|
فرشاد مومنی درک روشنی از واقعیات امروز جهان دارد؟ |
|
آقای فرشاد مومنی، اقتصاددان، اخیرا گفته است: "در شرایطی که رقابت هژمونیک قدرت های بزرگ، از جمله آمریکا و چین، تشدید می شود، درک روشنی از ماهیت این بازی و پیامدهای ویرانگر آن در سطوح تصمیم گیری کشور وجود ندارد. اگر این روند متوقف نشود، هزینه های آن نه بر دوش تصمیمسازان، بلکه بر زندگی و آینده مردم ایران تحمیل خواهد شد." اقای مومنی ظاهرا مقابله چین با انحصار و هژمونی آمریکا را یک "بازی" و "رقابت هژمونیک قدرت های بزرگ" می داند. تکرار کمدی همان نظریه کهنه و عامیانه "دو ابرقدرت" که تحولات جهان را در چارچوب "سازش ابرقدرت ها" و "رقابت ابرقدرت ها" تحلیل می کرد و امپریالیسم آمریکا و اتحاد شوروی را در یک کفه قرار می داد، اکنون با ظاهری نو و الفاظی "دانشگاهی" تحت عنوان "رقابت هژمونیک" می خواهد بازسازی شود. ظاهرا آرژانتین نمونه "سازش رقبای هژمونیک" است. نتیجه این ساده سازی ها هم در گذشته برای ایران ویرانگر شد و هم درآینده ویرانگر خواهد بود. ساختار واقعی منازعه جهانی کنونی چیست؟ آمریکا در تلاش است "هژمونی" موجود را حفظ کند. یعنی: - سلطه دلار بر شبکه مالی جهانی؛ - کنترل گره گاههای اصلی فناوری به ویژه نیمه هادی ها، هوش مصنوعی، سیستمعامل ها، - شبکه های امنیتی و نظامی فرا مرزی؛ - توانایی تعیین قواعد تجارت، مالکیت فکری و سرمایه گذاری. این ها ستون های هژمونی آمریکا هستند. بنابراین منازعه از طرف آمریکا مقاومت در برابر افول است. چین اگر بخواهد با آمریکا منازعه هژمونیک کند، معنایش اینست که در همه این عرصه ها بر آمریکا برتری پیدا کند. در حالیکه چین بنا ندارد نسخه ای جدید از هژمونی آمریکا را تکرار کند. هدف چین اینهاست: - کاهش انحصار دلار و ایجاد گزینه موازی مالی و پولی در قالب یوان و شبکه های پرداخت جدید؛ - بازطراحی زنجیره ارزش جهانی بگونه ای که وابستگی ساختاری به آمریکا کمتر شود؛ - گسترش زیرساخت های جهانی طرح کمربند جاده، انرژی، فناوری دیجیتال( بدون تخریب و ایجاد شبکه سلطه نظامی)؛ - تضمین امنیت توسعه داخلی از طریق کاهش نقاط فشار ژئوپلیتیک. این اهداف نامش هژمونیسازی نیست؛ هژمونیزدایی است: پایان نظم تک قطبی، نه ایجاد یک تک قطبی جدید. مفهوم "منازعه هژمونیک" طراحان نظریه "رقابت هژمونیک" در غرب که آقای مومنی از آنها تقلید می کند رقابت را چنین می بینند: هژمونی یک صندلی واحد است؛ آمریکا روی آن نشسته؛ چین می خواهد آمریکا را بلند کند و روی همان صندلی بنشیند؛ پس کشورهایی مثل ایران نباید به چین نزدیک شوند تا زیر سلطه هژمون آینده قرار نگیرند. این نگاه در چند سطح دچار خطاست: اول دچار خطای مفهومی است. هژمونی در قرن ۲۱ نه تخت پادشاهی است و نه صندلی قابل جابجایی. یک معماری شبکه ای است متشکل از عناصر مالی– فناورانه – نظامی– رسانه ای. چین فاقد چهار مؤلفه اصلی هژمون شدن است: ارز جهانی ندارد؛ شبکه پایگاه های نظامی ندارد؛ مدل توسعه را صادر نمی کند؛ منطق مداخلهگری ندارد. بنابراین فرض امکان "جانشینی چین" از بنیان نادرست است. دوم دچار خطای تاریخی است. قدرت های نوظهور گذشته (آمریکا، بریتانیا، هلند) با گسترش نظامی و دریایی هژمون شدند. چین این مسیر را دنبال نمی کند. بنابراین قیاس تاریخی از این زاویه بی پایه است. برعکس وقتی امپراتوری روم برده دار فرو ریخت، رقیبان آن یعنی قبایل ژرمن، دولت شهرهای نوظهور، اقتصادهای زمیندار محلی برای "منازعه هژمونیک" و تبدیل شدن به بردهدار هژمون نمی جنگیدند. آن ها حامل نظامی متفاوت بودند: نظام فئودالی با ساختار اجتماعی و اقتصادی جدید. دوران برده داری به پایان رسیده بود. بنابراین نابودی روم، یک چرخش تمدنی بود، نه پرکردن "جای خالی یک هژمون بردهدار که دیگران برای تصاحبش می جنگند". دوران کنونی نیز دوران پایان تمدن سرمایه داری سودمحور و ایجاد یک تمدن جدید است که نه سودمحوری می تواند در آن مبنای تمدن باشد و نه جایی برای هژمون تازه وجود خواهد داشت حتی اگر کشوری دچار چنین توهمی باشد، چین اشکار دچار آن نیست و برعکس از افول هژمونی آمریکا این درس را گرفته که دیگر جایی برای هژمون در جهان کنونی وجود ندارد. سوم. خطای سیاست گذاری. نتیجه فرضیه رقابت ابرقدرت های هژمون خطای توصیه سیاستی است. نتیجه نویسنده این است که چون چین هژمون بعدی می شود، ایران باید فاصله بگیرد. در حالیکه پیامد فاصله گرفتن ایران از چین که غربگرایان آن را تبلیغ می کنند اگر در وضع کنونی ویرانی ایران در نتیجه یک جنگ بزرگ از سوی غرب و اسرائیل نباشد، در بهترین حالت عبارت خواهد بود از وابستگی بیشتر به هژمونی موجود آمریکا؛ پذیرش انحصارات مالی–فناورانه واشنگتن؛ کاهش امکان تنوع بخشی و استقلال راهبری و بالاخره محروم شدن از توسعه که از دست دادن امکان ریلی شدن کل ایران و توسعه بنادر و غیره و عدم بهره گیری از سرمایه گذاری ۴۰۰ میلیارد دلاری چین در ایران از پیامدهای ویرانگر این نگاه و ادعاهای غربگرایان است.. بنابراین رقابت آمریکا و چین بر سر این است که آمریکا خواهان حفظ انحصار و چین خواهان پایاندادن به انحصار امریکاست نه گرفتن جای آن که اصلا نه امکان آن را دارد و نه خواست آن را. این دو منطق با "جانشینی هژمون" تفاوت بنیادی دارند. این رقابت بر سر بنای قواعد نظام جهانی است، نه رقابت برای تاج گذاری بر تخت هژمون. پیامد برای ایران منازعه کنونی نه فقط مبارزه چین بلکه یک مبارزه جهانی است که چین و کشورهای بریکس و شانگهای و به تدریج دیگرکشورها برای پایان دادن به جهان تک قطبی و هژمونیک در حال پیگیری آن هستند. حضور قاطع و بدون تردید ایران در این مبارزه در کنار چین علاوه بر اینکه فضای مانور ایران را افزایش می دهد؛ با چند قطبی شدن، امکان استقلال بیشتر فراهم می کند؛ و وابستگی یک جانبه به غرب را می تواند کاهش دهد. این مبارزه برای جهان چند قطبی برخلاف نگاه ساده انگارانه آقای مومنی یک "بازی" نیست، بلکه مبارزه ای جهانی برای نجات بشریت و از جمله مردم ایران و آزادی و استقلال آن است.
تلگرام راه توده:
|