راه توده                                                                                                                                                          بازگشت

 

 

"اوس غفور" انقلاب و رهبری

خمینی را پیش بینی کرده بود!

 

چرائی به حاکمیت رسیدن روحانیت، پس از سرنگونی رژیم شاه و پر رنگ شدن شعارهای مذهبی در این انقلاب از یکسو، و ماهیت واقعی این انقلاب و سیاست حزب توده ایران در تئوریزه کردن انقلاب و کشف ماهیت واقعی آن که بعدها معروف شد به "خط امام" از سوی دیگر، بحثی ادامه دار است و تاکنون نیز درباره آن بسیار نوشته و گفته اند. آنچه را می خوانید یادداشتی کوتاه به قلم یکی از زندانیان سیاسی دوران شاه در باره همین مسئله است.

 

  

سیاست حزب در دوران انقلاب بر اساس آرمان های نیروهای اصلی شرکت کننده در آن تدوین و شکل گرفت و نه بر اساس آرمان های ایدئولوژیک رهبری این انقلاب.

اگر چه رهبر مذهبی این انقلاب بواسطه سوابق مبارزاتش با رژیم شاه تنها رهبر مقبول و شناخته شده و مورد پذیرش توده های وسیع مردم واقع گردید، اما این واقعه هرگز به مفهوم تنها آلترناتیو رهبری نبود. مانند همه حوادث تاریخی، اگر مرگ طبیعی این رهبر 11 سال زودتر رخ میداد، چه بسا مسیر انقلاب حوادث بعدی آن رویکرد دیگری را برای ایران رقم می زد.

بدین ترتیب، گریبان رژیم شاه را آلترناتیوی گرفت که هرگز فکرش نه تنها از ذهن شاه، بلکه از ذهن همه زندانیان سیاسی که دست اندر کار سیاست بودند هم نمی گذشت. به همین دلیل در تمام سالهای پس از کودتای 28 مرداد کمتر به این آلترناتیو توجه شد. رژیم شاه بخشی از روحانیت را در کنار خود داشت و بخشی نیز از وحشت جمهوری، حامی سلطنت بودند. مساجد و حوزه های دینی آزادانه با مردم در ارتباط مستقیم بودند. در آن سالها انقلاب آنهم با صفت اسلامی، چیزی در حد هذیان و اوهام بود.

این هذیان و اوهام را با ذکر نمونه ای می نویسم که جنبه تحلیلی ندارد و اوهام بودن صفت اسلامی برای انقلابی را که همه درانتظار آن بودند نشان میدهد.

در سالهای سیاه استبداد آریامهری، در زندان قصر انسان شریفی بنام "اوس غفور" را خیلی از آنها که سر از زندان در می آوردند می شناختند. 15 سال در رژیم شاه حبس کشید و از روز اول .... حرفش یکی بود و تا آخر هم یکی ماند. حتی اعضای قتله منصور (نامی که موتلفه اسلامی و عسگر اولادی و هم پرونده هایش برخود نهاده بودند) هنگام شنیدن سخنان او سرها را پائین می انداختند و خجالت می کشیدند. مرد بی آزار و محجوب که مشهور به داشتن جنون بود. در روزهای اعیاد مذهبی لباس آراسته به تن می کرد و بر بالای چهار پایه کوچکی که خود ساخته بود می رفت و در حضور همه زندانیان سیاسی از جمله چپ ها که به احترام همبندان مسلمان خود در این اعیاد شرکت می کردند سخنانی می گفت که نقل به مضمون آن چنین بود:

"ای زندانیان سیاسی! تردید نکنید که انقلاب اسلامی به رهبری آقای خمینی و نخست وزیری مهندس بازرگان بزودی طومار رژیم شاه را در هم می پیچد و این زندان ستاد انقلاب می گردد و بساط ظالمانه تجار مفت خور و کوره پز خانه داران جبار از هم پاشیده می گردد (که البته این حرف کنایه به عسگر اولادی و یکی از حاجی های زندان یبود که شایع بود کوره پز خانه دارد.)

جالب اینکه گاهی در این نطق ها برخی از افسران توده ای قدیمی زندان نظیر عباس حجری را جزو وزراء کابینه می آورد.

کسانی که بین سال های 42 تا 52 در زندان شماره 4 قصر زندانی سیاسی بوده اند "اوس غفور" نجار بروجردی که به جرم پرتاب یک پاره آجر به کالسکه ژنرال دوگل به هنگام عبور از میدان توپخانه دستگیر شده و به 15 سال حبس محکوم شده بود را از نزدیک دیده اند و پای این سخنرانی ها نشسته اند. همین زندانیان سرهای از خجالت به گریبان رفته اعضای "قتله منصور" را هم به یاد دارند. در عین حال که بچه های حزب ملل اسلامی (کاظم بجنوردیِ، ابوالقاسم سرحدی زاده، عباس مظاهری و.....) همگی با سرهای برافراشته و لب های خندان شاهد این ماجرای همه ساله - در چند نوبت- بوده اند. در آن سالها اگر روحانی جوانی با آقای خمینی دیدار کرده و اعلامیه منتشر نشده ای از او را با خود می آورد و یا رساله ای از وی را، مدت زمان دستگیری تا آزادی اش حداکثر 3 ماه بود. بدون محاکمه.

وقوع انقلاب اسلامی حتی در سال 56 آنقدر دور از ذهن بود، که پس از تیرباران بیژن جزنی و چند زندانی سیاسی با سابقه دیگر که همگی در تپه های اوین شبانه به گلوله بسته شدند، هاشمی رفسنجانی به زندانیان مذهبی پیام فرستاد "کوتاه بیائید و زودتر بیرون بیائید که وضع بسیار خطر ناک است."

جز بچه های حزب ملل اسلامی همگی "قتله منصور" بانضمام شماری نزدیک به 100 زندانی مذهبی با شرکت در مراسم معروف به "سپاس، سپاس، سپاس" از اعلیحضرت همایونی طلب بخشش کردند و شاه هم نه از حب علی که از بغض معاویه برای همسو شدن با سیاست "کارتر" همگی را که آرم حزب رستاخیز بر سینه داشتند شامل "عفو ملوکانه " قرار داد.

حوادث سال 56 تا 57 بقدری پر شتاب گذشت که قدرت درک سمت و سوی آن را از همه نیروهای سیاسی موجود گرفت و تنها در جمع رهبری حزب توده ایران، فقط و فقط شخص کیانوری که شجره روحانی داشت و دوران جنبش ملی نفت در زمان مصدق را تجربه کرده بود، با فراست، تیز بینی و جسارت حتی ماجراجویانه اش پنج ویژگی اساسی معروف به خط امام را با پس زدن لایه های مذهبی از روی افکار شخصیت کاریزماتیک خمینی که همچون پوسته ای ضخیم مانع از دیدن آن می شد کشف و با کلماتی ساده فرمولبندی کرد. کیانوری هرگز دلباخته شخص خمینی نبود. او بشدت برای سمت و سو دادن انقلاب در وجه غالب دموکراتیک آن کوشش کرد و بهر وسیله ای تلاش کرد این پنج خصیصه را تقویت کند و از تاثیر گذاری مخرب لایه های بالائی خرده بورژوازی که خیز سراسیمه ای برای به چنگ گرفتن قدرت سیاسی و سپس اقتصادی گرفته بود بکاهد.

 

 

        پیج فیسبوک راه توده

 

 

 

                        راه توده شماره 860  - 16 آذر 1401

                                اشتراک گذاری:

بازگشت