راه توده                                                                                                                                                          بازگشت

 

 

دبیراول حزب کمونیست آلمان

امپریالیسم آمریکا

از نزدیکی آلمان به روسیه

جلوگیری کرد!

یونگه ولت. ترجمه: عسگر داووی

     

گزیده گزارش «پاتریک کوبله» دبیر اول حزب کمونیست آلمان از وضعیت راهبردی بین المللی در چهارمین کنفرانس اجرایی حزب که روز های 11 و 12 بهمن برگزار شد.

رفقای عزیز، با توجه به شرایط جدید صف بندی نیروهای کمونیست، چپ، ملی و دموکرات انقلابی در مقابل صف نیروهای راستگرای امپریالیستی به رهبری امپریالیسم آمریکا، حزب ما همزمان با برگزاری بیست و پنجمین کنگره حزبی با انتشار اسناد حزبی جدید، تحلیل خود را از امپریالیسم در مقیاس جهانی و تحولات جهانی در حال وقوع دقیق تر کرده و نخستین بیانیه های خود را درباره « افول راهبردی امپریالیسم» و درباره مسئله آنچه «پدیده چندقطبی» نامیده می شود، بیان کرده است. ما پایبندی خود را به تعریف محتوای این دوره در تاریخ بشر به عنوان «دوره گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم در مقیاس جهانی» تأیید کردیم و تأملاتی درباره مراحل مختلف این دوره ارائه دادیم. در بیست و ششمین کنگره حزب، نگاهمان را به امپریالیسم آلمان معطوف کردیم. (…) این گامی دیگر در دقیق تر کردن تحلیل ما از امپریالیسم است. باید به یاد داشته باشیم که دگرگونی ها در حال وقوع بسیار عظیم است و فرآیندهای پیرامون «ونزوئلا و گرینلند» این موضوع را به وضوح در زیر ذره بین «جنبش انقلابی جهانی» نشان می دهند. علاوه بر پویایی های جهانی، به دلیل عملکرد های سیستم سرمایه داری امپریایستی، امپریالیسم آمریکا در حال افول از هژمونی تهاجمی خود است و این شکست تاریخی همانطور که شاهدیم امکان درگیری های بین امپریالیستی و تمایل امپریالیسم آمریکا به زیر پا گذاشتن همه هنجارهای حقوق بین الملل تاکنونی را عینیت می بخشد. همه این ها اجزای فرآیند بلندمدت توسعه برنامه جدید حزب ما هستند. تحلیل امپریالیسم، تعیین دوره ها و مراحل، اساسی توسعه راهبردی و تاکتیک ها «جنبش انقلابی» است. هدف مبارزه سوسیالیستی ما به عنوان نقطه مرکزی جهت گیری در مسیر ایجاد نظام کمونیستی و استراتژی و تاکتیک های ما در چارچوب توسعه مبارزه ضد امپریالیستی ما است. جنبش ضد امپریالیستی در آلمانِ امپریالیستی، نیازمند مبارزه راهبردیِ ضد «انحصار» است. توجه داریم که مبارزه ضد امپریالیستی و مبارزه طبقاتی همواره دارای وحدتی دیالکتیکی است. مبارزه ضد امپریالیستی برای جنبش کمونیستی همزمان با مبارزه طبقاتی استقلال طلبانه و ملی پیش می رود.

یادگیری از لنین ـ نکته اساسی که لنین و آثارش را متمایز می کند این است که لنین همیشه و به طور جامع آثارش را نه به عنوان یک دگم و نه به عنوان یک طرحواره ارائه می کرد. مهم تر از همه، باید از او روش شناسی را بیاموزیم. لنین در مطلب «نظریه و عمل انقلاب روسیه» (بحث ضعیف ترین حلقه) و در مطلب «عمل سیاسی اتحاد» به اتحاد عملی اقشار تهی دست بویژه بر اتحاد انقلابی اقشار مختلف (کارگران و دهقانان) تاکید می کرد. او همچنین انعطاف پذیری بالایی در مسائل استراتژیکی و تاکتیکی در بحث «مرحله قدرت دوگانه پس از انقلاب فوریه» مطرح کرد. همچنین پس از ارائه سیاست اقتصادی نوین «نپ» (NEP) او، به خاطر انتقادتی که طرف افراطیون چپ از او شد، در سال 1920 مقاله تاریخی خود را با عنوان «رادیکالیسم چپ گرا، بیماری کودکی چپ روی در کمونیسم» را بمنظور تئوریزه کردن «روانشناسی چپ» در جنبش کمونیستی نوشت. در ادامه، تلاش خواهیم کرد از او بیاموزیم و رویکردش را در واقعیت جهانی امروز به کار ببریم. به یاد داشته باشیم که حتی امروز نیز تحولات جهانی، منطقه ای و حتی ملی و استقلال طلبانه تحت تأثیر پویایی های عظیم تاریخی قرار دارند و دقیقا به همین دلیل است که ما موظفیم به طور مداوم تحلیل های خود را بازبینی کنیم، در غیر این صورت توسعه کافی راهبردی و تاکتیکی «جنبش انقلابی» صحیح نخواهد بود.

استعمار و نواستعمارـ تمایز بین استعمار و نئوکولونیالیسم.

(استعمارگری جدید.م) اساسا در این است که قدرت استعماری مستقیما وظایف دولتی مستعمره را به دست می گرفت یا به طور آشکار کشور مستعمره شده را کنترل می کرد، در حالی که «استعمارگری جدید» با این ویژگی مشخص می شود که دولت تحت استعمارگر، دولت رسمی تابع به خود را دارد و چنین دولتی را از نظر اقتصادی و در نتیجه سیاسی در وابستگی کامل خود نگاه می دارد تا وظیفه نوکری و دوشیدن منابع و دارائی های کشور خود را انجام داده و آنها را به امپریالیسمِ ارباب تقدیم کند.

استعمار پیش از ظهور امپریالیسم توسعه یافته بود، اما در سال 1823توسط آمریکا به عنوان «حیاط خلوت» خودمان با «دکترین موسوم به مونرو» شناسائی شد. جالب اینجاست که «دکترین مونرو» که پیش مقدمه سیاست نواستعمارگری بود، در قالب دفاع از کشورهای مستقل آمریکای مرکزی و جنوبی در مقابل «تلاش های استعمارگرانه قدرت های اروپایی»، توسط ایالات متحده مطرح شد. از دیدگاه امروز، استثمار و سرکوب نواستعماری در بسیاری از کشورهای آفریقا و آمریکای لاتین به طور بنیادین تغییر نکرده است. تلاش های متعددی برای خروج از این نوع استعمار انجام شده است، همان طور که امروز در برخی کشورهای افریقائی «منطقه ساحل» نیز شاهد آن هستیم ویژگی خاص بهره کشی نواستعماری این است که معمولا موجب شکل گیری نوع مشخصی از بورژوازی در کشور تحت استعمار می شود که دقیقا از بهره کشی نواستعماری بهره مند شده است. این بورژوازی یا این بخش از بورژوازی را «بورژوازی کمپرادور» می نامیم.

طبقه بندی دولت های استقلال طلب و ملی ـ امروزه کشورهای گروه هفت را می توان به بیان لنین «دزد» توصیف کرد: آمریکا، بریتانیا، فرانسه، آلمان، ایتالیا، ژاپن و کانادا. البته اتحادیه اروپا، به عنوان یک ساختار امپریالیستی نسبتا مستقل، جایگاه ناظر در گروه هفت را ندارد.

البته این «دزدان» در میان خود یکدست نیستند، بلکه با یکدیگر رقابت می کنند. این رقابت همچنین با همکاری «نیروهای متحد راهزنان» انجام می شود. برای اعمال این رقابت، اتحادهای مختلفی لازم است. این اتحادها همچنین هدف جلوگیری از تشدید رقابت به درگیری های مسلحانه بین «راهزنان» و متحدانشان را دنبال می کنند، به نقش کنونی ناتو در مناقشه «گرینلند» نگاه کنید. این اتحادها شامل اتحادیه اروپا، ناتو و AUKUS هستند. دسته دوم را می توان «نیروهای متحد راهزنان» نامید که همراه با «دزدان» از استثمار سیاست نواستعماری سود می برند. (این با آنچه لنین «کشورهای پیشرفته» می نامید، مطابقت دارد.) اکثر کشورهای عضو اتحادیه اروپا و ناتو در این دسته قرار دارند. اوکراین نقش ویژه ای ایفا می کند. هدف آن تکمیل محاصره روسیه است تا این رقیب بالقوه را در معرض باج گیری قرار دهند و از اتحاد آن با چین جلوگیری کنند. علاوه بر این، خود اوکراین به وابستگی مالی کامل دچار شده و امروزه به عنوان نیمه مستعمره شناخته می شود. بسیاری از کشورهای آمریکای جنوبی و مرکزی، بیشتر کشورهای آفریقایی و بخش های بزرگی از جنوب شرق آسیا در استثمار نئواستعماری یا مبارزه با آن هستند. نیمه مستعمره ها را می توان کشورهایی توصیف کرد که به طور آشکار و مستقیم به «دولت های غارتگر»، متحدان یا اتحادهایشان وابسته اند – نمونه هایی از آرژانتین و اوکراین. در مقیاس کوچک، مستعمرات «واقعی» نیز وجود دارند، مانند رئونیون، گویان فرانسه، پورتوریکو یا جبل الطارق. در واقع، بخش های اشغالی یا مهر و موم شده فلسطین نیز اشغال های استعماری هستند. این موضوع پرسش درباره ماهیت اسرائیل را مطرح می کند. ما توافق کردیم که «اسرائیل به عنوان یک استعمارگر عمل می کند» و پایگاهِ امپریالیسم (راهزنان) در خاورمیانه است.

کشورهایی وجود دارند که مسیر توسعه ضد امپریالیستی را بدون تضعیف کامل بورژوازی داخلی آغاز کرده اند (ونزوئلا، نیکاراگوئه). در حال حاضر، پس از تهاجم آمریکا که نقض حقوق بین الملل است، توازن قدرت در ونزوئلا کاملا شفاف نیست. مالی، نیجر و بورکینافاسو نیز ممکن است مسیر توسعه ضد امپریالیستی را در پیش بگیرند و البته کشورهای سوسیالیستی (چین، ویتنام، کوبا، لائوس، کره شمالی) نیز وجود دارند. در مقیاس جهانی، آن ها به عنوان دولتی در برابر سرمایه داری امپریالیسم تبدیل شده اند. در آن ها، احزاب خواهر نقش پیشرو در ساخت سوسیالیستی دارند. کشورهای سرمایه داری بریکس (برزیل، روسیه، هند، آفریقای جنوبی و ایران) نقش ویژه ای دارند. به دلیل قدرتشان، ادغام آن ها در استثمار نواستعماری آسان نیست و همراه با چین، سازوکار حمایتی برای خود با بریکس ایجاد کرده اند. گسترش به «بریکس پلاس» اکنون برخی کشورهای عربی (با نفت و گاز فراوان) را نیز در بر گرفته است. سازمان همکاری شانگهای نیز نقش مشابهی دارد و حوزه همکاری امنیتی قوی تری دارد. هر دو سازمان همچنین خود را ابزاری برای چندجانبه گرایی مطلوب می دانند. با این کار، آن ها با سلطه «دزدان» و متحدانشان مخالفت می کنند. این باعث می شود آن ها ضد امپریالیست به نظر برسند. در میان کشورهای سرمایه داری بریکس، فدراسیون روسیه نقش ویژه ای دارد که از چندین عامل ناشی می شود. این حزب سابقه سوسیالیستی و تجربه «رد شدن» توسط «راهزنان» (رد درخواست عضویت در ناتو) را دارد. وسعت خاک، فراوانی مواد اولیه، داشتن سلاح هسته ای، نزدیکی روسیه به چین باعث می شود تا نظام سرمایه داری امپریالیستی در جمع «راهزنان» خودی مطرح کند: باید کوشید تا نابودش کرد.

تا سال های 1989/90، (یک سال قبل از انحلال سوسیالیسم واقعا موجود.م) ما فرض می کردیم که دوره گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم در مقیاس جهانی، فرآیندی نسبتا خطی خواهد بود. اما از طریق ضدانقلاب، یاد گرفتیم که درباره پیشرفت خطی اشتباه می کنیم و بالاتر از همه، تز پیروزی «غیرقابل بازگشت» روابط تولید سوسیالیستی اشتباه است. پیروزی روابط تولید سوسیالیستی برای آلمان شرقی در سال 1963 در ششمین کنگره حزبی حزب SED اعلام شد و به درستی به معنای تسلط مالکیت اجتماعی و تعاونی بر مهم ترین ابزار تولید بود – البته من نمی توانستم تشخیص دهم که اصطلاح «غیرقابل بازگشت» کی افزوده شد. از دیدگاه امروز، ما با تعادلی تقریبا برابر از نظر نظامی و سیاسی میان امپریالیسم و سوسیالیسم در سطح جهانی روبرو بودیم. امید ما در آن زمان که این امر از نظر اقتصادی نیز ممکن است، توهم بود. با این حال، حتی در این دوره، امپریالیسم بازار جهانی را به طور کلی و ساختارهای اساسی (مانند بانک جهانی، صندوق بین المللی پول و سازمان تجارت جهانی) تحت سلطه داشت. از دیدگاه امروز، بنابراین باید فرض کنیم که همزیستی امپریالیسم، ضد امپریالیسم و سوسیالیسم برای چندین دهه ادامه خواهد داشت. (…) این موضوع همچنین به طور ضروری منجر به «این واقعیت می شود که سوسیالیسم یک مرحله انتقالی کوتاه مدت در توسعه جامعه نیست، بلکه یک شکل گیری نسبتا مستقل اجتماعی-اقتصادی در دوره تاریخی گذار از سرمایه داری به کمونیسم است». (والتر اولبریشت، «اهمیت اثر کارل مارکس «سرمایه» برای ایجاد نظام اجتماعی توسعه یافته سوسیالیسم در آلمان شرقی و مبارزه علیه نظام انحصاری دولت در آلمان غربی.( برلین1967). این اظهارنظر اولبریشت از نظر تاریخی تأیید شده است.)

تحلیل چین ـ  تحلیل ما نشان می دهد چین کشوری است که در آن سلطه سیاسی طبقه کارگر بر نقش رهبری حزب کمونیست چین تحقق یافته است. حکومت سیاسی طبقه کارگر برای ساختن نظام مند سوسیالیسم به کار گرفته می شود. علاوه بر چین، جمهوری سوسیالیستی ویتنام، لائوس، جمهوری کوبا و کره شمالی نیز هدف ساخت سوسیالیستی را در پیش گرفته اند. مسیرها متفاوت است، اما تحقق قدرت سیاسی طبقه کارگر از طریق نقش رهبری حزب کمونیست یکنواخت است. این کشورهای سوسیالیستی (یا دقیق تر، با ساختار سوسیالیستی) نیروی انقلابی عمده زمان حال هستند. در این راستا، ما معتقدیم که فرضیه قبلی درباره غیرقابل بازگشت بودن پیروزی روابط تولید سوسیالیستی اشتباه بوده و خطر تحولات ضدانقلابی دست کم تا زمانی که سرمایه داری در مرحله امپریالیستی خود نقش مهمی در سطح جهانی دارد، وجود دارد. تحلیل ما از امپریالیسم نشان می دهد که استثمار/ سرکوب نواستعماری نقش اساسی در دنیای امروز ایفا می کند. این همچنین به این معناست که از دست دادن هژمونی امپریالیسم گروه هفت (به عنوان اصلی ترین مانع صلح و پیشرفت اجتماعی) به شدت به پیشرفت مبارزه علیه وابستگی ها و استثمار نئواستعماری بستگی دارد. مبارزه علیه استثمار/ سرکوب نئواستعماری امروز (برخلاف دوره پیش از1989 ) پیش از هر چیز به عنوان مبارزه ای برای حاکمیت اقتصادی و سیاسی ملت ها رخ می دهد – به عنوان مبارزه ای علیه تجاوز نظامی امپریالیسم، به عنوان مبارزه ای برای ساخت ساختارهایی که تحت کنترل مستقیم امپریالیسم نیستند. شکل مبارزه با سرکوب نئواستعماری امروز پیچیده تر از دهه های 1970 و 1980 است. جنبش های کلاسیک آزادی بخش ملی کمتر شده اند. با این حال، مبارزه علیه استثمار/ سرکوب نواستعماری هنوز هم «جریان اصلی انقلابی امروز است.» در کشورهای پیشرفته (G7، اتحادیه اروپا، ناتو، AUKUS، قدرت های هسته ای غربی، کره جنوبی)، اما همچنین در کشورهای سرمایه داری بریکس و برخی کشورهای آمریکای لاتین، طبقه کارگر نیروی انقلابی اصلی در سطح ملی است. مشکل مرکزی در همه جا، شکل گیری طبقه از «طبقه ای مستقل» به «طبقه ای مستقل» است. این با آنچه لنین پیش تر تحلیل کرده بود، در تضاد است: «با این واقعیت که سرمایه داران (...) سودهای انحصاری بالایی کسب می کنند، فرصت اقتصادی برای رشوه دادن به طبقات فردی کارگران (...) و جذب آن ها به سوی بورژوازی (...) ملت مورد نظر در برابر همه دیگران فراهم می شود. این گرایش با تشدید خصومت میان ملت های امپریالیستی به دلیل تقسیم جهان تقویت می شود. این گونه است که ارتباط بین امپریالیسم و فرصت طلبی شکل می گیرد. )مجموعه آثار لنین) LW. 22صفحه 22، و 306 و بعد.

روسیه به عنوان کشوری سرمایه داری از اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی ظهور می کند، طبقه سرمایه دار حاکم آن زمان به طور قابل توجهی از کادرهای سابق حزب و دولت، به ویژه کومسومول جذب می شود. در طبقه سرمایه دار حاکم آن زمان، بورژوازی کمپرادور در ابتدا غالب بود و از فروش کشور سود می برد. یلتسین و دوره دولت او نماد سلطه آن ها بود. در آن زمان، امپریالیسم تلاش کرد. روسیه را وارد رابطه ای نواستعماری توسط یلتسین و بورژوازی کمپرادور روسیه کند، اما موفق نشد. روی کار آمدن پوتین نشانه ای از تغییر هژمونی در پایتخت روسیه بود. نیروهای هژمونیک جدید در روسیه، امید خیالی برای بازی برابر با راهزنان را گرامی می داشتند. این موضوع با تلاش برای پیوستن به ناتو، وضعیت موقت گروه هشت و تشویق در پارلمان آلمان برای پوتین نمایان شد. این مرحله شاهد یک وقفه ویژه کوتاه از سیاست امپریالیسم آلمان بود که تمرکز آن بر همکاری نزدیک تر بین امپریالیسم آلمان و روسیه بود (شرودر صدراعظم وقت آلمان و پوتین). این توسعه در سال 2005 با پایان دولت شرودر و کودتای میدان در 2014 تضعیف شد، اما تا زمان حمله به خطوط لوله گاز نورد استریم تأثیرگذار بود خود کودتای میدان سال 2014 همچنان تحت الشعاع رقابت بین آمریکا و اتحادیه اروپا (تحت رهبری آلمان) قرار داشت (نگاه کنید به مطلب «لعنت به اتحادیه اروپا» نوشته دیپلمات آمریکایی «ویکتوریا نولاند»، ). امپریالیسم آمریکا، رهبری آلمان در اتحادیه اروپا را تضعیف واز نزدیکی آلمان به روسیه جلوگیری کرد. گسترش ناتو به سمت شرق، کودتای 2014 میدان کیف و جنگ علیه جمهوری های دونباس زمینه ای برای تشدید جنگ در سال 2022 بود. امروز، این جنگ نیابتی ناتو است که در اصل علیه رابطه نزدیک تر روسیه و چین عمل می کند رابطه ای که در عمل هژمونی امپریالیسم G7/ و ناتو را تهدید می کند. در حال حاضر با وارونگی استراتژی آمریکا روبه رو هستیم: جنگ باید تا حد امکان بدون تلفات پایان یابد و خسارات آن به اتحادیه اروپا منتقل شود. اما چون اتحادیه اروپا مایل نیست از نظر اقتصادی و سیاسی شکست بخورد، بنابراین با جنگ طلبی واکنش نشان می دهد.

هگل گفت: «حقیقت، کل است»، پس ما فقط می توانیم سعی کنیم به حقیقت نزدیک شویم. در دوره های آشوب مانند دوره فعلی، عکس های لحظه ای به سرعت منسوخ می شوند. این نکته قابل توجه است. اما غیرواقع بینانه است که زمان بررسی خود را به تحلیل اختصاص ندهیم، زیرا بدون تحلیل از امپریالیسم، هیچ استراتژی و تاکتیکی را نمی توان توسعه داد.

 

https://www.jungewelt.de/artikel/517408.imperialismus-die-begriffe-sch%C3%A4rfen.html

 

تلگرام راه توده

https://telegram.me/rahetudeh

 

 

        پیج فیسبوک راه توده

 

 

 

                        راه توده شماره 998   - 22 بهمن  1404                                اشتراک گذاری:

بازگشت