راه توده                                                                                                                                                          بازگشت

 

 

" دزرژینسکی"

چشم و گوش

انقلاب اکتبر

نیکولای دولگوپولوف، روسییسکایا گازتا

نشریه حزب کمونیست فدراسیون روسیه

ترجمه: کیوان خسروی

     

۱۰۰ سال پیش، فلیکس ادموندوویچ دزرژینسکی پیش از رسیدن به سن ۴۹ سالگی، ناگهان درگذشت.

فلیکس اجازه داشت شش ساعت در روز کار کند. اما او می‌خواست همه جا باشد. حتی یک روز هم برای او کافی نبود. این او، دزرژینسکی، بود که به دستور لنین، کمیسیون فوق‌العاده سراسری روسیه برای مبارزه با ضدانقلاب و خرابکاری - به اختصار "چکا"( سازمان اطلاعات و امنیت) - را در 20 دسامبر 1917 ایجاد کرد. این کمیسیون با سی نفر آغاز شد که در خیابان گوروخوایا شماره 2 در پتروگراد گرد هم آمده بودند. برای برخی، "چکا" نمادی از یک مبارزه آشتی‌ناپذیر و عادلانه است.

برای دیگران، نماد قساوت و سختگیری انقلابی است. برای برخی دیگر، این سه حرف بزرگ نمادی از نجات کشور است. نمی‌توان آن را نه کنار گذاشت(قلم زد) و نه لگد کوب کرد. این واژه اختصاری یکی از ویژگی‌های سده بیست است. تصادفی نیست که در 20 دسامبر 1920، فلیکس ادموندوویچ فرمان شماره 169 را امضا کرد که وزارت امور خارجه چکا، که در گفتار عمومی با نام "اینو"( آژانس اطلاعاتی خارجی دولت شوروی) شناخته می‌شود، برای مبارزه با تهدیدات خارجی تأسیس کرد. از این رو، در سایه دزرژینسکی، یکی از قدرتمندترین سازمان‌های اطلاعاتی جهان ایجاد شد که امنیت کشور را تامین می‌کرد.

دفاع در برابر تهدیدات خارجی و داخلی همیشه ضروری بوده، هست و خواهد بود. روسیه بزرگ تا زمانی که بزرگ است، هرگز تنها نخواهد ماند. برای ما امروز، دزرژینسکی بنیانگذار چکا است نه چیز دیگری. اراده آهنین، سازش‌ناپذیر، اغلب بی امان. اما تنها برای کسانی که دشمن بحساب می آمد. در نامه‌هایی به همسر و خواهرش، او اذعان کرد و توضیح داد:

«من در خط مقدم آتش قرار گرفته‌ام و اراده من این است که بجنگم و با چشمان باز به تمام خطرات این وضعیت وحشتناک نگاه کنم و خودم بی‌رحم باشم.... برای خیلی‌ها، هیچ اسمی وحشتناک‌تر از اسم من نیست...». همانا با طرح دزرژینسکی بود که در سال ۱۹۱۸ فرمان «سرزمین پدری سوسیالیستی در خطر است!» صادر شد.

مجازات اعدام دوباره در کشور برقرار شد. چکا نخستین حکم اعدام خود را در ۲۴ فوریه ۱۹۱۸ صادر کرد. ترور سرخ و نجات کشور - همه‌چیز به هم پیچید و در هم گره خورده بود  که سال‌ها طول کشید تا گشوده شود. آیا راه دیگری وجود داشت؟

این پرسشی است برای یک پژوهش چند جلدی. اما آیا ما دزرژینسکی دیگری را می شناسیم و به یاد داریم ؟ در مورد «فلیکس آهنین»، که از ارتش پنج میلیون نفری کودکان بی‌خانمان نگون‌بختِ زاده جنگ داخلی وحشت‌زده بود.

در برابر آنها بدون هیچ انتخابی، سه مسیر پر پیچ و خم در انتظار بود: گرسنگی، زندان یا مرگ. چند سال پس از کار فوق بشری او، ۲۰۰۰۰۰ کودک بی‌خانمان باقی ماندند. همه چکیست‌ها از الگوی دزرژینسکی پیروی کردند:

یک دهم حقوق آنها ماهانه به پرورشگاه‌ها اهدا می‌شد. او بود که کمون‌های کارگری ایجاد کرد، جایی که کودکان خردسال به انسان تبدیل می‌شدند. فکر می‌کنم هنوز هم برخی از ما دوربین عکاسی "فِد" (مجموعه ای از دوربین های مسافت یاب با فرمت کوچک شوروی به نام فلیکس ادموندوویچ دزرژینسکی. مترجم)  شوروی را به یاد داریم، دوربینی که سال‌ها مایه افتخار اتحاد جماهیر شوروی شد.

اما کمتر کسی می‌داند که این نام مخفف «فلیکس ادموندوویچ دزرژینسکی» است. "فِد"  توسط فارغ‌التحصیلان کمون کارگری خارکف تشکیل شد. پس از جنگ، نیروی بزرگ راه‌آهن بدون ترابری باقی ماند. برای کشوری با وسعت بی‌پایان، این امر فاجعه‌ای جبران‌ناپذیر را تهدید می‌کرد. لحظه‌ای دیگر، و فلج شدید عرضه رخ خواهد داد.

او وظیفه بازسازی ویرانی‌های جنگ‌ها - جهانی و جنگ داخلی - را بر عهده داشت. فرستادگان دزرژینسکی پادشاه سوئد را فریفتند و او را با طلای مصادره شده از بورژوازی بی مایه تطمیع کردند. طلاها از میان رفت و روسیه دوباره نفس کشید. به زودی، لوکوموتیوهایی که از راه‌های نامعلومی خریداری شده بودند، شروع به حرکت روی ریل‌ها کردند و روسیه را از ویرانی نجات دادند.

یازده سال زندان، تبعید و بیماری سل لاعلاجی که در آنجا به آن مبتلا شد، می‌توانست هر کسی را در هم بشکند. اما نه او را، که از پشت میله‌های زندان برای خانواده‌اش نوشت: «زندان فقط برای کسانی که روحیه ضعیفی دارند ترسناک است.» جای زخم‌های غل و زنجیر روی مچ پاهایش هرگز بهبود نیافت و تا آخر عمرش باقی ماند.

رئیس چکا به شدت بیمار بود: قلبش از کار افتاده بود. اما به سلامت دیگران اهمیت می‌داد. آیا او، یا کل کشوری که برای فرار از فقر تلاش می‌کند، به ورزش اهمیت می‌داد؟ گذشته از همه اینها، یکی از نخستین باشگاه‌های ورزشی، دینامو، دقیقاً طبق برنامه دزرژینسکی در سال ۱۹۲۳ تأسیس شد. او زجر می کشید، از پا افتاده بود، و همه این را می‌دیدند - دوستان، دشمنان، و مثل همیشه، اکثریت خاموش. خودش اعتراف کرد:

«و من از خودم راضی نیستم. می‌بینم و احساس می‌کنم که می‌توانستم بیشتر از آنچه انجام می‌دهم، ارائه دهم». چه چیز بیشتری می‌توانستم ارائه دهم؟ کار کردن تا ساعت سه یا چهار صبح، خوابیدن روی تخت سفت، که درست پشت پرده‌ی دفتر کار است ، و ساعت نه صبح دوباره سر میز کار. چگونه تحمل اش کردم؟ چنین است: «از نظر جسمی، خسته‌ام، اما اعصابم مرا سرپا نگه می‌دارد. و ناامیدی برای من بیگانه است.»

زندگینامه او، که به طور کامل مطالعه شده، همچنان پر از راز و رمز است -  رازها، نه نقاط تاریک. تنها پسر دزرژینسکی بنام یان، در سال ۱۹۱۱ در زندان زنان «صربستان» به دنیا آمد، جایی که همسر انقلابی‌اش، صوفیا موشکات، در حال گذراندن دوران محکومیت خود بود. دزرژینسکی این دختر را از یک خانواده یهودی ثروتمند به یک انقلابی همراه تبدیل کرده بود.

چگونه دزرژینسکی، در دوران اوج جنگ داخلی در سال ۱۹۱۸، تصمیم گرفت به سوئیس، جایی که همسر و پسرش یان زندگی می‌کردند، سفر کند؟ پالتو، تونیک نظامی و ریش بزی او، همگی بخشی از تصویر قابل شناسایی اوست. و این هم او: با سری تراشیده، بدون ریش، با نام فلیکس دومانسکی. لباسی شیک، به عنوان یک اشراف‌زاده از یک خانواده باستانی لهستانی که ریشه هایش به سده هفدهم برمی‌گردد، کت و شلوار شیکش به اندازه پالتوی معروفش به او می‌آمد.

در لوزان، او برای نخستین بار پسرش را می بیند. آیا این یک سفر شخصی بود؟ یا چیزی که امروزه به آن عملیات اطلاعاتی غیرقانونی می‌گوییم؟ شاید این یک مأموریت مهم از سوی لنین بود که اجازه این سفر را داده بود؟

خانواده او در فوریه ۱۹۱۹ بازگشتند و در یک آپارتمان کوچک دو اتاقه در کرملین مستقر شدند. همسر و پسر به ندرت سرپرست خانواده را می‌دیدند.. مسئولیت‌های سنگین دزرژینسکی پیوسته افزایش می یافت. او به سراسر کشور سفر می‌کرد، تدارکات غذایی را سازماندهی  و صنعت زغال سنگ را بازسازی می‌کرد.

در آوریل ۱۹۲۱، رئیس چکا همچنین کمیسر خلق راه های ارتباطی شد. او با خودش سختگیر بود: «شاید من خیلی عصبی و خسته‌ام. نمی‌توانم تمرکز کنم و انرژی‌ام را طوری ذخیره کنم که با حداقل خستگی به حداکثر برسد». آنژین، نفس تنگی و سرفه شروع شده بود. از فوریه ۱۹۲۴، نه تنها کار جدید، بلکه کار بسیار دشوار دیگری نیز آغاز شد:

دزرژینسکی رئیس شورای عالی اقتصاد ملی اتحاد جماهیر شوروی بود. اقتصاد به آرامی از یک وضعیت آشفته به نوعی اصول برنامه‌ریزی‌شده در حال گذار بود. دیدگاه‌های رئیس شورای عالی اقتصاد ملی برای بسیاری از انقلابیون پرشور غیرمعمول به نظر می‌رسید: «اگر با ترس از رفاه روستا صحبت کنیم، نمی‌توانیم صنعتی شویم». از نگاه تندرو ها، او داشت حرف‌های فتنه-انگیز می‌زد.

او چگونه «آهنی» می تواند باشد، اگر توسعه تجارت خصوصی در مقیاس کوچک را تشویق کند و اصرار داشته باشد که «برای بازرگانان باید شرایط سالم فراهم شود و از حملات محافظت شود». اما این فراتر از توان انسان است. هیچ آدم آهنینی وجود ندارد.

در مارس سال ۱۹۲۵، یک کمیسیون پزشکی که توسط دفتر سیاسی تشکیل شده بود، به دژژینسکی توصیه کرد که فقط در صورت بروز مسائل فوری دولتی، بیش از 6 ساعت در روز کار کند. سخنرانی در جلسات ممنوع بود.

اما او قصد نداشت به حرف پزشکان و رفقای حزبی گوش دهد. او در جریان سخنرانی در پلنوم مشترک کمیته مرکزی در ژوئیه ۱۹۲۶ بیمار شد. احتمالاً عامل ژنتیک هم در این امر نقش داشته است. پدرش در ۴۳ سالگی درگذشت. اما این تنها عامل نبود.

سخنرانی احساسی دو ساعته دزرژینسکی کاخ کرملین بزرگ را لرزاند. او به شدت از مخالفان حزب انتقاد کرد و بوروکراسی را «فلج کننده زندگی» خواند. و آیا این پیش‌بینی‌های او که یک دهه بعد به حقیقت پیوستند، چیزی را بما یاد آوری نمی کند:

«اگر به بوروکراسی بی‌سابقه و عجیب و غریب ما، به دوندگی ها و الم شنگه های بی‌سابقه ما با انواع و اقسام تاییدیه‌ها نگاه کنید، من کاملاً از همه اینها وحشت‌زده می‌شوم... بگذارید استعفا بدهم. اینطور نمی توان کار کرد.»

وقتی او ناگهان دستانش را روی قلبش گذاشت همه نفهمیدند چه اتفاقی افتاده بود: برخی آن را به عنوان ژست سخنرانی از سوی مردی برداشت کردند که از انتقاد از وضعیت وخیم اقتصاد روسیه ابایی نداشت.

او در همان روز، ۲۰ ژوئیه ۱۹۲۶، ساعت ۶:۴۰ بعد از ظهر، در سن ۴۸ سالگی، پس از عمری کار کردن  درگذشت. آخرین کلمات دزرژینسکی، هنگامی که پزشکان سعی می‌کردند او را در آپارتمانش به رختخواب ببرند، این بود: «نیازی نیست، خودم این کار را می‌کنم». و سپس افتاد و درگذشت.

نیکولای دولگوپولوف، روسییسکایا گازتا

https://static.kprf.ru/m/att/2026/07/28.pdf

 

از نشریه کمونیست. شماره 28- ۲۳ ژوئیه ۲۰۲۶. حزب کمونیست فدراسیون روسیه.

 

تلگرام راه توده:

https://telegram.me/rahetudeh

 

 

        پیج فیسبوک راه توده

 

 

 

                        راه توده شماره 1009  - 14 مرداد ماه 1405                                اشتراک گذاری:

بازگشت