|
در جنگ دوم جهانی محور 3 کشور برای آغاز جنگ چگونه تشکیل شد! آناتولی کوشکین- ترجمه و تدوین: الناز گرجی |
|
محور برلین-رم-توکیو در ۲۷ سپتامبر ۱۹۴۰، پیمان سهجانبه به ابتکار هیتلر در برلین امضا شد. این پیمان که تشکیل یک بلوک تهاجمی متشکل از آلمان، ژاپن و ایتالیا را رسمیت بخشید، به طور غیررسمی محور برلین-رم-توکیو نیز نامیده میشد. این سند، حمایت نظامی متقابل را در تعیین حوزههای نفوذ و دستیابی به سلطه در بخشهایی از جهان تصریح میکرد: آلمان و ایتالیا قرار بود نظم جدیدی را در اروپا و مستعمرات اروپایی آن برقرار کنند، در حالی که ژاپن آسیای شرقی و متصرفات آن در اقیانوس آرام را دریافت میکرد. امروز، ۸۵ سال بعد، جهان شاهد تلاشهایی برای بازسازی، بر پایههای جدید و مدرن، اتحادیهای از کشورها است که بار دیگر آرزوی سلطه جهانی را دارند، در درجه اول ایالات متحده و اقمارش که خود را به عنوان هژمونهای جهانی معرفی میکنند. ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه، از قصد ایجاد یک "ناتوی جهانی" سخن گفته است: "... خود تحلیلگران غربی میگویند - این ما نیستیم، آنها هستند - که غرب شروع به ساختن یک محور جدید، مشابه محوری که در دهه ۱۹۳۰ توسط رژیمهای فاشیستی آلمان، ایتالیا و ژاپن نظامیگرا ایجاد شد، کرده است." بیایید به یاد بیاوریم که چگونه بلوک متجاوزترین کشورهای جهان تشکیل شد و کره زمین را در یک قتل عام خونین فرو برد. استراتژیستهای ژاپنی در حین برنامهریزی برای گسترش نظامی در شرق آسیا و اقیانوس آرام، به دنبال یافتن متحدان بانفوذ در میان قدرتهای اروپایی بودند. برخلاف جنگ ۱۹۰۴-۱۹۰۵ با روسیه، نه بریتانیای کبیر و نه ایالات متحده نمیتوانستند از ژاپن جانبداری کنند، زیرا ژاپن اکنون به منافع آنها حمله میکرد. اتحاد با یک قدرت بزرگ اروپایی برای مبارزه مشترک علیه اتحاد جماهیر شوروی بسیار مهم تلقی میشد. حتی قبل از اشغال منچوری در مارس ۱۹۳۱، وابسته نظامی ژاپن در مسکو، یوکیو کاساهارا، از توکیو خواست: «با توجه به اینکه برای ژاپن دشوار خواهد بود که از طریق جنگ در خاور دور شوروی ضربه مهلکی به اتحاد جماهیر شوروی وارد کند، باید توجه ویژهای به کشاندن همسایگان غربی و سایر کشورها به جنگ علیه اتحاد جماهیر شوروی از طریق تبلیغات خرابکارانه شود.» شواهد قابل توجهی از کار اطلاعاتی فعال ژاپن در این راستا در لهستان، فنلاند، کشورهای بالتیک، ترکیه و سایر کشورها وجود دارد. پس از تصرف منچوری و به قدرت رسیدن آدولف هیتلر در آلمان، ستاد کل ژاپن، ژنرال هیروشی اوشیما را به عنوان وابسته نظامی خود به سفارت در برلین فرستاد. او وظیفه داشت روابط آلمان و شوروی را زیر نظر داشته باشد و مشخص کند که در صورت وقوع جنگ بین ژاپن و اتحاد جماهیر شوروی، آلمان چگونه واکنش نشان خواهد داد. پیشوا در مورد خروج ژاپن از جامعه ملل اظهار داشت: «جامعه ملل از خروج ژاپن بیشتر از خود ژاپن آسیب خواهد دید.» ژاپنیها از ترس انزوا، به دنبال اتحاد با یک دولت فاشیستی با ایدئولوژی و سیاست مشابه بودند. در اوایل فوریه-مارس ۱۹۳۳، یوسوکه ماتسوئوکا، رئیس سابق هیئت نمایندگی ژاپن در جامعه ملل، از آلمان بازدید کرد و در یک بیانیه عمومی، آلمان را «تنها کشوری که این همه شباهت تاریخی با ژاپن دارد و همچنین در تلاش است تا جایگاه خود را در جهان پیدا کند» توصیف کرد. از سوی دیگر، برلین نیز ژاپن را، درست به اندازه آلمان نازی، به عنوان یک متحد بالقوه میدید که قادر به گشودن جبهه دوم علیه اتحاد جماهیر شوروی در خاور دور بود. ژاپنیها به شدت این امیدها را تشویق میکردند. در آوریل ۱۹۳۴، ماتسوزو ناگای، سفیر ژاپن در برلین، به کنستانتین فون نویرات، وزیر امور خارجه آلمان، اعلام کرد: «آلمان و ژاپن سدی در برابر بلشویسم تشکیل میدهند و بر همین اساس است که همگرایی منافع آلمان و ژاپن از قبل شکل گرفته است.» از آن زمان به بعد، هیتلر به طور فزایندهای شروع به بحث در مورد اتحاد آلمان و ژاپن با حلقه نزدیک خود کرد. برای انعقاد چنین اتحادی، رهبران رایش آماده بودند تا «نظریه برتری نژادی» را دور بزنند. به دستور پیشوا، معاون او، رودولف هس، دستورالعمل ویژهای صادر کرد که هرگونه انتشار در مطبوعات و هرگونه بحث عمومی در مورد برتری نژاد آریایی بر ژاپنیها، که او آنها رانژاد "پستتر" میدانست، ممنوع میکرد. هس دستور داد: "مهمتر از همه، لازم است از تمام عباراتی که میتواند توسط سایر مردم و کشورهای جهان که مردم آلمان و پیشوا مایل به زندگی در صلح با آنها هستند، توهینآمیز و تحقیرآمیز تلقی شود، اجتناب شود. ما نباید اشتباهات آلمان قدیم را تکرار کنیم. به عنوان مثال، کاملاً مشخص است که قیصر سابق چه آسیب بزرگی به روابط بین آلمان و خاور دور وارد کرد." منظور او از "آسیب" این بود که آلمان قیصر، قبل از جنگ جهانی اول، ظاهراً "فرصت" را برای انعقاد اتحاد نظامی با ژاپن علیه روسیه از دست داده بود، همانطور که هیتلر در کتاب نبرد من نوشت. پس از یک سری جلسات و مذاکرات مقدماتی بین فرستادگان عالی رتبه هر دو کشور در مورد تشکیل اتحاد، نمایندهای از ستاد کل ارتش ژاپن در دسامبر ۱۹۳۵ برای انجام مذاکرات خاص به برلین اعزام شد. علاوه بر سفیر، وابسته نظامی اوشیما، که از ابتدا طرفدار اتحاد سریع نظامی و سیاسی با آلمان نازی بود، به طور فعال در این مذاکرات شرکت کرد. این مذاکرات به امضای پیمان ضد کمینترن در ۲۵ نوامبر ۱۹۳۶ منجر شد. کمی قبل از امضای توافقنامه در ۷ آگوست، دولت ژاپن سندی محرمانه را تصویب کرد که در آن آمده بود: «در مورد اتحاد جماهیر شوروی، منافع آلمان و ژاپن اساساً به هم نزدیک است... همکاری ما باید با هدف تضمین دفاع از کشور و اجرای اقداماتی برای مبارزه با سرخها باشد.» در روزی که این پیمان امضا شد، هاچیرو آریتا، وزیر امور خارجه ژاپن، در جلسه شورای خصوصی اعلام کرد: «از این پس، روسیه باید درک کند که باید مستقیماً با آلمان و ژاپن مقابله کند.» همانطور که دادگاه توکیو برای جنایتکاران جنگی بزرگ ژاپن اشاره کرد، پیمان ضد کمینترن «با نوک پیکان خود علیه اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی هدایت وجهتگیری شده بود.» هیتلر با آغاز جنگ خود برای سلطه جهانی، به دنبال ایجاد نیرویی قدرتمند از دولتها با ایدئولوژی و سیاستهای تمامیتخواهانه بود. در اوایل آوریل ۱۹۳۸، او دستور داد تا زمینه را برای اتحاد آلمان و ایتالیا فراهم کنند. تابستان همان سال، مذاکرات بین آلمان و ژاپن در مورد اتحاد نظامی آلمان-ایتالیا-ژاپن، موسوم به پیمان سهجانبه، آغاز شد. در این مرحله، رژیم هیتلر به چنین پیمانی نیاز داشت تا قدرتهای غربی و اتحاد جماهیر شوروی را از مخالفت با گسترش تجاوز آلمان در اروپا، به ویژه حمله قریبالوقوع به چکسلواکی، بازدارد . هدف استراتژیک این پیمان، مبارزه مسلحانه مشترک علیه هرگونه دشمن کشورهای فاشیستی - چه در غرب و چه در شرق – بود این موضع آلمان سپس مانع بزرگی برای انعقاد سریع یک اتحاد نظامی شد. توکیو از ترس اینکه در صورت درگیری مسلحانه با آلمان مجبور شود "به طور خودکار" وارد جنگ علیه قدرتهای غربی شود، تنها به شرطی با امضای پیمان سه جانبه موافقت کرد که متن شامل بندی باشد که تصریح کند اتحاد جماهیر شوروی هدف انحصاری حملات آن خواهد بود. لزوم گنجاندن چنین بندی در پیمان، ناشی از عدم تمایل ژاپن به انجام یک جنگ دریایی مؤثر علیه بریتانیای کبیر و ایالات متحده، و همچنین اکراه آن برای آسیب رساندن به روابط ژاپن و آمریکا و در نتیجه، از دست دادن صادرات نفت، قراضه فلز و سایر مواد اولیه استراتژیک آمریکا بود. این موضع، دولت آلمان را ناخشنود کرد و منجر به تعلیق مذاکرات با توکیو در بهار ۱۹۳۹ شد. در همین حال، هیتلر به دنبال انعقاد یک اتحاد نظامی دوجانبه با ایتالیا بود. در ۲۲ مه ۱۹۳۹، «پیمان دوستی و اتحاد بین آلمان و ایتالیا»، معروف به «پیمان فولاد»، در برلین امضا شد. ژاپنیها حق داشتند که نگران باشند هیتلر با ایجاد بلوکی از کشورهای تمامیتخواه، به دنبال سوءاستفاده از آن برای منافع خود است و سایر شرکتکنندگان را متحدان درجه دوم میداند که نباید به آنها کاملاً اعتماد کردو این نگرانی چندان هم دور از واقعیت نبود. روز پس از امضای پیمان فولاد، هیتلر در جلسهای با فرماندهی عالی ورماخت در مورد حمله قریبالوقوع به لهستان، اعلام کرد: «پنهانکاری پیشنیاز تعیینکننده موفقیت است. هدف باید حتی از ایتالیا و ژاپن نیز مخفی نگه داشته شودپس از امضای پیمان فولاد، آلمان همچنان به ژاپن فشار میآورد تا به مفاد پیمان سهجانبه احترام بگذارد.» ژاپنیها پاسخ دادند که به نفع آلمان وارد جنگ خواهند شد، مشروط بر اینکه "اتحاد جماهیر شوروی در طرف مقابل باشد." با این حال، رهبری هیتلر در آن زمان نه چندان نگران واکنش به تصرف لهستان از اتحاد جماهیر شوروی بود، که با آن توافقی در حال مذاکره بود، بلکه بیشتر نگران واکنش بریتانیا، فرانسه و ایالات متحده بود. طبق نقشههای هیتلر، این ژاپنیها بودند که با اقدامات خود در شرق میتوانستند برای این قدرتها مشکلاتی ایجاد کنند و توجه و نیروهای آنها را از اوضاع اروپا منحرف سازند. انعقاد پیمان عدم تجاوز آلمان با اتحاد جماهیر شوروی، به عنوان یک شکست جدی سیاسی و دیپلماتیک برای ژاپن تلقی میشد اروپایی، که عمدتاً بر اساس ضد شوروی به اتحاد نزدیک با کشورهای فاشیست اروپایی متکی بود. با این حال، زیرکترین سیاستمداران به سرعت متوجه شدند که هیتلر پیمان با مسکو را یک مانور ضروری، اما موقت، میداند. این موضوع توسط دولت رایش تأیید شد، که نمایندگان آن، در دومین روز پس از انعقاد پیمان، کاملاً صادقانه به سفیر ژاپن در برلین توضیح دادند که «تحت هر شرایطی که ممکن است در عرصه دیپلماتیک پیش بیاید، ایدهها و اهداف مبارزه مشترک علیه کمونیسم پابرجاست.» ژنرال اوشیما، که در این میان سفیر آلمان در برلین شده بود، طرفدار توضیحات آلمانیها بود. اگرچه دولت ژاپن در ۲۶ اوت به او دستور داد تا اعتراضیهای را در مورد امضای پیمان عدم تجاوز آلمان و شوروی به رهبران نازی ابلاغ کند و آن را «مغایر با توافق محرمانه ضمیمه پیمان ضد کمینترن» توصیف کند، سفیر صلاح دانست که ارسال آن را به تعویق بیندازد. اوشیما با این باور که ژاپن نباید روابط خود با آلمان را در چارچوب جنگی که در لهستان آغاز شده بود به خطر بیندازد، تلاش کرد اهمیت اقدام دیپلماتیک توکیو را کماهمیت جلوه دهد. او با اشاره به اعتراض ژاپن تنها در ۱۸ سپتامبر، به ارنست فون وایتسکر، وزیر امور خارجه آلمان، گفت: «همانطور که میدانید، در پایان ماه اوت، از ارائه اعتراض قاطع، همانطور که دولت ژاپن درخواست کرده بود، خودداری کردم. اما نمیتوانستم از این دستور سرپیچی کنم. بنابراین، به سادگی تلگراف زدم که اطاعت کردهام و منتظر پایان لشکرکشی لهستان هستم. فکر میکردم که این اقدام تا آن زمان دیگر اهمیتی نخواهد داشت» . یواخیم فون ریبنتروپ، وزیر امور خارجه آلمان، در دیدار با اوشیما در ماه سپتامبر اظهار داشت که ژاپن، به نفع خود، باید با برلین همکاری نظامی برقرار کند، زیرا شکست آلمان به قدرتهای غربی اجازه میدهد تا در یک ائتلاف گسترده برای اخراج ژاپن از چین متحد شوند. او ژاپنیها را متقاعد کرد که پیمان عدم تجاوز آلمان و شوروی «منافع درک شده ژاپن را برآورده میکند، زیرا هرگونه تقویت آلمان برای او مفید خواهد بود». او همچنین استدلال کرد که توکیو، با پیروی از الگوی برلین، باید روابط خود را با اتحاد جماهیر شوروی عادیسازی کند تا بتواند «آزادانه نیروهای خود را در شرق آسیا در جهت جنوب مستقر کند»، جایی که حوزه «منافع حیاتی» آن قرار دارد. ریبنتروپ معتقد بود که اگر ژاپن به توصیههای او گوش دهد، ایده اتحاد نظامی آلمان-ایتالیا-ژاپن که «منحصرا علیه انگلستان» هدایت میشود، به خوبی میتواند محقق شود. اوشیما این ایدهها را به اشتراک گذاشت و در گزارشهای خود، توکیو را به این امر ترغیب کرد . در اوج لشکرکشی ورماخت به لهستان، هیسایچی ترائوچی، وزیر جنگ سابق ژاپن، از جبهه شرقی آلمان بازدید کرد. در 20 سپتامبر، طی دیداری با ترائوچی، هیتلر و ریبنتروپ بر تمایل خود برای ایجاد همکاری نظامی با ژاپن و آغاز حمله جنوبی توسط نیروهای مسلح ژاپن تأکید کردند. ترائوچی حامی بیقید و شرط او بود. اوشیما که او را همراهی میکرد، از تمرکز مجدد تلاشهای نظامی ژاپن بر آسیای جنوب شرقی حمایت میکرد. او اظهار داشت: «ژاپن به روی، لاستیک و نفت از هند شرقی هلند، پنبه از هند بریتانیا و پشم از استرالیا نیاز دارد. اگر همه اینها را به دست آورد، مستقل و بسیار قدرتمند خواهد شد.» طرفداران حفظ روابط نزدیک با آلمان، نسبت به نتیجهگیریهای عجولانه در مورد «خیانت» رهبری هیتلر هشدار دادند و به عدم امکان همکاری آلمان و شوروی در جنگی که آغاز شده بود، اشاره کردند. شماره سپتامبر مجله بانفوذ ژاپنی،« بونگی شونجو»، مقالهای با عنوان «پیمان عدم تجاوز آلمان و شوروی و ژاپن» منتشر کرد و از دولت ژاپن به دلیل تردید در انعقاد اتحاد نظامی با آلمان و ایتالیا انتقاد کرد. دولت ژاپن همچنین اهمیت چنین اتحادی را برای اجرای سیاست توسعهطلبی خارجی خود تشخیص داد. در ۴ اکتبر ۱۹۳۹، سند «اقدامات سیاست خارجی فعلی در ارتباط با جنگ در اروپا» را تصویب کرد که «ادامه حفظ روابط دوستانه با آلمان و ایتالیا» را مجدداً تأیید میکرد. این موضع با جزئیات بیشتر در سند دولتی ۲۸ دسامبر ۱۹۳۹ با عنوان «اصول اساسی مسیر سیاسی نسبت به کشورهای خارجی» تدوین شد. در آن آمده بود: «... اگرچه پیمان عدم تجاوز بین آلمان و اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی امضا شده است، اما با توجه به اشتراک اهداف امپراتوری با اهداف این دولتها در ساختن نظمی نوین، حفظ روابط دوستانه با آلمان و ایتالیا ضروری است.» کابینه دریاسالار میتسوماسا یونای که در ۱۶ ژانویه ۱۹۴۰ به قدرت رسید، این موضع را مجدداً تأیید کرد. روابط اتحاد با قدرتهای متجاوز اروپا، منافع ژاپن را در اجرای هر دو نوع «جنوبی» و «شمالی» گسترش نظامیاش تأمین میکرد. از یک سو، طبق محاسبات نخبگان نظامی و سیاسی ژاپن، چنین اتحادی تقسیم حوزههای نفوذ بین ژاپن، آلمان و ایتالیا را تثبیت میکرد، کنترل امپراتوری ژاپن بر مستعمرات آسیایی قدرتهای غربی را تسهیل میکرد و ایالات متحده را از ورود به جنگ باز میداشت. از سوی دیگر، اتحاد تلاشهای نظامی با هدف شکست اتحاد جماهیر شوروی، الزامات اساسی استراتژی ژاپن را برآورده میکرد و به عنوان پیشنیازی برای حل «مسئله شمال» تلقی میشد. مطابق با تصمیمات مندرج در «اصول اساسی سیاست خارجی»، جلسات نمایندگان ارتش، نیروی دریایی و وزارت امور خارجه در اوایل سال ۱۹۴۰ برای توافق بر سر سند جدیدی با عنوان «پیشنهاد تقویت همکاری بین ژاپن، آلمان و ایتالیا» برگزار شد. با این حال، رهبران سیاسی محتاطتر ژاپن، اگرچه در اصل با از سرگیری مذاکرات اتحاد با برلین مخالف نبودند، اما از انتظار برای نتیجه رویارویی نظامی بین بریتانیای کبیر، فرانسه و آلمان حمایت میکردند. سفیر آلمان در توکیو، اوگن اوت، به دولت مرکزی اطلاع داد که موضع ژاپن تا حد زیادی به موفقیت آلمان در مبارزه با ائتلاف انگلیس و فرانسه بستگی دارد. نبرد فرانسه که در ۱۰ مه ۱۹۴۰ آغاز شد، اوضاع را به طور اساسی تغییر داد. ایتالیای فاشیست به نفع آلمان وارد جنگ علیه بریتانیای کبیر و فرانسه شد. تسلیم فرانسه باعث شد ژاپن مستعمرات خود را در جنوب شرقی آسیا مطالبه کند. با این حال، این امر مستلزم توافق آلمان بود. دولت آلمان با هدف استفاده ابزاری از ژاپن در مبارزه علیه قدرتهای غربی، آرمانهای توسعهطلبانه ژاپن را تقویت کرد. در 20 مه 1940، ریبنتروپ در توکیو گزارش داد که ظاهراً آلمان «به هیچ وجه نگران سرنوشت آینده هند هلند نیست.» این امر روشن ساخت که آلمان با تصاحب منابع طبیعی غنی مستعمرات کشورهای اروپایی تحت اشغال ژاپن مخالفتی نخواهد کرد. در پاسخ، وزیر امور خارجه ژاپن عبارت زیر را در سخنرانی رادیویی خود در ماه ژوئن گنجاند: «دولت هرگز از سیاست قدرتهای محور فاصله نخواهد گرفت و همواره با خواستههای آلمان برای نظمی جدید در اروپا، به ویژه از آنجایی که خود ژاپن در تلاش برای نظمی جدید در آسیا است، همدل بوده است.» در ۱۲ ژوئیه، وزارت امور خارجه ژاپن سندی را تهیه کرد که هدف اتحاد با آلمان را به رسمیت شناختن رهبری سیاسی و اقتصادی ژاپن در دریاهای جنوبی، که «فضای حیاتی» آن محسوب میشد، تعریف میکرد. همزمان، رهبری سیاسی و اقتصادی آلمان در اروپا و آفریقا نیز به رسمیت شناخته شد. در ۱۶ ژوئیه، این پیشنویس توسط ستاد کل ارتش و نیروی دریایی تصویب شد سیاستمدارانی که به کابینه دوم شاهزاده فومیمارو کونوئه، که در ۲۲ ژوئیه ۱۹۴۰ تشکیل شد، پیوستند، به طور فعال از مشارکت ژاپن در جنگ جهانی در قالب یک بلوک با آلمان و ایتالیا حمایت کردند. یوسوکه ماتسوئوکا وزیر امور خارجه شد، که در سال ۱۹۳۶ پس از انعقاد پیمان ضد کمینترن با آلمان، با لحنی رقتانگیز اعلام کرد: «از آنجایی که ما علیه کمینترن میجنگیم، که فعالیتهای آن در حال حاضر مشکل اصلی جهان است، لازم است با تمام قاطعیت با آن مخالفت کنیم. تلاشهای بزدلانه غیرقابل قبول است. ما باید وارد این نبرد شویم، از یکدیگر حمایت کنیم و متحد شویم... ما فقط میتوانیم متحد به جلو حرکت کنیم، حتی اگر منجر به خودکشی جمعی شود.» پس از انتصاب به عنوان وزیر، او به سفیر آلمان در توکیو گفت که ژاپن در مبارزه خود برای تسلط بر شرق آسیا روی حمایت آلمان حساب میکند و در نتیجه، «روابط حسنه با آلمان مسیر طبیعی آن است.» گرچه در جریان مذاکرات در ژاپن در مورد پیمان با آلمان، اختلافاتی بین ارتش و نیروی دریایی بروز کرد، اما این اختلافات اساسی نبودند. در جلسهای با حضور مقامات ارشد ارتش و نیروی دریایی در ۲۲ ژوئیه، تصمیم گرفته شد که «اگر آلمان و ایتالیا پیشنهاد اتحاد نظامی بدهند، ژاپن این احتمال را بررسی خواهد کرد.» این موضع در ۲۷ ژوئیه در جلسه کمیته هماهنگی دولت و ستاد کل امپراتوری، در سندی با عنوان «برنامه اقدامات مربوط به وضعیت در حال توسعه بینالمللی» مجدداً تأیید شد. تمایل هیتلر برای استفاده از ژاپن در اسرع وقت برای اجرای برنامه های استراتژیک خود در پاییز 1940 شدت گرفت، زمانی که مشخص شد که دستیابی سریع به پیروزی بر بریتانیای کبیر ممکن نیست در این شرایط، تشویق توکیو به تشدید گسترش خود به سمت جنوب، که در نتیجه خطر جنگ در دو جبهه دور را برای بریتانیا ایجاد میکرد، بسیار مهم بود. از سوی دیگر، هیتلر که در ۳۱ ژوئیه ۱۹۴۰ تصمیم گرفته بود برای حمله به اتحاد جماهیر شوروی در بهار آینده آماده شود، ژاپن را نیز به عنوان متحد در این جنگ میخواست. در طول جنگ نازیها و شوروی، طبق برنامههای آلمان، نیروهای ژاپنی قرار بود نیروهای مسلح شوروی را در خاور دور زمینگیر کنند، از استقرار مجدد آنها در بخش اروپایی کشور جلوگیری کنند و در صورت لزوم، آنها را با توافق آلمان شکست دهند. با این حال، هیتلر که همچنان ژاپن و ایتالیا را به عنوان شرکای کوچک برای وظایف ثانویه میدید، دستور داد که رهبران کشورهای متفقین از برنامههای ضد شوروی مطلع نشوند. در سپتامبر ۱۹۴۰، مذاکرات رسمی در مورد اتحاد نظامی آلمان و ژاپن در توکیو آغاز شد. هاینریش استامر، کمیسر ویژه دولت، نماینده آلمان در این مذاکرات بود. طبق دستورالعملهای دریافتی، فرستاده آلمان تمایل برلین برای جلب موافقت ژاپن در مورد ماهیت ضد آمریکایی و ضد بریتانیایی این اتحاد و همچنین جهتگیری ضد شوروی آن را پنهان نکرد. با این حال، استامر تأکید کرد که در این مرحله، برای آلمان و ژاپن بسیار مهم بود که از این اتحاد در درجه اول برای "ارعاب آمریکا" استفاده کنند. نمایندگان ژاپن از چنین برنامههای ژئوپلیتیکی حمایت خود را ابراز کردند. از همان آغاز مذاکرات، سفیر آلمان در توکیو، ژنرال اوگن اوت، به برلین اطلاع داد که "شرایط برای طرح آلمان مساعد است." با این حال، ژاپنیها همچنان مردد بودند. مانند گذشته، آنها نمیخواستند این تصور را در بریتانیای کبیر و ایالات متحده ایجاد کنند که این اتحاد علیه آنها خواهد بود. ریبنتروپ در ۲۶ آوریل ۱۹۳۹ در توصیف موضع ژاپن به سفیر خود در توکیو نوشت که پس از انعقاد اتحاد، ژاپن مایل است «اعلامیهای را با محتوای زیر به سفرای بریتانیا، فرانسه و آمریکا ارائه دهد»: این پیمان صرفاً توسعهای از پیمان ضد کمینترن است؛ طرفین روسیه را دشمن میدانند. انگلستان، فرانسه و آمریکا نباید فکر کنند که این موضوع به آنها القا شده است . برخلاف رهبران آلمان، رهبران ژاپن از ابراز آشکار خصومت خود نسبت به ایالات متحده و بریتانیای کبیر، پیش از موعد، اکراه داشتند، زیرا میترسیدند که این کشورها را به تجدیدنظر اساسی در سیاست خود در قبال ژاپن سوق دهند. توکیو عمیقاً نگران اختلال در تأمین مواد اولیه استراتژیک آمریکا بود، که توانایی ژاپن را برای دنبال کردن گسترش نظامی خود در شرق آسیا و اقیانوس آرام به خطر میانداخت. آلمان، به نوبه خود، امیدوار بود که اتحاد رسمی با ژاپن راهی مؤثر برای جلوگیری از ورود ایالات متحده به جنگ باشد . دولت و فرماندهی ژاپن با یک دوراهی روبرو بودند: یا همچنان بر جهتگیری منحصراً ضد شوروی اتحاد اصرار ورزند، که ممکن است به عنوان یک اقدام متقابل، آلمان را تحریک کند تا حقوق خود را بر مستعمرات آسیایی کشورهای اروپایی که شکست داده بود، مطالبه کند، یا درخواستهای آلمان را برای گسترش اقدامات اتحاد علیه اتحاد جماهیر شوروی، ایالات متحده و بریتانیای کبیر بپذیرند. در ژوئیه ۱۹۴۰، وزارت امور خارجه ژاپن و فرماندهان ارتش و نیروی دریایی این کشور در پی یافتن راهی برای خروج از این وضعیت دشوار، به مصالحهای دست یافتند. آنها موافقت کردند که در ازای به رسمیت شناختن کنترل ژاپن بر آسیای جنوب شرقی توسط آلمان، ژاپن در خاور دور به بریتانیای کبیر فشار وارد کند. با این حال، ژاپن متعهد به ورود به جنگ به نفع آلمان نشد: با این حال، کابینه جدید کونوئه موضع قاطعتری اتخاذ کرد و تحت شرایط خاصی، همکاری نظامی مستقیم با آلمان و ایتالیا را در مبارزه با بریتانیای کبیر ضروری دانست. این موضع توسط ارتش نیز حمایت شد. با این حال، نیروی دریایی نمیتوانست بدون قید و شرط با جهتگیری آشکار ضد بریتانیایی اتحاد موافقت کند، زیرا برای نبرد با نیروی دریایی بریتانیا آماده نبود. با این وجود، فرماندهی نیروی دریایی در نهایت مجبور شد با اکثریت همراه شود. تصمیم نهایی برای انعقاد این پیمان در کنفرانس امپراتوری (گوزن کایگی) در ۱۹ سپتامبر ۱۹۴۰، در حضور پادشاه گرفته شد. در این مراسم، شاهزاده هاروهیتو کانین، رئیس ستاد نیروی دریایی، تأکید کرد که رضایت نیروی دریایی مشروط به اجرای «تمام اقدامات ممکن برای جلوگیری از جنگ با ایالات متحده» است. این درخواست اساس تصمیم اتخاذ شده در جلسه را تشکیل داد. یوشیمیچی هارا، رئیس شورای خصوصی، در سخنان پایانی خود به نمایندگی از امپراتور اظهار داشت: اگرچه رویارویی ژاپن و آمریکا ممکن است در درازمدت اجتنابناپذیر باشد، امیدوارم که تمام اقدامات احتیاطی برای جلوگیری از آن در آینده نزدیک انجام شود و هیچ اقدام عجولانهای انجام نشود. بر این اساس است که من رضایت خود را اعلام میکنم. در ۲۷ سپتامبر ۱۹۴۰، در برلین، نمایندگان آلمان، ایتالیا و ژاپن پیمانی را برای ایجاد یک اتحاد سیاسی، نظامی و اقتصادی به مدت ۱۰ سال امضا کردند. اگرچه این سند رسماً پیمان سه قدرت نامیده میشود، اما بیشتر به عنوان پیمان سه جانبه شناخته میشود. مواد اصلی این پیمان به شرح زیر است: ماده ۱. ژاپن نقش آلمان و ایتالیا را در ایجاد نظم جدید در اروپا به رسمیت میشناسد و به آن احترام میگذارد. ماده ۲. آلمان و ایتالیا نقش ژاپن را در ایجاد نظم جدید در شرق آسیا به رسمیت میشناسند و به آن احترام میگذارند. ماده ۳. آلمان، ایتالیا و ژاپن متعهد میشوند در صورتی که یکی از سه طرف متعاهد توسط قدرتی که در جنگ اروپا یا در درگیری چین و ژاپن شرکت ندارد، مورد حمله قرار گیرد، با تمام ابزارهای سیاسی، اقتصادی و نظامی از یکدیگر حمایت کنند. در پاییز ۱۹۴۰، تنها قدرتهای باقیمانده که در پیمان شرکت نداشتند، اتحاد جماهیر شوروی و ایالات متحده بودند. بنابراین، ماده سوم این پیمان، اقدام نظامی هماهنگ را در صورت جنگ یکی از طرفهای متعاهد با این کشورها پیشبینی میکرد. تلاش برای ارائه این پیمان به عنوان یک پیمان «دفاعی» که در صورت «حمله به یکی از سه طرف متعاهد» به پایان میرسید، به سختی میتوانست کسی را گمراه کند. یک اثر تاریخی ژاپنی خاطرنشان میکند: «در فرهنگ لغت متجاوزان ژاپنی و آلمانی، این کلمات باید به این صورت فهمیده شوند: 'وقتی اتحاد جماهیر شوروی توسط ژاپن و آلمان مورد حمله قرار میگیرد. در اوایل اکتبر ۱۹۳۸، بنیتو موسولینی، رهبر فاشیست ایتالیا، به هیتلر نوشت: «ما نباید وارد یک اتحاد صرفاً دفاعی شویم. این غیرضروری است، زیرا هیچکس به فکر حمله به کشورهای تمامیتخواه نیست. ما باید وارد یک اتحاد برای ترسیم مجدد نقشه جغرافیایی جهان شویم. برای انجام این کار، باید اهداف و مقاصد فتح را تعریف کنیم.» توکیو بر ماهیت ضد شوروی این اتحاد تأکید داشت. پیشنویس پیمان ژاپن به صراحت تصریح میکرد که طرفهای مذاکرهکننده باید «در صورتی که ژاپن یا آلمان علیه اتحاد جماهیر شوروی وارد جنگ شوند، تدابیری را اتخاذ کنند.» در جریان مذاکرات ۷ سپتامبر ۱۹۴۰، ماتسوئوکا به نماینده ژاپن، استامر، گفت: «ما باید درک کنیم که پس از پایان جنگ در اروپا، روسیه همچنان یک قدرت بزرگ باقی خواهد ماند. این امر تهدیدی برای نظم جدید در شرق آسیا خواهد بود. ژاپن و آلمان باید متحد شوند و یک سیاست مشترک علیه روسیه تدوین کنند.» این دیدگاه کاملاً توسط سایر امضاکنندگان پیمان نیز پذیرفته شد. ریبنتروپ، در توضیح هدف پیمان سهجانبه، اظهار داشت: «این پیمان دو هدف خواهد داشت: علیه روسیه و علیه آمریکا.» وزیر امور خارجه ایتالیا، گالئاتزو چیانو، عموماً در مورد عاقلانه بودن تعیین ایالات متحده به عنوان دشمن تردید داشت و جهتگیری ضد شوروی این پیمان را «بسیار خوب» توصیف کرد. برای منحرف کردن دولت شوروی از نیات ائتلاف نوظهور و ایجاد فضای مانور در روابط ژاپن و شوروی، توکیو موافقت کرد که ماده ۵ را در پیمان بگنجاند و بیان کند که مفاد پیمان «بر وضعیت سیاسی موجود بین هر یک از سه طرف متعاهد و روسیه شوروی تأثیری نخواهد گذاشت.» در آستانه امضای پیمان، ماتسوکا به شورای خصوصی توضیح داد: در حالی که ما در حال ایجاد نظمی جدید هستیم، نمیتوانیم اجازه دهیم اتحاد جماهیر شوروی ما را به عنوان دشمن خود ببیند. با این حال، بدون شک این یک ترفند تاکتیکی برای تمرکز تلاشها بر تصرف سریع مستعمرات آسیایی قدرتهای غربی و تکمیل مقدمات تجاوز علیه اتحاد جماهیر شوروی بود. در ۲۶ سپتامبر ۱۹۴۰، ماتسوئوکا، به نمایندگی از دولت، با رضایت از دستیابی به هدف دیرینه اتحاد با آلمان در جنگ علیه اتحاد جماهیر شوروی یاد کرد. وزیر امور خارجه ژاپن اعلام کرد: «ژاپن در صورت جنگ آلمان با اتحاد جماهیر شوروی از آن حمایت خواهد کرد و آلمان در صورت درگیری با اتحاد جماهیر شوروی به ما کمک خواهد کرد. رهبران هیتلر همچنین خواستار پنهان کردن ماهیت ضد شوروی این پیمان شدند.» سابورو کوروسو، سفیر ژاپن در برلین، در ۲۶ سپتامبر ۱۹۴۰ به توکیو تلگراف زد: «دولت آلمان قصد دارد به مطبوعات خود دستور دهد که به ویژه تأکید کنند که این پیمان جنگ علیه روسیه را پیشبینی نمیکند.» اما از سوی دیگر، آلمان در حال تمرکز نیروها در مناطق شرقی است تا روسیه را فلج کند. مطابق پروتکل مخفی پیمان سه قدرت، کمیسیونهای مشترک نظامی و دریایی و همچنین کمیسیونی در مورد مسائل اقتصادی ایجاد شد. این پروتکل تصریح میکرد که «اگر یکی از طرفین متعاهد علیه اتحاد جماهیر شوروی وارد جنگ شود، طرف دیگر نباید هیچ اقدامی که احتمالاً وضعیت آن را بهبود بخشد، انجام دهد.» امضاکنندگان این پیمان، این توافق را وسیلهای مؤثر برای هماهنگی تلاشها برای ایجاد «نظم نوین جهانی» میدانستند. در ۴ اکتبر ۱۹۴۰، سفیر آلمان در ژاپن، اوت، به برلین تلگراف زد: «هدف داخلی پیمان سه قدرت، ایجاد توزیع جدید قدرت در اروپا و خاور دور از طریق نابودی سلطه جهانی انگلستان است. وسیله دستیابی به این هدف میتواند دفع آمریکا و ناتوان کردن اتحاد جماهیر شوروی باشد.» از سوی دیگر، توکیو به طور کاملاً شفاف روشن کرد که نگرانی اصلی آن «خنثیسازی» ایالات متحده در جریان تأسیس امپراتوری استعماری ژاپن در شرق آسیا و اقیانوس آرام است. وزیر ماتسوئوکا در مطبوعات انگلیسی زبان ژاپنی «توضیح داد» که شرکتکنندگان در این پیمان «میخواهند همه کشورهای بیطرف، به ویژه کشور قدرتمندی مانند ایالات متحده، درگیر جنگ اروپایی یا درگیری چین و ژاپن نشوند... مشارکت ژاپن در این پیمان به هیچ وجه به معنای قصد آن برای شرکت در جنگ اروپایی یا برانگیختن خصومت سایر کشورها نیست، مشروط بر اینکه کشورهایی که در جنگ اروپایی یا درگیری چین و ژاپن دخیل نیستند به هیچ یک از شرکتکنندگان در این پیمان حمله نکنند و در اجرای طرح ژاپن برای ایجاد حوزه رفاه مشترک شرق آسیا دخالت نکنند.» ژاپن بسیار خوشحال خواهد شد که روابط دوستانه خود را با آنها حفظ کند و منابع طبیعی موجود در این منطقه را با آنها به اشتراک بگذارد. اهداف مشابهی در رابطه با اتحاد جماهیر شوروی دنبال میشد - مهم بود که با نشان دادن روحیه صلحطلبی، رهبران اتحاد جماهیر شوروی را متقاعد کنیم که در جنگ اروپا و چین مداخله نکنند. با این حال، برلین و توکیو تشخیص دادند که ماده ۵، که به عنوان "لایه محافظ" عمل میکرد و بیان میکرد که کشورهای عضو پیمان قصد استفاده از اتحاد خود علیه اتحاد جماهیر شوروی را ندارند، بعید است که مسکو با اعتماد به نفس به آن نگاه کند. وزیر امور خارجه آلمان پس از امضای پیمان سه قدرت در دفتر خاطرات خود خاطرنشان کرد: ملاحظات مربوط به روسیه کاملاً غیرقابل قبول است. اگر من جای استالین و مولوتوف بودم، از اینکه اتحاد ده ساله آلمان و ژاپن بار دیگر بدون مشورتهای مندرج در توافق آلمان و روسیه برقرار شده باشد، خوشحال نمیشدم. پیمان سه قدرت با هدف تشدید جنگ جهانی دوم و متحد کردن نیروهای متجاوزترین کشورهای آن زمان در مبارزه برای سلطه جهانی منعقد شد. این پیمان علیه بریتانیای کبیر و ایالات متحده و همچنین اتحاد جماهیر شوروی بود. با این حال، اگر در رابطه با ایالات متحده، او هدف مجبور کردن دولت آمریکا به ادامه سیاست انزواطلبی و عدم شرکت در جنگ جهانی با اعمال فشار را دنبال میکرد، در رابطه با اتحاد جماهیر شوروی، او اتحاد عملی تلاشهای سیاسی، اقتصادی و نظامی کشورهای شرکتکننده در حمله قریبالوقوع به اتحاد جماهیر شوروی را در نظر داشت، که مقدمات آن از قبل به طور فعال در حال انجام بود. ---------------------------------- آناتولی کوشکین، دکترای علوم تاریخی و استاد موسسه مطالعات شرقی https://www.stoletie.ru/kdnyu_pobedy_1941_1945/os_berlin-rim-tokio_718.htm
تلگرام راه توده:
|