ایجاد وحشت از روسها نصیب مجتمع صنایع نظامی، نمایندگان و مدافعان آن شده است

چه ساز و کاری سبب شده که طی هشتاد سال گذشته تریلیون ها دلار به صندوق صنایع مجتمع نظامی سرازیر گردد؟ چگونه میتوان این پدیده را توجیه کرد؟ پاسخ این است: ایجاد ترسی دائمی. حتی نازی ها نیز به این شناخت دست یافته بودند و برای انجام نقشه های سیاه خود آن را بکار می بستند
هرمان گورینگ، رایش مارشال در ارتش نازی آلمان، به گوستاو ژیلبرت، روانشناس امریکائی در زندان سران نازی ها در نورنبرگ امکان داد تا در سلول زندان با او مصاحبه کند و گفت:
«
مسلم است که مردم عادی جنگ نمی خواهند. اما در نهایت رهبران یک کشور هستند که سیاست را تعیین می کنند. همراه ساختن مردم کار ساده ایست، چه در دموکراسی، چه در دیکتاتوری فاشیستی، در پارلمان، یا دیکتاتوری کمونیستی. کار بسیار ساده است. کافیست به مردم بگوئید به آنها حمله خواهد شد و این پاسیفیست ها (طرفداران صلح) هستند که بدلیل فقدان وطن پرستی، کشور را به خطر می اندازند. این شیوه در هر کشوری کارآمد است».

و چه جور هم کار آمد است. البته این طور نیست که همیشه باید "رهبران یک کشور" چنین سیاستی را دنبال کنند. بویژه در امریکا اغلب اوقات سناتور های با نفوذ، وزراء یا نظامیان هستند که سیاست تنش زدائی را که رئیس جمهور در برابر روسیه در پیش گرفته است، با همان شیوه هائی که گورینگ از آنها نام برده تخریب میکنند.

آنچه که امروز بر سر ترامپ می آید، قبلا بر سر پرزیدنت دوایت دی آیزنهاور آمده بود. هر چند که آیزنهاور یک ژنرال برجسته ارتش آمریکا بود ولی در عرصه سیاست خارجی تحت نظر برادران دالس قرارداشت که یکی (جان فاستر) وزیرخارجه بود و دیگری (آلن) رئیس سیا CIA سازمان اطلاعات امریکا بود.

البته آیزنهاور برای تهدید کشورهائی چون چین، کره، یا ویتنام به این که علیه آنها بمب اتمی بکار خواهد برد دستش باز بود و با مشکلی روبرو نمی شد و همچنین بدلیل ساقط کردن دولت های منتخب و دموکراتی چون ایران یا گواتمالا مورد انتقاد قرار نمی گرفت ولی اگر صحبت بر سر اتحاد شوروی بود آنوقت دیگر باید بمراتب محتاط تر میشد.

با درگذشت استالین در 5 مارس 1953 امکان نزدیکی میان دو ابر قدرت بوجود آمد. آیزنهاور در

نطق 16 آوریل 1953 خود موسوم به "Chance für Frieden"(فرصتی برای صلح) از این موقعیت استقبال کرد، البته همراه با همان حرف های ضد روسی همیشگی.

ولی دستگاه امنیتی امریکا اصلا موافق چنین اظهاراتی نبود و در اجلاس شورای امنیت ملی امریکا که در اکتبر 1953 برپا گشت تصریح شد که «ژست های صلح"ی که اتحاد شوروی می گیرد فقط برای این "طرح" می شود که در غرب تفرقه بیاندازد، امیدهای دروغین ایجاد کند و کاری کند که ...

... تنش ها" باشد. ولی تا کنون "نشانه های قانع کننده ای در این راستا دیده نمی شود که حاکی از آمادگی برای دریافت چنین امتیازات مهمی در این جهت باشد." 

در این اجلاس نیز به ارتباط امنیت و ترس با یکدیگر اشاره شده است. برای سرپا نگهداشتن خطر تهدید کننده شوروی دریافت کمک های مادی و مالی از کشور های پیشرفته صنعتی ضروری است. دریافت امتیاز برای ایجاد پایگاهای هوائی در کشورهای مختلف نیز ضرورت فوری دارد
در اختیار بودن چنین پایگاه هائی و استفاده ایالات متحده امریکا از آنها برحسب ضرورت، در اغلب موارد بستگی به موافقت و همکاری کشورهائی دارد که این پایگاهها در آن قرار دارند، چنین ملیت هائی وقتی خطر ناشی از این همپیمانی را خواهند پذیرفت، که یقین داشته باشند این بهترین راه برای حفظ امنیت خود آنهاست

ولی این خطر برای واشنگتن وجود دارد که استدلال هایش با موفقیت روبرو نگردند و پذیرفته نشوند. بویژه اروپائی ها "کمتر حاضر" به دنباله روی از امریکا خواهند بود. سیاست آسیائی امریکا و پرداختن بیش از حد به مخالفت با کمونیسم سبب خواهد شد که امریکا بخش عمده هزینۀ سیاست خود را خود بپردازد.

آنچه که در اکتبر 1953 "ژست های صلح" رهبری شوروی عنوان شده بود که گویا فاقد نظم و نسق هستند، در سال 1954 بیشتر و بیشتر دقیق و مشخص شد و سرانجام به تشکیل نخستین کنفرانس بزرگ سران کشور های پیروز در جنگ جهانی دوم انجامید، که در 18 ژوئیه 1954 در ژنو برپا شد
در حالی که پرزیدنت آیزنهاور راغب به مشاهده اقدامات خروشچف بود، دالاس، وزیر خارجه او پرخاش میکرد که این سیاست سخت ایالات متحده امریکاست که کارآمد است و مسکو را سر میز مذاکره آورده است. از این رو به رئیس جمهور پیشنهاد می کرد که نه به نمایندگان شوروی دست بدهد و نه به آنها لبخند بزند

Stewart Also، روزنامه نگار، که گزارشی در باره کنفرانس سران برای نیویورکر هرالد تریبون نوشت در باره دستوری که دالاس به ایزنهاور داده بود نوشت: آیزنهاور طبق رفتار غریزی خود خندان و خوش برخورد بود. بعد ناگهان با بیاد آوردن آنچه " فاستر" گفته بود، رفتارش عوض شد شبیه کسی که جا بزند

کنفرانس سران در ژنو مهر تاییدی بود بر ترس های برادران دالس و حامیان آنها در واشنگتن که بر وحشت آنها افزود

در اکتبر 1953، در اجلاس شورای امنیت ملی امریکا تصریح و تثبیت شد که آن عامل چسباننده ای که سبب می گردد تا کشورها خود را به امریکا بچسبانند، ترس است، اما این عامل در اروپا چسبندگی خود را از دست می داد. همین سبب شد تا جان فاستر دالس، وزیر خارجه امریکا، طی یادداشتی که برای تمام سفارتخانه های امریکا در جهان فرستاد، از همه آنها خواست تا کشورهای مهماندار خود را سر موضع نگاه دارند وتذکر داد که :

بی تردید کنفرانس ژنو مسائلی برای ملت های آزاد بوجود آورد. ساروجی مرکب از ترس و احساس برتری اخلاقی هشت سال این کشورها را در کنار هم نگاه داشت. این ترس کاهش یافته و مرزبندی اخلاقی تا حدی مخدوش شده است

بنا براین از منظر وزیر خارجه امریکا و بنام مجتمع نظامی – صنعتی باید این ترس را استوار نگاه داشت. این ترس تضمین کننده صندوق های سرشار از سود برای صنایع تسلیحاتی، بانک ها و صنایع است که با نزدیک شدن ایالات متحده امریکا و اتحاد جماهیر شوروی به یکدیگر به خطر می افتند. همچنین دسیسه های سازمان CIA تحت ریاست آلن دالس نیز اهمیت خود را از دست خواهند داد، زیرا علت وجودی سازمانهای اطلاعاتی نیز ترس است. یا آن طور که داوید تالبوت نویسنده کتاب " صفحه شطرنج شیطان" نوشته است

فاستر دالس ، که همواره در پی تامین منافع استبلیشمنت امریکا بود، این را درک کرد که آنچه موجب تقویت سلسله مراتب سیاسی و نظامی کشور می گردد و بخش تولید ات نظامی را پیوسته غنی تر می سازد، همین وحشت دائمی ازشعله ور شدن آتش جنگ است. جنگ، این است آن معجون جادوئی، که اکسیر حیات بخش این گروه حاکم است، حتی در عصر سلاحهای اتمی، که با ...

... به کار گیرند، امروز بر سر ترامپ می آید. در نهایت دیگر هیچ گزینه ای برای آیزنهاور نمانده بود جزآخرین نطق اش. او در آن نطق خود که خطاب به جهانیان بیان کرد منبع خطر برای بشریت را افشاء کرد: مجتمع صنایع نظامی ایالات متحده امریکا

ترامپ نیز با شیوه ای که مختص خود اوست کوشید تا نزدیکی به روسیه را عملی سازد. برغم هیستری گسترده در رسانه ها و برخی از سیاستمداران درباره باصطلاح دخالت روسیه در انتخابات امریکا یک اکثریت 58 درصدی از مردم امریکا خواستارروابط بهتر با روسیه هستند.
آری، آنچه که در اواسط دهه 1950 معتبر بود، امروز اعتباری بمراتب بیشتر از آن روز دارد
ارزش کالاهای تولیدی امریکا در سال 2017، رویهمرفته به 2179 بیلیون دلار امریکائی بالغ می گشت، 18،55 درصد، یعنی 404،5 بیلیون از آن را صنایع نظامی تولید کرده است
این سهم مهم کالاهای تسلیحاتی ارتباطی با پوتین و اوکرائین یا کریمه ندارد، زیرا میزان رشد این تولیدات از سال 2008 به بعد دو رقمی است و در سال 2011 فقط اندکی بیش از میزان تولید در سال 2017بود.

البته نقش روسیه عوض نشده و کماکان همان هیولائی است که قبلا هم بود، چون به هر حال باید بتوان به نحوی توجیهی برای این هزینه سنگین عرضه کرد

همانطور که ژنرال آیزنهاور از دو طرف در محاصره برادران دالس قرار گرفت تا حزب جمهوریخواه او را بعنوان نامزد انتخاباتی خود به میدان بفرستد و بتواند از کمک های شبکه مالی حامیان برادران دالس بهره ور گردد، ترامپ هم حامیانی داشت که امروز باید انتظارات آنها را برآورده سازد

این انتظارات از جمله عبارتند از بالا رفتن قیمت سهام در بازاربورس و کاهش مالیات برای کلان سرمایه داران. چیزی که در فهرست این انتظارات قرار ندارد سیاست تنش زدائی میان امریکا و روسیه است، روسیه باید کماکان مهمترین هیولای ترس آفرین برای سیاست امریکا باقی بماند.
برای آن که بدانیم چنین سیاستی چه تاثیری می تواند بر قیمت سهام در بازار بورس تسلیحات جنگی داشته باشد کافیست نگاهی به سیاست ترامپ در ماه ژوئن سال جاری(2018) بیفکنیم که بی اعتنا به همه مخالفت ها، با کیم جونگ اون، دیکتاتور کره شمالی در باره صلح به مذاکره پرداخت. صلح معمولا، ترس مصنوعا ساخته شده از دشمن را فرو میریزد، که در حالت عادی باید چیز خوبی باشد. اما نه برای آنها که با استفاده از این ترس ثروت می اندوزند

 

تلگرام راه توده:

https://telegram.me/rahetudeh

 


 

 

 تلگرام راه توده :

https://telegram.me/rahetudeh

 

        پیج فیسبوک راه توده

 

 

 

                       شماره 673  راه توده -  29 آذرماه  1397

 

                                اشتراک گذاری:

بازگشت