|
هيچ حکومتی بی پايگاه طبقاتی نيست و در پشت هيچ نقابی
نمی تواند خواستگاه طبقاتی خود را پنهان کند و يا چهره واقعی خود را
پشت شعارها، تبليغات، ادعاها و حتی عوامفريبی ها، در دراز مدت انکار
کرده و خود را فرا طبقاتی معرفی کند. اين حکمی عام است. |
|
طبقات اجتماعی به اقشار و لايه های اجتماعی تقسيم می
شوند و هر حکومتی، زمانی که دفاع از منافع يک لايه و يا قشر از يک طبقه
را بر ديگر اقشار و لايه بندی های همان طبقه برتری داده و مدافع آن می
شود، از انحصار طلبی پيروی می کند. آنگاه که اين انحصار طلبی با سرکوب
طبقات ديگر و اقشار و لايه های اجتماعی پايگاه طبقاتی خويش همراه می
شود، حکومتی استبدادی می شود. اوج حکومت های استبدادی؛ می تواند با
فجايع ملی، جنگ داخلی، جنگ های خارجی و سرانجام توسل به شيوه های
فاشيستی در داخل کشور همراه شود. بنابراين، حکومت های انحصار طلب،
استبدادی و فاشيستی نيز فارغ از خاستگاه و پايگاه طبقاتی نيستند، اما
دفاع از منافع يک قشر و لايه از اقشار و لايه های همان طبقه ای که به
آن وابسته اند را برعهده گرفته اند. |
|
بدين ترتيب، ما به دو نتيجه بسيار مهم می رسيم، که با
تعاريف و جدال های تبليغاتی ژورناليستی فاصله ای در حد راه يافتن به
اعماق رويدادها و حوادث روز دارند: |
|
1- استبداد، ديکتاتوری، انحصارطلبی و حتی فاشيسم صرفا
کلمات و تعاريفی سياسی و چماقی تبليغاتی نيستند و معانی طبقاتی و
اقتصادی نيز دارند. |
|
2- در دل هر حکومت استبدادی، انحصار طلب و فاشيستی،
جدال ميان اقشار و لايه های همان طبقه ای که حاکميت وابسته به آن و
برخاسته از آنست، اما دفاع از منافع يک قشر از آن را بر منافع ديگر
اقشار و لايه ها برتری داده پيوسته جريان دارد. در حقيقت، انفجار در دل
آرامشی که با سرکوب و عوامفريبی ممکن شده پنهان است و به حيات خود
ادامه می دهد و خود يکی از مين های انفجاری در بحران های اجتماعی است. |
|
يک نيروی سياسی جدی- چه آن نيروئی که از منافع ديگر
اقشار و لايه های اجتماعی طبقه حاکم دفاع می کند و منافع خود را در
حکومت استبدادی و فاشيستی در خطر می بيند- و چه آن نيروها، احزاب،
سازمان ها و گروهبندی هائی که از منافع طبقات و اقشار غير حاکم دفاع می
کنند، برای مبارزه سياسی و حتی موضع گيری های مقطعی و جدی خود؛ خام
خيال، کم تجربه و ساده انديش است اگر به واريزهای اقشار و لايه های
طبقه حاکم در يک حکومت استبدادی و فاشيستی بی اعتناء بماند و با
موشکافی و دقت مينياتوری به آن توجه نکند. حتی اگر با شم طبقاتی خود
حرکت کند و نه با اتکاء به ايدئولوژی علمی. |
|
بحث اتحادها، جبهه ها و همبستگی های مقطعی و مرحله ای،
در برابر حکومت های استبدادی و فاشيستی، زمانی جدی است که به واريزهای
درونی طبقه حاکمه نيز توجه شود. |
|
اين، مشی و نگرش حزب توده ايران است از بدو تاسيس، که
به سالهای جنگ دوم جهانی باز می گردد، که با شعار "جبهه صلح" پا به
ميدان سياست و مبارزه گذاشت تا اين لحظه که در آن قرار داريم. در طول
سالهای پس از جنگ دوم جهانی تا کودتای 28 مرداد، از کودتا تا انقلاب
بهمن 57 و از انقلاب 57 تا امروز، به فراخور شرايط و موقعيت خيزها و
جنبش های اجتماعی از همين مشی و سياست پيروی کرده است. |
|
متعهد به همين مشی، راه توده قاطع ترين سياست را در
حمايت از ضرورت اصلاحات در ايران، نه فقط در جريان انتخابات خرداد 76،
بلکه از انتخابات مجلس پنجم آغاز کرد و زير انواع فشارهای تبليغاتی و
روانی تاب آورده و به اين مشی خود، تا پايان مرحله دوم انتخابات دوره
نهم رياست جمهوری و اعلام ضرورت رای دادن به هاشمی رفسنجانی برای
جلوگيری از تشکيل دولت "لباس شخصی ها" ادامه داد. ...
ادامه |