راه توده                                                                                                                                                          بازگشت

 

 

 

گریز از مذاکره

با امریکا

ضعف است نه قدرت!

 

هفته گذشته جواد ظریف و جان کری وزرای خارجه ایران و ایالات متحده در نیویورک با هم ملاقات و مذاکره کردند. این گفتگو و مذاکرات همچنان مورد هجوم کاسبان تحریم و دلواپسان برجام قرار گرفته است. چنان می گویند که گویا هر گفتگو و مذاکره با امریکا امری ممنوع و نشانه بقول خودشان وادادگی و انفعال دستگاه سیاست خارجی ماست. ظاهرا تنها سیاست "غیرانفعالی" همان سیاست های دوران سعید جلیلی است که به تصویب چندین قطعنامه تحریم و غارت ملی و بلوکه شدن اموال و دارایی ها و بانک های ایران انجامید و کشور را تا مرز جنگ پیش برد.

کمترین تردید نیست که در شرایط پرتنش و خطرناک امروز حاکم بر جهان و منطقه روابط و مذاکرات میان ایران و امریکا یک ضرورت سیاسی و دیپلماتیک و بالاتر از آن یک ضرورت انقلابی و ملی است. هیچ کشوری از مذاکره سر باز نمی زند مگر ریگی به کفش داشته باشد و دنبال منافعی دیگر باشد. چنانکه امروز کشورهایی نظیر چین و روسیه و حتی کوبا با امریکا مذاکره می کنند و وحشتی از آن ندارند. در مورد کوبا این امریکا بوده که تا به امروز از مذاکره با کوبا و برقراری روابط با آن کشور سرباز می زده است چرا که در واقع ریگ به کفش امریکا بود. امریکا می دانست که نمی تواند در آن واحد با یک کشور مذاکره و روابط برقرار کند و در همان حال به مخالفان آن کمک مالی کند و سلاح برساند. به همین دلیل بود که تا به امروز از مذاکره با کوبا امتناع می کرد و اگرنه کوبا همیشه خواهان مذاکره و رابطه بود. معنای این رابطه هم آن نیست که کوبا از خواست ها و آرمان های خود دست برداشته است ولو اینکه شرایط جهانی برای تحقق آنها چندان مساعد نباشد.

این در شرایطی است که مذاکره با دولت اوبا می تواند مواضع دونالد ترامپ نامزد جمهوریخواهان امریکا را تضعیف کند، همان دیوانه ای که حسین شریعتمداری – نماینده رهبر در روزنامه کیهان- آرزوی پیروزی اش در انتخابات ایالات متحده را دارد چرا که همانند وی خواهان "پاره کردن برجام" است. شک نیست که جلوگیری از ورود یک نامزد جمهوریخواه به کاخ سفید مطابق با منافع ایران است ولو آنکه "اصولگرایان" با جمهوریخواهان امریکا احساس نزدیکی بیشتری داشته باشند. همین هفته گذشته بود که کوندولیزا رایس وزیر خارجه جرج بوش فاش ساخت که در آن دوران امریکا تصیمم قطعی به حمله به ایران گرفته بود. رایس در گفتگو با یک نشریه ایرانی که توسط پیام فضلی نژاد – دست پرورده حسین شریعتمداری- منتشر می شود می گوید: "باید بگویم تعلل‌های «جورج بوش» باعث شد تا جنگ علیه ایران روی ندهد، وگرنه تمامی پازل این جنگ چیده شده بود. همه شرایط مهیا بود تا جنگی تمام عیار علیه ایران روی دهد." اکنون ترامپ هم با همین انگیزه وارد کاخ سفید می شود تا برجام را به قول خودش و آرزوی شریعتمداری و مصباح یزدی و دلواپسان پاره کند و وارد جنگی تمام عیار علیه ایران شود.

در این شرایط آنانکه در جمهوری اسلامی از مذاکره و گفتگو با امریکا انتقاد می کنند معلوم نیست چه منطق و چه هدفی دارند. یا می خواهند مانند رهبر جمهوری اسلامی خودشان را همه کاره نشان دهند و بگویند سرنخ سیاست خارجی و داخلی دست آنان است و بنابراین مذاکره با دولت روحانی بیفایده است و باید با نمایندگان بیت رهبر مذاکره کرد و آنان را به رسمیت شناخت. یا طرفدار مذاکرات پنهانی و غیرشفاف و دور از چشم مردم هستند، مانند همان مذاکراتی که در دوران احمدی نژاد با امریکایی ها در سلطان نشین عمان داشتند و پیغام و پسغام هایی می دادند. یا دنبال بهره برداری های داخلی هستند و می خواهند اوضاع کشور را آشفته و در حال جنگ و درگیری نشان دهند تا جلوی قانونمند شدن امور و اجرای قانون اساسی و تن دادن به رعایت حقوق مردم را بگیرند همانگونه که در سال های اخیر به بهانه "انرژی هسته ای حق مسلم ماست" و دیپلماسی تهاجمی بسود امریکا و ادبیات دشمن و جنگ نرم و براندازی و غیره گرفته اند. یا اینکه کاسبی شان در آشفته بازار تحریم و جنگ روانی و مناسبات غیرشفاف اقتصادی و واردات قاچاق است و نگرانند که مبادا با برقراری روابط روشن و شفاف با جهان دکانشان تخته شود و دستشان از غارت کشور کوتاه شود. 

هر چه باشد - و همه این انگیزه ها بنظر می رسد که توام با هم راهنمای مخالفان مذاکرات و دلواپسان برجام و کاسبان تحریم باشد- این مخالفت ها بسود مردم ایران نیست. در همین هفته اخیر آشکار شد که دولت احمدی نژاد همزمان با شعارهای ضدامریکایی اوراق قرضه دلاری امریکا را در بازار جهانی خریداری کرده است که اکنون به توقیف دولت ایالات متحده درآمده است. این غیر از هفتصد میلیارد دلاری است که به باد دادند یا 22 میلیارد دلار (ده برابر پول های بلوکه شده دادگاه امریکا) که به گفته جهانگیری معاون رئیس جمهور بدست عده ای دادند تا در بازارهای ترکیه و دوبی تحت عنوان پایین آوردن بهای ارز به فروش رسانند و اتفاقا پس از آن بهای ارز بنحو چشمگیری بالا رفت. یا نفتی که در اختیار نهادهایی قرار دادند که بفروشند و اکنون پول آن را پس نمی دهند.

اینها همگی نتیجه بی مسئولیتی، دیپلماسی غیرشفاف، سیاست مذاکرات پنهانی و جار و جنجال دیپلماسی تهاجمی است. اگر منظور از همه اینها انقلابی بودن و مخالفت با مناسبات نابرابر با ایالات متحده و غرب یا دیگر کشورها بود که ما توده ای ها خود بیش از همه منتقد چنین مناسباتی بوده ایم و هستیم. ولی مناسبات نابرابر و غارت ایران همان چیزی بود که در دوران روابط و دیپلماسی پنهان و غیرشفاف روی داد. در هیچ دوره ای از تاریخ ایران، چنین غارتی از کشور ما نشده بود که در هشت ساله احمدی نژاد و دیپلماسی تهاجمی رهبر شد. اگر مذاکرات با هدف تامین صلح و آرامش و پایان دادن و جلوگیری از تکرار غارت کشور ما صورت گیرد چه اشکالی بدان وارد است؟ جز لطمه به منافع آنانی که نانشان در تنور آشفته بازار پخته می شود و از این غارت در داخل کشور سهم برده اند؟

 

 

 

به کانال تلگرام راه توده بپیوندید

https://telegram.me/rahetudeh

 

 

 

 

        پیج فیسبوک راه توده

 

 

 

                       راه توده شماره 549 - 9 اردیبهشت ماه 1395

 

                                اشتراک گذاری:

بازگشت