راه توده                                                                                                                                                          بازگشت

 

 

پیوند دو جنگ

ایران و اوکراین

مازیار فرهمند

     

کسی که جنگ اوکراین و تشدید درگیری‌های نظامی علیه ایران را دو بحران کاملاً جداگانه می‌بیند، تنها به دو نقشه جغرافیایی نگاه می‌کند، نه به روند تاریخ. پیوند واقعی میان اروپای شرقی و غرب آسیا نه در یک نقشه پنهانی و نه در وجود ائتلافی یکپارچه علیه غرب نهفته است، بلکه ریشه در بحرانی دارد که نظم جهانی کنونی با آن روبه‌روست؛ نظمی که قدرت‌های مسلط آن بیش از یک قرن کوشیده‌اند فضاهای ژئوپلیتیکی، منابع طبیعی، انرژی و مسیرهای تجارت جهانی را تحت کنترل خود نگه دارند.

برای درک این پیوندها، کافی نیست که آغاز روایت را به ورود نیروهای روسیه به اوکراین در ۲۴ فوریه ۲۰۲۲ یا حملات هوایی اخیر علیه ایران محدود کنیم. این داستان بسیار پیش‌تر آغاز شده است؛ از دوران استعمار اروپایی و شکل‌گیری نظمی بین‌المللی که در آن قدرت نظامی، وابستگی اقتصادی و حوزه‌های نفوذ ژئوپلیتیکی به شکلی جدایی‌ناپذیر در هم تنیده شدند.

غرب آسیا منطقه‌ای نیست که ذاتاً بی‌ثبات باشد. جغرافیای سیاسی امروز این منطقه، محصول مرزبندی‌های استعماری، مداخلات خارجی و نظمی است که ابتدا بریتانیا و فرانسه با تقسیم امپراتوری عثمانی پایه‌های آن را بنا نهادند و پس از جنگ جهانی دوم، ایالات متحده به تدریج جایگاه قدرت مسلط را در آن به دست گرفت. استعمار مستقیم، به‌تدریج جای خود را به شبکه‌ای از پیمان‌های نظامی، پایگاه‌های دائمی، وابستگی‌های اقتصادی و مداخلات مکرر داد.

ایران در این تاریخ جایگاهی ویژه دارد. سرنگونی دولت منتخب دکتر محمد مصدق در سال ۱۹۵۳ نقطه عطفی تعیین‌کننده بود. مداخله سرویس‌های اطلاعاتی غرب تنها با هدف مهار نفوذ شوروی انجام نشد، بلکه حفظ منافع راهبردی و اقتصادی نیز نقشی اساسی در آن داشت. پیامدهای آن رویداد، تا امروز بر روابط ایران و غرب سایه افکنده است.

دیگر جنگ‌های چند دهه گذشته، از عراق و افغانستان گرفته تا لیبی و سوریه، نیز نه به شکل‌گیری نظمی پایدار، بلکه به ایجاد دولت‌های شکننده، فروپاشی نهادهای حکومتی و ظهور بازیگران جدید و ایجاد خشونت بیشتر انجامید. از این رو، هر تحلیلی که تنها بر نفوذ منطقه‌ای ایران تمرکز کند و این پیشینه تاریخی را نادیده بگیرد، صرفاً به توصیف نشانه‌ها پرداخته و از ریشه‌های واقعی بحران غافل مانده است.

جنگ اوکراین، البته، مسیر تاریخی متفاوتی دارد و نمی‌توان آن را به همان علل فروکاست. حمله روسیه، هرچند ناقض اصل تمامیت ارضی اوکراین و مغایر با حقوق بین‌الملل است، حقوقی که غرب نیز بارها آن را به‌صورت گزینشی تفسیر کرده است، اما این جنگ در چارچوب نظمی امنیتی شکل گرفت که از پایان جنگ سرد به این سو، با افزایش بی‌اعتمادی متقابل روسیه و غرب، گسترش ناتو به سوی شرق و نزدیک شدن به مرزهای روسیه و برداشت‌های متقابل از تهدید، بیش از پیش متشنج شده بود.

از نگاه روسیه، مداخلات سیاسی غرب در اوکراین، آنچه مسکو آن را «تحریک‌های مستمر» می‌خواند، رویدادهای سال ۲۰۱۴، روی کار آمدن دولتی که کرملین آن را ملی‌گرای افراطی و ضدروسی توصیف می‌کند، و کشته شدن هزاران روس‌تبار در شرق اوکراین، از جمله دلایلی بودند که این کشور برای توجیه حمله نظامی خود مطرح کرد. بیان این زمینه‌های تاریخی برای کمک به فهم منطق شکل‌گیری جنگ است، اما به هیچ‌وجه به معنای مشروعیت‌بخشیدن یا توجیه آن نیست.

تحولات اخیر نظامی علیه ایران، این رویارویی جهانی را وارد مرحله‌ای تازه کرده است. به گفته کشورهای غربی، حملات آمریکا و متحدانش متوجه مراکز نظامی و تأسیسات مرتبط با برنامه هسته‌ای ایران بوده است. در مقابل، منتقدان تأکید می‌کنند که این حملات اغلب زیرساخت‌های حیاتی، از جمله شبکه انرژی، سامانه‌های ارتباطی، مسیرهای حمل‌ونقل از جمله پل ها و ریل ها و دیگر ارکان اساسی کشور را نیز هدف قرار داده و آسیب‌های گسترده‌ای به آنها وارد کرده است. در نتیجه، تنها توان نظامی یک کشور تضعیف نمی‌شود، بلکه ظرفیت اقتصادی و اجتماعی آن نیز به‌شدت آسیب می‌بیند.

در چنین بستری، اجلاس اخیر ناتو در استانبول نیز معنایی فراتر از جنگ اوکراین پیدا کرد. کشورهای عضو، ضمن تأکید دوباره بر حمایت از اوکراین، بر گسترش صنایع دفاعی، افزایش قابل توجه بودجه‌های نظامی و توسعه ظرفیت‌های لجستیکی و صنعتی توافق کردند. هم‌زمان، وضعیت غرب آسیا و به‌ویژه تشدید تنش با ایران نیز در دستور کار قرار داشت. این امر نشان می‌دهد که ناتو تحولات امنیتی اروپا و خاورمیانه را بیش از گذشته به یکدیگر پیوند خورده می‌بیند.

 دقیقاً در همین نقطه است که دو میدان جنگ به هم می‌رسند.

چه در اوکراین و چه در غرب آسیا، پرسش اصلی یکسان است:

چه کسی نظم بین‌المللی قرن بیست‌ویکم را شکل خواهد داد؟

ایالات متحده می‌کوشد جایگاه رهبری جهانی خود و شبکه‌ای از ائتلاف‌های نظامی، نهادهای مالی و ساختارهای امنیتی را که دهه‌ها تحت رهبری واشنگتن شکل گرفته‌اند حفظ کند. روسی

 

ه در پی آن است که جایگاه خود را به‌عنوان یک قدرت بزرگ از طریق توان نظامی تثبیت کند. چین خواهان نظمی چندقطبی است که در آن برتری غرب محدود شود. ایران نیز تلاش می‌کند از معماری امنیتی منطقه‌ای که طی دهه‌ها عمدتاً تحت نفوذ آمریکا بوده، فاصله بگیرد.

این منافع با یکدیگر تلاقی پیدا می‌کنند، اما یکسان نیستند. روسیه، چین و ایران یک ائتلاف ایدئولوژیک منسجم تشکیل نداده‌اند. همکاری آنها بیش از هر چیز، حاصل تجربه مشترک فشارهای سیاسی و اقتصادی غرب و همچنین تمایل به تغییر توازن قدرت در نظام بین‌الملل است.

از همین رو، این جنگ‌ها به یکدیگر مرتبط‌اند. هر بحران جدید، منابع نظامی را درگیر می‌کند، قیمت انرژی را دگرگون می‌سازد، اولویت‌های دیپلماتیک را تغییر می‌دهد و روند شکل‌گیری شبکه‌های اقتصادی تازه خارج از مدار سلطه غرب را شتاب می‌بخشد. تحریم‌های اعمال‌شده علیه روسیه و ایران، توسعه مسیرهای جایگزین تجارت و نظام‌های مالی جدید را تقویت کرده‌اند. نظامی‌شدن اروپا بر حضور آمریکا در منطقه هند ـ اقیانوس آرام تأثیر می‌گذارد و هر تشدید تنش با ایران نیز اولویت‌های راهبردی ناتو و شرکای آن را تغییر می‌دهد، در حالی که جنگ اوکراین همچنان منابع عظیم نظامی و اقتصادی را به خود اختصاص داده است.

خطای اصلی بسیاری از تحلیل‌های ژئوپلیتیکی آن است که تلاش می‌کنند که جهان را صرفاً در قالب تقابل «دموکراسی» و «اقتدارگرایی» تفسیر کنند. این دوگانه اخلاقی، اغلب واقعیت منافع مادی نهفته در سیاست بین‌الملل را پنهان می‌کند؛ منافعی همچون امنیت انرژی، مسیرهای تجاری، صنایع تسلیحاتی، کنترل فناوری و حوزه‌های نفوذ ژئوپلیتیکی.

رژیم ایران بی‌تردید بخش بزرگی از جامعه خود را سرکوب می‌کند و سیاست قدرت‌طلبانه منطقه‌ای را دنبال می‌کند؛ اما حملات آمریکا و متحدانش نیز، آن‌گونه که در آغاز تبلیغ می‌شد، ارتباطی با آزادی مردم ایران ندارد.

چین نیز با قاطعیت فزاینده از منافع اقتصادی و راهبردی خود دفاع می‌کند. هیچ قدرت بزرگی صرفاً بر اساس انگیزه‌های اخلاقی عمل نمی‌کند.

از این رو، بحران اصلی نه در وجود قدرت‌های رقیب، بلکه در نظمی بین‌المللی نهفته است که تقریباً هر تنش سیاسی را به منطق نظامی ترجمه می‌کند؛ نظمی که در آن امنیت از مسیر تسلیح بیشتر جست‌وجو می‌شود، نفوذ از طریق تحریم‌ها اعمال می‌گردد، ثبات با بازدارندگی تعریف می‌شود و رقابت اقتصادی به شکل بلوک‌بندی‌های ژئوپلیتیکی بروز می‌یابد.

بنابراین، اوکراین و ایران صرفاً دو میدان جنگ جداگانه نیستند؛ بلکه هر دو بازتاب یک دوره گذار تاریخی‌اند:

پایان تدریجی نظم جهانی تحت سلطه غرب و شکل‌گیری پرتنش نظمی چندقطبی که هنوز سیمای نهایی آن روشن نیست. بزرگ‌ترین خطر این روند آن نیست که یک قدرت هژمون جای خود را به قدرتی دیگر بدهد؛ بلکه آن است که رقابت میان قدرت‌های بزرگ به شکل دائمی سازمان‌دهنده سیاست جهانی تبدیل شود؛ رقابتی که بهای انسانی آن را بیش از همه جوامعی چون اوکراین در شرق اروپا و فلسطین، ایران، عراق، سوریه و یمن در غرب آسیا خواهند پرداخت.

 

تلگرام راه توده:

https://telegram.me/rahetudeh

 

 

        پیج فیسبوک راه توده

 

 

 

                        راه توده شماره 1008  - 7 مرداد ماه 1405                                اشتراک گذاری:

بازگشت