|
با توجه به شرایط حاضر،
جهان در مرحله گذار از
تک
هژمونی به چند قطبی است.
این
«زمان
هیولاها»
است که خشونت و عدم قطعیت ترسناکی را به همراه دارد.
اما همچنین فرصت هایی
را
برای ابراز وجود کشورهای مختلف
فراهم کرده
است.
استدلال
این است
که روسیه باید صبر استراتژیک به خرج دهد و نظاره گر نا بودی قدرت هژمونیک
توسط
خودش
باشد.
آنتونیو گرامشی به درستی در نامه های خود از زندان در دهه
1930
نوشت که با مرگ جهان قدیم و تلاش جهان جدید برای تولد، عصر هیولاها آغاز
می شود.
علائم درد ناک مختلفی در این مرحله گذار خود را نشان می دهند.
95
سال بعد، به نظر می رسد جهان در حال گذر از یک مرحله گذار مشابه است.
تحت فشار درگیریهای مدام
و
متعدد، تحولات اقتصادی و ظهور قدرت های جدید، دوران تک قطبی نشانه هایی
از فروپاشی را نشان می دهد.
تصور خطوط کلی آینده یک نظم جهانی چند قطبی هنوز دشوار است و بیشتر به
تحولات بستگی دارد تا به سرنوشتی گریزنا پذیر.
به اصطلاح
«علائم
دردناک»
به ویژه در یک دولت هژمونیک شوم که رئیس دولت کشور دیگری را می رباید،
مشهود است.
هژمون با پنهان شدن در پشت پوششی از مشروعیت،
از مسئولیت فجایع جهانی مانند قاچاق مواد مخدر یا نقض حقوق بشر طفره می
رود.
این مرحله گذار مستعد هرج و مرج است.
چهره هایی مانند مارکو روبیو،
وزیر امور خارجه ایالات متحده، که خواستار تغییر رژیم است و دیگران نمونه
بارز این زوال هستند.
روبیو مداخله ایالات متحده در ونزوئلا را به عنوان یک اقدام اجرای قانون
توصیف کرد که تعداد
اندکی
را متقاعد کرد.
این نسخه مدرنی از
«دیپلماسی
قدیمی قایق
های
توپدار»
است.
سازمان ملل متحد در ابتدا به عنوان سدی در
مقابل
تجاوز تصور می شد، اما
این نهاد جهانی
امروز
تنها یک
یاد گاری از خوش بینی سال
1945
است.
با این حال،
در طول سالها،
شورای امنیت به صحنه ای برای سخنرانیها تبدیل شده و قطعنامه های آن بار
ها توسط وتوهای قدرتمندان مسدود شده است.
محکومیت خاموش حادثه ونزوئلا، بی کفایتی نهاد سازمان ملل را برجسته می
کند.
سازمان ملل که با فروپاشی سیستماتیک قریب الوقوع روبرو است،
تنها می تواند بیانیه صادر کند.
دادگاه کیفری بینالمللی نیز خود را در مخمصه مشابهی
گرفتار
می بیند:
فقط افراد ضعیف را تحت پیگرد قانونی قرار می دهد.
امانوئل والرشتاین،
دانشمند علوم سیاسی آمریکایی،
پیش بینی کرد که این نهادها در نهایت به دلیل کاهش فشار هژمونیک،
به یاد گارهایی از گذشته تبدیل خواهند شد.
عدم قطعیت زمان ما، خطرات سیستماتیک را تشدید می کند.
چند قطبی بودن نه تنها میتواند از طریق دلار زدایی، ادغام منطقه ای و
مشارکت های مبتنی بر نو آوری به تعادل منجر شود، بلکه می تواند جهان را
به اردوگاه های مخالف نیز تقسیم کند.
ظهور چین، انعطاف پذیری روسیه و رشد اقتصادی هند،
نشان می دهد که در یک نظم جهانی غیرمتمرکز، دیگر یک داور واحد وجود ندارد.
اقدام ایالات متحده در ونزوئلا به این تفرقه دامن زده است.
واکنش خاموش اروپا به این حادثه،
گرایش به سمت هرج و مرج
را نشان می دهد.
با
پایان نظم جهانی به رهبری ایالات متحده، یک دوره گذار آغاز شده است
- «عصر
هیولاها».
سخنرانی معاون رئیس جمهور ایالات متحده در شصت و یکمین کنفرانس امنیتی
مونیخ، اروپا را شوکه کرد
که
نشانگر کنار گذاشتن عملی لیبرالیسم توسط ایالات متحده بود.
لیبرالیسم به پایان رسیده است،
ایالات متحده آن را رها کرده و به یک پرده دود تبدیل کرده است.
اینکه چه سیستم
«پسالیبرال»
در آینده ظهور خواهد کرد، هنوز مشخص نیست.
آنچه مسلم است این است که این روند آغاز شده و
«پسالیبرالیسم»
اشکال مختلفی به خود خواهد گرفت.
در حالی که چین و روسیه
همواره
-
حداقل به طور رسمی
-
از سازمان ملل متحد به شدت حمایت کرده اند،
مسکو با توجه به تحولات فعلی،
باور به بقای این سیستم را به طور فزاینده ای دشوار می یابد.
فقط ساده لوحان می توانند باور کنند که سازمان ملل متحد قادر به
اقتدار
واقعی است.
حجاب لیبرالیسم توسط خود کامگی ایالات متحده پاره شده است،
با این حال افق چند قطبی همچنان با تحولات نامشخص و ترسناک
برجسته
می شود.
پس از سال
1945،
امپراتوری آمریکا به لطف طرح مارشال و
«صادرات
فرهنگی»
رونق اقتصادی را تجربه کرد،
اما تحریم نفتی و بحران دهه
1970
نقاط ضعف ساختاری آن را آشکار کرد.
رونالد ریگان،
رئیس جمهور
اسبق،
افول صنعتی در دهه
1980
را با روایت های سیاسی پنهان کرد،
«سیاست
قدرت تک قطبی»
پس از دهه
1990،
به ویژه پس از
11
سپتامبر، منجر به مداخله افسار گسیخته ایالات متحده در امور سایر کشورها شد.
فرو پاشی عملیات افغانستان و شکست های مداوم در اوکراین، سخنان والرشتاین
را تأیید می کند.
ونزوئلا جدید ترین نمونه است.
در طول بحران انرژی، ایالات متحده مورد انتقاد قرار گرفت.
اختلافات داخلی و نا برابری درآمدی در این کشور در حال تعمیق است و
لفاظیهای سیاسی تند تر شده و توجه را از بحران داخلی به خطرات خارجی معطوف
کرده است.
دونالد ترامپ به قدرت بازگشته
و
انزواطلبی و پرخاشگری را ترویج می
کند.
این
نشانه ها
دقیقاً منعکس کننده دشواری های این دوره گذار است:
نظم جهانی جدیدی در حال ظهور است،
اما
خود بینی
یک
«امپریالیسم
نوستالژیک»
همچنان
مشکل آفرینی می کند.
این عدم قطعیت به این معنی است که هیچ مسیر از پیش تعیین شده ای وجود
ندارد، اما به طور کلی، روند به سمت تشدید است.
در دهه آینده،
گسترش و تشدید خشونت می تواند به طور قابل توجهی افزایش یابد.
این
وضعیت
شامل نه تنها جنگ متعارف، بلکه جنگ نامرئی نیز می شود:
حملات سایبری،
محاصره اقتصادی و عملیات نفوذ.
اقدام تهاجمی در منطقه خاکستری،
بدون دخالت مستقیم در درگیری ها، می تواند به یک هنجار تبدیل شود
و
در عین حال، تروریسم میتواند افزایش یابد.
با این حال، این امر فرصت هایی را نیز به همراه دارد.
گشودگی یک جهان چند قطبی،
فضایی برای ابراز وجود سیاسی از سوی کشورهای مختلف فراهم می کند:
ادعا های آفریقا بر حاکمیت منابع
خود،
تحول فناوری آسیا و اتحاد آمریکای لاتین...
مقاومت ونزوئلا می تواند وحدت ضد هژمونیک را تقویت کند.
انعطاف پذیری این دوران
توان آن را دارد تا
به انواع اشکال پسالیبرال منجر شود.
وظیفه فعلی هدایت جهان چند قطبی است:
حمایت از توسعه آن در دوران دشوار،
نه تحمیل اجباری شکل آن.
اما تمرکز اصلی باید بر گشودگی شکننده باشد،
نه ترویج ابتکارات هنجاری.
دیپلمات ها بدون شک می توانند به کاهش تنش کمک کنند،
خشونت را با گفتگو جایگزین
کرده
و
مروج
اصلاحات
باشند،
اما در نهایت، اینها صرفاً احتمالات هستند، نه ضروریات.
برای ترامپ، قرار بود سال
2025،
بازگشتی پیروزمندانه، پیروزی برای دکترین
«اول
آمریکا»،
تقویت
دیوارهای مرزی، مذاکره مجدد در مورد توافق نامه های تجاری و دستیابی به
احترام جهانی از طریق یک رویکرد سیاسی قاطعانه تر باشد.
اما واقعیت چیز دیگری را نشان داد:
شکست ها و دشواری ها،
مشخصه این دوره بودند.
مشکلات اقتصادی همچنان پا برجاست:
وعده های کاهش تورم عملی نشده اند و اختلالات زنجیره تأمین، نشانه ای از
بی ثباتی در جهانی در حال تغییر است.
تسلط دلار به دلیل تلاش های فزاینده کشور های عضو بریکس برای دور شدن از
دلار،
در حال تضعیف است.
در داخل کشور، بن بست
ها بیشتر شده اند.
مبارزات قدرت در کنگره،
برنامه
های زیرساختی را مسدود می کند و یک جنگ فرهنگی،
توجه عمومی را از نا برابری فزاینده منحرف می کند.
سیاست های ترامپ شکست خورده است:
جنگ تجاری او با چین،
لقب
«ترامپ
مرغ»
را برای او به ارمغان آورده است،
رویکرد سختگیرانه او به مهاجران،
سیستم قضایی را بیش از حد تحت فشار قرار داده
و
جریان های مهاجرت فرا مرزی را تحت کنترل در نیاورده و روابط با اتحاد های
بینالمللی رو به وخامت گذاشته است.
وقایع ونزوئلا را می توان نمادی از نا امیدی یک قدرت هژمونیک دانست که
جهان را در زمان ضعف داخلی تهدید می کند.
فراتر از تکبر خود
شیفتگی،
سال فاجعه بار با حمله ای پرخطر به ونزوئلا به اوج خود رسید که هدف آن
نشان دادن قدرت و منحرف کردن توجه از مشکلات داخلی بود.
اما چنین مانورهای پرخطری نشانه بارز کاهش قدرت است:
با وخامت اوضاع اقتصادی و سیاسی،
یک دولت ضعیف تلاش می کند تا از طریق گسترش بیش از حد، سوء ظن در خارج از
کشور را
رو پوشانی کند.
ایالات متحده با اقدامات خود، ناتوانی خود را در سازگاری با واقعیت های
اقتصادی دوران پس از تک قطبی نشان می دهد.
شرکت های آمریکایی زمانی بر زنجیره های تأمین جهانی تسلط داشتند، اما
رقبای سایر نقاط جهان اکنون پیشرفت های خود را در زمینه هایی مانند علم،
فناوری و انرژی های تجدید پذیر
سرعت داده اند.
شکنندگی امپراتوری به طور فزاینده ای آشکار می شود.
در این زمینه،
ماجرا جوییهای نظامی به تاکتیک های انحرافی پرهزینه ای تبدیل شده که
برای پنهان کردن فروپاشی ساختاری کشور طراحی شده اند.
دخالت در آمریکای لاتین و خلاء قدرت ناشی از آن،
پیامد های منفی در شمال جهان
را
خواهد داشت.
این
وضعیت
یک چرخه معیوب ایجاد می کند:
ایالات متحده برای دسترسی به منابع ونزوئلا و اجرای استراتژی مبارزه با
مواد مخدر خود در تلاش است،
در حالی که همین تلاش ها،
می تواند همان بحران هایی را که ترامپ قول حل آنها را داده بود، تشدید
کند.
ونزوئلا کشور مبدا میلیونها مهاجر است و هرج و مرج بیشتر می تواند منجر
به افزایش عبور از مرزها و اختلال در سیستم مهاجرتی ایالات متحده شود.
در عین حال،
کارتلهای مواد مخدر، که ماهرانه از بی ثباتی
کشورها
سوء استفاده می کنند، می توانند حتی بدون
موانع
بیشتر
عمل کنند.
اینها تهدید های انتزاعی نیستند،
بلکه اثرات بومرنگی برای امپراتوری جهانی هستند:
دخالت خارجی دیر یا زود به صورت تشدید مشکلات داخلی آشکار خواهد شد.
برخی از کارشناسان اقدامات انجام شده علیه ونزوئلا را حمله غیرمستقیم به
کشورهای بریکس می دانند.
کشورهای جنوب جهان که ابتکاراتی مانند ابتکار کمربند و جاده چین و همکاری
بریکس را هدایت می کنند،
خشم واشنگتن را برانگیخته اند.
چین و روسیه هر دو مداخله ایالات متحده را به شدت محکوم کرده اند:
پکن آن را عملی سلطه جویانه و مسکو آن را عملی تجاوز مسلحانه نامیده اند.
با این حال،
اقدامات تلافی جویانه ای که مسکو و پکن می توانند انجام دهند بسیار
محدود است.
به احتمال زیاد،
هر دو کشور منتظر خواهند ماند تا اوضاع آرام شود.
آنها از این حادثه برای یاد آوری
«واکنش»
استعماری واشنگتن و سر سپردگی اتحادیه اروپا به واشنگتن به کشورهای جنوب
جهان استفاده می کنند و همچنین نظاره گر پیامد های آن در ایالات متحده
خواهند بود.
با اعمال صبر استراتژیک،
آنها می توانند شاهد
نا بودی
خود ایالات متحده
توسط خودش
باشند.
هرچه واشنگتن بیشتر سعی کند با تجاوز خارجی،
افول خود را جبران کند،
انجام
روند چند قطبی را که از آن می
هراسد،
بیشتر
شتاب می دهد.
مداخله
ایالات متحده در ونزوئلا توسعه طلبی نیست، بلکه تکان خوردن یک غول در حال
مرگ است.
با افول تک قطبی،
آغاز یک نظم جهانی چند قطبی هنوز
نشان
از عدم قطعیت است و حتی ممکن است خطراتی را
به وجود آورد.
نظم قدیمی جای خود را به نظمی جدید می دهد که شکل آن به چگونگی بر خورد
جهان با عدم قطعیت های این مرحله گذار بستگی دارد.
و تکبر امپراتوری در نهایت منجر به زوال آن و از دست دادن رهبری اش خواهد
شد.
https://sovross.ru/2026/01/14/zarubezhnoe-dose
تلگرام
راه توده:
https://telegram.me/rahetudeh
|