|
"جلال مهدوی" از نیک اندیشان یک تن دیگر کم شد! |
|
در چند ماهی که بدلیل قطع اینترنت در ایران راه توده منتشر نمی شد "جلال مهدوی" از شریف ترین وکلای دادگستری ایران چشم برجهان فرو بست. از توده ایهای فعال اما مخفی حزب توده ایران، وکیل مجانی و بقول خود "صلواتی" مجرمانی که کارشان به دادگستری کشیده می شد و کوهنوردی که در جوانی بلندی های شمیران زیر پایش بود. جلال مهدوی در اوایل دههی پنجاه پا به دانشکدهی حقوق دانشگاه تهران نهاد. آن زمان جامعهی ایران، هم سر و روی دیگری داشت و هم جان و روان دیگری. کم نیستند اینک کسانی که آن زمان را زمانی رویایی برای جامعهی ایران میدانند. بهویژه که دیگر سالهای درازی سپری شده و کسی تصویر فراگیری از آن پیش روی ندارد. دوری، برای بسیاریها زمینهساز دلتنگی و دوستی و رویاسازی است. آن زمان، زمان دیگری بود و رویاها و آرمانها هم، رویاها و آرمانهای دیگری. دانشجویان در پی آزادی سیاسی و آرمانهای ملی بودند و برداشت دیگری از آنها داشتند و بیشتر به چپ، آن هم چپِ تند، گرایش داشتند. جلال در دانشگاه با سازمان چریکهای فدایی خلق آشنا شد و به تبلیغ مشی چریکی در میان دانشجویان پرداخت و توانست گروهی بر پا کند. آن زمان نگاه بسیاریها به جنبش فلسطین چون امروز نبود. مردم به فلسطینیها به چشم مردمی ستمدیده و پیکارگر نگاه میکردند و یاری دادن به آنها و یاری گرفتن از آنها را همبستگی جهانی در رزم با بیداد و در راه داد میدانستند. آن زمان هم این سرودهی سعدی که "بنیآدم اعضای یک پیکرند/ که در آفرینش ز یک گوهرند" بر دیواری از دیوارهای سازمان ملل آویخته بود، ولی بیشتر آدمها تنها به این سروده و نمایشاش بر آن دیوار نمیبالیدند، به درونمایهی آن هم دلبستگی داشتند و زمانی که عضوی از آن پیکر به درد میآمد، دیگری هم بهراستی آرام از دست میداد. آدمها خود را پیوسته و دلبسته به دیگران میدیدند و آرزوی آزادی، برابری و برادری داشتند. آن زمان حق، تنها حقِ من نبود، حقِ ما بود، آزادی تنها آزادی من نبود، آزادی ما بود. پیوند من و ما هنوز از هم نگسسته بود. در چنان زمانی شگفتآور نبود که گروه یادشده تلاش میکرد تا راهی به سازمانهای رزمندهی فلسطینی پیدا کند وروانهی آن سرزمین شود. او در سال 1354 از راهِ دوستانی که به حزب توده ایران گرایش داشتند با بینش و راه و روش آن آشنا شد. آن زمان، با همهی سرکوبهایی که حزب از سرگذرانده بود، گروههایی با گرایش و اندیشهی تودهای همچنان به کار سیاسی سرگرم بودند و گرچه روشِ آنها چندان به دل جوانان پرشور خواهان دگرگونی نمینشست، آهسته و پیوسته به پخش بینش و منش خود میپرداختند. او اینک به حزب گرایید و توانست به رهبری آن در خارج از کشور دست یابد. با آنها به همکاری پرداخت و از راه رادیو پیک ایران که صدای حزب بود، رهنمودهای سازمانیای به شکل رمز دریافت میکرد و در پی کوششهای خود، توانست کسانی را به سوی حزب بکشد. آن زمان حزب، کتابهای مارکسیستی را با حروف بسیار ریز و در اندازهی مینیاتوری در اروپا چاپ میکرد و پنهانی به ایران میفرستاد. این کتابها سرچشمهی تبلیغ و ترویج مارکسیسم در ایران بودند. پخش این کتابها از کارهای مهمی بود که او انجام میداد.
او عضو فعال کانون وکلا بود و توانست شماری از همکاران خود را به درون حزب
رهنمون کند. با پیروزی انقلاب بهمن 1357 و آغاز فعالیت آشکار حزب، جلال که دیگر وکیل بود، در کنار فعالیت عادی حزبی خود در منطقهی شرق تهران، با رفیق ترابی وکیل رسمی حزب همکاری داشت. آنها کارهای حقوقی حزب را سروسامان میدادند.
او مشاور حقوقی فروشگاه فردوسی سابق بود و به گناهِ عضویت در حزب، از کار
خود کنار نهاده شد.
او گذشته از کارِ وکالت برای شهروندان، رییس و قاضی شعبهی 4 دادسرای
انتظامی قضات بود. در میان دوستان و همکاران خود به دادگری و همه سوبینی
زبانزد بود و همکارانش که در پروندههای پیچیدهی قضایی به دشواریای
برمیخوردند، برای رایزنی به او روی میآوردند.
آرمان های نیک. تلگرام راه توده:
|