|
همه تولیدها مولدند و هر صادراتی توسعه آفرین؟ |
|
خلاصه: در سیاست گذاری اقتصادی ایران، مفاهیمی چون "تولید" و "صادرات" به صورت بدیهی و مثبت در نظر گرفته می شوند؛ گویی هر خروجی صنعتی یا هر ورودی ارزی نشانه پیشرفت است. اما بخش بزرگی از آنچه تولید یا صادرات نامیده می شود در واقع ضد بازتولیدی است یعنی امروز و آینده را فدای سود می کند. فعالیتهایی مانند صنایع فولاد و پتروشیمی آب بر، یا ساخت و سازهای لوکس که نه به تقویت بنیان های اقتصادی، بلکه به تخریب منابع طبیعی، اجتماعی و انسانی می انجامند از این زمره اند. این وارونگی مفهومی باعث شده است سیاست های اقتصادی، حتی با ظاهر حمایت از تولید، به فرسایش آینده و سود کوتاه مدت اقلیت ها خدمت کند. در حالیکه باید میان "تولید" و "بخش مولد" تمایز گذاشت. هر خروجی الزاما مولد نیست، مگر آنکه به بازتولید ظرفیت های چهارگانه انسانی، اجتماعی، زیستی و تولیدی بینجامد. از همین منظر، صادرات نیز زمانی ارزشمند است که مازاد بازتولیدی را به خارج بفرستد، نه منابع حیاتی را. مازاد بازتولیدی آن بخشی از تولید است که پس از تأمین نیاز داخلی و حفظ ظرفیت ملی باقی می ماند و خروج آن موجب تضعیف توان تولید یا وابستگی نمی شود. در مقابل، خامفروشی یا صادرات انرژی، انتقال ظرفیت و ارزش افزوده به بیرون است. راه اصلاح، تغییر معیارهاست: حمایت های مالی و نظام آماری باید بر پایه ضریب بازتولیدی تنظیم شوند، شاخصی که اثر فعالیت اقتصادی بر چهار ظرفیت اصلی را می سنجد. هدف اقتصاد نباید استخراج آینده برای امروز، بلکه ساخت آینده در امروز باشد. در این منطق، تولید تنها زمانی مولد است که بازتولیدی باشد، و صادرات تنها زمانی موفق است که خروج ظرفیت نباشد. در سیاست گذاری اقتصادی ایران، مفاهیم تولید و صادرات چنان بدیهی و مثبت تلقی می شوند که هر فعالیتی با ظاهر تولیدی یا هر جریان ورودی ارز، به عنوان موفقیت اقتصادی معرفی می شود. در نگاه رسمی، همین که کارخانه ای محصولی بیرون می دهد یا ارزی وارد کشور می شود، نشانه رشد است. اما در واقعیت، بخش قابل توجهی از آنچه تحت عنوان تولید و صادرات انجام می شود، به جای تقویت بنیان های اقتصادی کشور، توان باززایی و منابع حیاتی را تضعیف می کند. پرسش اصلی این است: آیا همه تولیدها مولدند؟ و آیا همه صادرات مفید و توسعه آفرین اند؟ تولید در ادبیات رسمی غالبا به معنای داشتن خروجی تقلیل می یابد. اما خروجی داشتن بخودیخود به معنای ارزش آفرینی نیست. نمونه های آن در ایران فراوان اند: فولاد و پتروشیمی شدیدا آب بر و انرژیبر که محصول خود را خام یا نیمهخام صادر می کنند و سود حاصل از آن نیز یا به کشور بازنمیگردد یا در مدار سوداگری می چرخد. یعنی هم تولید آن مخرب است، هم صادراتش ضد بازتولیدی. همینطور ساختوسازهای لوکس که تنها قیمت زمین و مسکن را بالا می برند و نیاز واقعی جامعه به مسکن را برطرف نمی کنند. این فعالیت ها اگرچه در حسابداری رسمی به عنوان تولید و رشد ثبت می شوند، از منظر اقتصادی واقعی ضد بازتولیدی اند، زیرا نیروی کار، محیط زیست و منابع عمومی را مستهلک می کنند و چیزی برای آینده باقی نمی گذارند. ابهام مشابهی درباره صادرات نیز وجود دارد. صادرات در نگاه رسمی زمانی موفق تلقی می شود که حجم ارز ورودی افزایش یابد، بی آنکه پرسیده شود این ارز چگونه حاصل شده و چه چیزی در ازای آن از دست رفته است. در حالیکه صادرات زمانی مثبت است که حلقه نهایی یک زنجیره ارزش داخلی باشد؛ یعنی ارزش در داخل خلق شود و تنها مازاد بازتولیدی از کشور خارج گردد. منظور از مازاد بازتولیدی آن بخشی از تولید است که پس از تأمین نیازهای داخلی و حفظ ظرفیت های حیاتی باقی می ماند؛ بخشی که خروجش موجب کاهش توان تولید، فرسایش منابع یا وابستگی فناورانه نمی شود. در مقابل، صادرات خامفروشی یا فروش انرژی و مواد پایه، در واقع صادرات ظرفیت ملی است؛ زیرا نه تنها منابع طبیعی را می کاهد بلکه به انتقال ارزشافزوده و اشتغال به خارج می انجامد. صادرات زمانی به راستی ارزشمند است که طراحی، فرآوری، فناوری، برندسازی و بخش عمده ارزشافزوده آن در داخل شکل گرفته باشد و سود و اشتغال در همینجا باقی بماند؛ نه آنکه مواد خام برای تکمیل ارزش به جایی دیگر فرستاده شوند. این وارونگی مفهومی، که در خدمت منافع مالی و سود اقلیتی قرار دارد، سبب انحراف سیاست گذاری ها نیز می شود. اگر معیار موفقیت صرفا سود مالی و ورود ارز باشد، بسیاری از فعالیت های مخرب مشروعیت پیدا می کنند و حتی یارانه و حمایت دولتی دریافت می کنند. در نتیجه منابع عمومی نه تنها صرف توسعه نمی شود بلکه به فرسایش آینده کمک می کند. مفهوم بازتولید برای تصحیح این وضعیت باید معیار سنجش تغییر کند. مفهوم تولید را باید از بخش مولد جدا کرد و معیار آن را بر اساس نقش آن در بازتولید تعریف نمود. هر فعالیتی که خروجی دارد، لزوما مولد نیست؛ مولد بودن تنها زمانی معنا دارد که آن تولید به بازتولید منابع انسانی، زیستی، اجتماعی یا تولیدی بینجامد. بازتولید یعنی حفظ و ارتقای چهار ظرفیت بنیادین: ۱- انسانی یعنی سلامت، آموزش و امنیت؛ ۲- اجتماعی یعنی اعتماد، عدالت و مشارکت؛ ۳- زیستی یعنی پایداری منابع حیاتی مانند آب، خاک، هوا و زیست بوم؛ ۴- تولیدی یعنی تثبیت و توسعه توان فناوری و زنجیره ارزش داخلی. فعالیت اقتصادی تنها زمانی بازتولیدی و در نتیجه مولد است که این ظرفیت ها را تقویت کند.
پیامدهای سیاستگذاری این تغییر مفهومی نتایج مستقیم سیاستی دارد. حمایت مالی و اعتباری باید به فعالیتهایی اختصاص یابد که ارزش مصرفی واقعی و اثر باززایی دارند. صادرات باید مشروط به عدم کاهش ظرفیت داخلی باشد، حتی اگر از نظر مالی سودآور به نظر آید. داده های رسمی نیز باید از ارزش گذاری بر پایه سود به ارزیابی بر پایه ضریب بازتولیدی تغییر جهت دهند. ضریب بازتولیدی شاخصی است که میزان تقویت یا تضعیف ظرفیت های انسانی، اجتماعی، زیستی و تولیدی را در اثر یک فعالیت اقتصادی می سنجد. ساختارهای مدیریتی نیز باید به گونه ای سازمان یابند که سود کوتاه مدت، آینده جمعی را قربانی نکند. در مدل جایگزین، تولید ابزار ساخت آینده است، نه استخراج آینده. صادرات بهرهبرداری از مازاد است، نه فروش منابع و ظرفیت ها. ارزش تنها در عدد سود یا دلار خلاصه نمی شود، بلکه در میزان ارتقای توان جامعه برای زندگی بهتر و پایدارتر سنجیده می شود. توسعه نیز به معنای تقویت بنیان های زندگی است، نه صرفا افزایش خروجی های صنعتی یا ورود ارز. نتیجه برای خروج از نرخ رشدهای ظاهری و نزول های واقعی، باید واژگان را از نو بنا کرد. وقتی حتی مفاهیم اقتصاد وارونه شوند، سیاست ها نیز وارونه خواهند شد. تصحیح معنای تولید و صادرات نخستین گام برای بازگشت اقتصاد به مسیر بازتولید است: گذار به اقتصادی که به جای فرسایش ظرفیت ملی، ظرفیت ملی را افزایش دهد، و به جای مصرف آینده برای امروز، آینده را برای امروز بسازد. به بیان دقیق تر، تولید تنها زمانی مولد است که بازتولیدی باشد، و صادرات تنها زمانی موفق است که خروج ظرفیت نباشد.
تلگرام راه توده:
|