|
"موریس تورز" فرزند مردم الکساندر بالتین ساویتسکایا راسیا ترجمه- کیوان خسروی |
|
"موریس تورز" که حزب کمونیست فرانسه را رهبری کرد از کودکی، حقایق خشن زندگی را آموخت و با ماهیت سمباده مانند آن آشنا شد. موریس تورز که در خانوادهای معدنچی متولد شد، زندگی کاری خود را خیلی زود آغاز کرد و تا بیست سالگی به عنوان کارگر مزرعه و معدنچی کار کرد... در حدود بیست سالگی، به حزب سوسیالیست فرانسه پیوست و پیوستن آن به کمینترن را گامی مهم تلقی کرد. او چندین بار دستگیر شد و در آستانه جنگ جهانی اول، فعالیتهای ضد فاشیستی فعالی را رهبری میکرد. او که عضو حزب کمونیست بود، به عضویت مجلس نمایندگان انتخاب شد. ... حزب کمونیست ممنوع شد. تورز از شهروندی خود محروم و همزمان به جبهه اعزام شد. او به اتحاد جماهیر شوروی میگریزد. آیا این فرار از خدمت بود؟ اما او به جرم فرار از خدمت به صورت غیابی محاکمه و به اعدام محکوم میشود؛ او ضمن ادامه فعالیت سیاسی خود، بیانیهای را امضا میکند که در آن از مردم فرانسه خواسته شده است تا یک جنبش مقاومت ایجاد کنند. شارل دوگل در سال ۱۹۴۴ فرمان عفو تورز را صادر کرد و تابعیت او را به او بازگرداند. حزب کمونیست، بر اثر مشارکت فعال خود در مقاومت، به یکی از برجستهترین نیروهای سیاسی در فرانسه تبدیل شد. جبهه مردمی به طور مشترک توسط احزاب سوسیالیست و کمونیست فرانسه تشکیل گردید و از این حزب بود که تورز در سال ۱۹۴۵ به مجلس ملی انتخاب شد. او وارد دولت دوگل می شود، حزب کمونیست را رهبری میکند و سمت معاونت نخستوزیر را بر عهده می گیرد. او سرشار از انرژی است. فرانسه درگیر جنگ هندوچین می شود، حزب کمونیست فرانسه مخالفت می کند: کمونیستها از دولت کنار گذاشته می شوند. هنگامیکه فرانسه به ناتو می پیوندد، موریس تورز شعاری را مطرح می کند که بر عدم امکان جنگ بین مردم فرانسه و شوروی تأکید دارد. حس تعلق به طبقه کارگر هسته اصلی هویت او را تعیین می کرد: فردی از طبقه کارگر که نمیتوانست احساس دیگری داشته باشد و برای همیشه این حس تعلق را همراه با نظم و انضباط پولادین حفظ کرد. این ایده که نمیتوان از دیگران چیزی را که خود نمیتوانی انجام دهی، مطالبه کرد، اغلب در نوشتههای او موج میزند. او با پیکاسو، آراگون و السا تریولت دوست بود، چرا که خود فردی تحصیلکرده، آگاه و جذاب بود. او هرگز صدایش را بالا نبرد: آرامش و خویشتنداری میتوانست دستاوردهای بیشتری داشته باشد. او هدفمند بود. ضمن نشان دادن ابتکار عمل در امور بینالمللی، همواره ایده انترناسیونالیسم پرولتری و دوستی با اتحاد جماهیر شوروی را ترویج میکرد. یادمان او "فرزند مردم" نام دارد. تصویر درخشان او در خوشه ای از نور حفظ شده است.
گزیدهای از کتاب اما سپس خورشید انقلاب در شرق طلوع کرد. در اوایل مارس ۱۹۱۷، کارگران و دهقانان روسیه تزار را سرنگون کردند. با این حال، احزاب خرده بورژوازی، منشویکها و انقلابیون سوسیالیست، که در نتیجه انقلاب به قدرت رسیدند، میخواستند روسیه را مجبور به ادامه جنگ و نجات رژیم سرمایهداری کنند. در هشت ماه مبارزهی پرشور، بلشویکها به رهبری لنین موفق شدند سیاستهای منشویکی و جنگ تا پیروزی تودهها را افشا کنند. و انقلاب کبیر سوسیالیستی اکتبر حکومت سرمایهداران و زمینداران بزرگ را سرنگون کرد. کارگران و دهقانان، به رهبری لنین، حکومت خود - دولت شوراها - را برقرار کردند. کارخانهها، معادن، بانکها و راهآهنها به دارایی مردم تبدیل شدند. زمین به دهقانان منتقل شد. مردم روسیه، پس از به دست آوردن آزادی خود، صلح را به تمام جهان اعلام کردند. شور و شوقی که انقلاب روسیه در من برانگیخت، مرا به مسیر مبارزهی فعال سوق داد. تشنهی دانستن بیشتر دربارهی اتفاقات روسیه بودم؛ با ولع روزنامهها، جزوهها و مجلات را میخواندم، اما - افسوس! - آنچه را که نیاز داشتم پیدا نمیکردم، زیرا دولت ما، بورژوازی و مطبوعات مرکزی، با استفاده از دروغ و تهمت، با تمام قوا علیه نظم نوینی که در روسیه در حال ظهور بود، میجنگیدند. با این حال، این کارزارهای دروغ و تهمت تأثیر کمی بر کارگران داشت. حتی عقبماندهترین آنها نیز میدانستند که جمهوری آنها در روسیه در حال ساخته شدن است، و آرمانی که کارگران روسی با شجاعت برای آن میجنگیدند و جان میدادند، آرمان آنها، آرمان مشترک کارگران همه کشورها بود. و بر فراز سنگرهای دشمن، بر فراز شهرهای ویران و سوخته، بر فراز مناطقی که توسط توپخانه ها ویران شده و به بیابان تبدیل شده بودند، جایی که فقط کسانی که مرگ به آنها مهلت موقت داده بود، هنوز زنده بودند، فراخوان بزرگ مارکس که توسط انقلاب روسیه پذیرفته شده بود، طنینانداز شد: "کارگران جهان، متحد شوید!"
* * * ۲۱ ژانویه ۱۹۲۴. لنین درگذشت. غم و اندوهی وصفناپذیر همه ما را فرا گرفت. پرولتاریای بینالمللی و مبارزانش ناگهان یتیم شدند. لنین دیگر وجود نداشت! اما انقلاب ادامه دارد. طبقهای نیرومند که آینده به آن تعلق دارد، آموزههای لنین را پذیرفته است. لنین مرده است، اما لنینیسم زنده است و پیروز میشود! تورز میگوید: «مانند همه مبارزان نسل من، بینهایت مدیون لنین هستم. افکار او، با تمامی عمق آنها، همیشه برای مردم قابل دسترسی است. من اغلب فرصتی داشتهام تا آثار او، «دولت و انقلاب» و «بیماری کودکی چپ روی در کمونیسم» را با صدای بلند برای رفقایم بخوانم». و رفقا همیشه با دقت گوش میدادند و میگفتند: «چه عالی! چه واضح و ساده!» نوشتههای لنین گنجینهای است که در آن دائماً میتوانید چیزهای نوینی برای فکر کردن پیدا کنید و جنبههای جدیدی از مسائل سیاسی را ببینید. اگر لنین را مطالعه نمیکردیم، چگونه میتوانستیم بر تمام مشکلات و موانعی که در مسیر سوسیالیسم با آنها مواجه میشویم، غلبه کنیم؟ لنینیسم نظریه انقلاب پیروزمند پرولتاریایی است. برای ما، لنین بیش از هر چیز، مظهر مبارزه برای صلح بود. در گرما گرم جنگ امپریالیستی، هیجانات افسارگسیخته و شوونیسم دیوانهوار، لنین برای صلح جنگید، اما او به نصیحتهای صلحطلبانه و اشکآلود و پرحرفی در مورد عدم مقاومت در برابر شر متوسل نشد. او موعظه نکرد که بردگی بهتر از مرگ است. نه، او تودهها را به اقدام انقلابی، به تصرف قدرت فراخواند. لنین تحلیل درخشانی از روند توسعه سرمایهداری در عصر ما ارائه داد - افزایش تمرکز تولید، تبدیل رقابت به انحصار، تسلط انحصارها و سرمایه مالی، غلبه صادرات سرمایه بر صادرات کالا، تقسیم جهان بین تراستهای سرمایهداری، تقسیم تمام سرزمینهای جهان بین چندین قدرت بزرگ. لنین قانون توسعه ناموزون سرمایهداری را در مرحله نهایی آن، یعنی مرحله امپریالیستی، کشف کرد. از این رو، او از یک سو نتیجه میگیرد که جنگ بین قدرتهای امپریالیستی برای تقسیم مجدد جهان مطابق با توازن جدید قوا اجتنابناپذیر است و از سوی دیگر، پیروزی سوسیالیسم در یک کشور امکانپذیر است. لنینیسم فراخوان مداوم برای انقلاب است، مفهومی انقلابی که نقاب از چهره آرمانشهرهای خرده بورژوایی برمیدارد و به اپورتونیسم و آنارکوسندیکالیسم حمله میکند. تحلیل مشخص لنین از هر موقعیت مشخص، با آشکار کردن معنای پیچیدهترین و بغرنجترین پدیدهها، «حلقه زنجیر» را به ما نشان میدهد که برای پیشروی در مسیر تحول اجتماعی باید به آن چنگ زد. لنینیسم استراتژی و تاکتیک پرولتاریای انقلابی است. این اتحادی با تودههای دهقان و مردمان مستعمرات است. برخلاف تروتسکیسم ضدانقلابی که میکوشد دهقانان را از طریق ترور مهار کند، لنینیسم بر نقش مهم دهقانان و لزوم مشارکت آنها در مبارزه برای انقلاب سوسیالیستی تأکید دارد. لنینیسم یک حزب است، یک حزب انقلابی که در مبارزات طبقاتی بزرگ ساخته شده است، یک حزب پیشتاز مسلح به یک تئوری پیشرفته که طبقه کارگر را به پیروزی هدایت میکند. این حزب که بر پایه مرکزیت دموکراتیک بنا شده است، توسط لنین تقویت شد. او همیشه بیش از هر چیز برای حفظ وحدت آن تلاش میکرد. و سرانجام، لنینیسم در شرایط تاریخی جنگ جهانی اول و در سالهای پس از آن، مبارزهای است برای یک حزب انقلابی بینالمللی پرولتاریا، برای بینالملل سوم، برای آموزش اعضای حزب و همه کارگران با روحیه انترناسیونالیسم پرولتری، علیه هرگونه ناسیونالیسم و شوونیسم تنگنظرانه. لنین خود را به دفاع از آموزههای مارکس و انگلس در برابر تجدیدنظرطلبان و تحریفکنندگان از صفوف سوسیال دموکراسی محدود نکرد، بلکه نظریه مارکسیسم را پیش برد. استالین نوشت: «لنینیسم، مارکسیسم دوران امپریالیسم و انقلاب پرولتری است. به طور دقیقتر: لنینیسم تئوری و تاکتیک انقلاب پرولتری به طور کلی، تئوری و تاکتیک دیکتاتوری پرولتاریا به طور خاص است». استالین، شاگرد لنین و ادامه دهنده کار او، افزودههای بیشتر و قابل توجهی به نظریه مارکسیسم- لنینیسم وارد کرد و به نوبه خود آموزههای بنیانگذاران سوسیالیسم علمی را غنیتر و توسعه داد. استالین با خلاصه کردن تجربه گسترده ساختمان سوسیالیسم در اتحاد جماهیر شوروی، جنبههای گوناگون توسعه اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی تحت دیکتاتوری پرولتاریا را روشن کرد. استالین نظریهای برای ساختمان سوسیالیسم در یک کشور تدوین کرد. در فوریه ۱۹۲۵، برای نخستین بار به اتحاد جماهیر شوروی سفر کردم. گذشته از همه اینها، انقلابی که مارکس پیشبینی کرده بود در آنجا محقق شده بود! قلبم از هیجان میتپید، وارد این دنیای نو شدم، رویای کارگران، که توسط خودشان محقق شده بود. با لذت این دنیا را در فرآیند خستگیناپذیر آفرینش تماشا میکردم، شهرهایی را میدیدم که انگار از زمین روییده اند، کارخانههایی که نه برای سود یک الیگارشی ارتجاعی و خودخواه، بلکه برای سود کل جمع کار میکردند. چهرههای مردان و زنان کارگر که از غرور می درخشیدند، گویی میگفتند: «ما همه اینها را بدون مالکان ساختیم و اکنون بدون مالکان کار میکنیم». آنها به بهای فداکاری و محرومیت، در حال ساختن یک زندگی شاد برای همه در زمینی بودند که سرمایهداران آن را ویران و غارت کرده بودند. در سفر بعدیام به اتحاد جماهیر شوروی، از حوزه زغال سنگ دونتسک بازدید کردم. معدنچیانی را دیدم که از سال ۱۹۲۷ به ساعات کاری کوتاهتر روی آورده بودند، با ابزارهای بهبود یافته کار میکردند و از حقوق بازنشستگی قابل توجه و تمام مزایای تأمین اجتماعی واقعی برخوردار بودند. و در کنار این کارگران، پیشرفتهترین کارگران جهان، که از یوغ سرمایه آزاد شده و اکنون ارباب سرنوشت خود بودند، دهقانان و روشنفکرانی را دیدم که آنها نیز با انقلاب آزاد شده و جایگاه شایسته خود را در جمهوری کارگری به دست آورده بودند. همه در اینجا از بلاتکلیفی دردناک در مورد آینده رهایی یافته بودند. به همه کار داده میشد، خانههای سالمندان در طول تعطیلات در اختیارشان بود، دولت از فرزندانشان مراقبت میکرد و دوران پیری آنها مانند یک عصر آرام پس از یک روز زیبا، با خوشحالی سپری میشد. من از ساختمانهای بزرگ مدارس، آزمایشگاههای زیبا و کارگاههایی با جدیدترین تجهیزات بازدید کردم. در انتخابات شورای مسکو شرکت کردم؛ هر عصر، ستونهایی از کارگران را میدیدم که به میدان قانون اساسی میرفتند تا فهرست نمایندگان کارخانههای خود را به شورای مسکو ارائه دهند. و برجستهترین رهبران دولت پرولتری برای استقبال و تبریک به کارگران بیرون میآمدند. هر جا که دموکراسی واقعی را میدیدیم، تودهها را در قدرت میدیدیم. من دموکراسی رسمی خودمان را به یاد آوردم، که در آن آزادی برای پرولتاریا اغلب تنها به معنای آزادی مردن از گرسنگی بود. و زندگی شگفتانگیزی را تصور میکردم که پرولتاریا در فرانسه خلق خواهد کرد، زمانی که پس از به قدرت رسیدن، دیگر انرژی خود را صرف افزایش ثروت تعداد انگشتشماری از مالکان نمیکرد. در نخستین سفرم به مسکو، این بخت بزرگ را داشتم که رفیق استالین را ببینم و بشنوم. سخنرانیها و سخنان او، که بسیار ساده و در عین حال بسیار عمیق بودند، تأثیر عمیقی بر من و همه فعالان کارگری شرکتکننده در کار کمیته اجرایی بینالملل سوم گذاشت. در آستانه عزیمت ما، رفیق استالین از هیئت ما استقبال کرد. صمیمیت دلنشین او بلافاصله فضایی آرام ایجاد کرد. گفتگو بیش از دو ساعت طول کشید. ما از خسته شدن رفیق استالین میترسیدیم، اما او که به تمام پرسش های ما به روشنی و با جزئیات پاسخ داده بود، به نوبه خود شروع به پرسیدن از ما کرد. نکتهای که استالین آن روز بیان کرد، به ویژه در خاطرم ماند: «نفوذ واقعی و راستین حزب با اقداماتی که قادر به سازماندهی و هدایت آن است، سنجیده میشود». هنگامی که خداحافظی کردیم، پیرسمار از طرف همه از رفیق بزرگمان تشکر کرد. استالین به سادگی پاسخ داد: «تشکر بابت چه چیزی؟ ما با شما برادریم. من فقط وظیفه خود را به عنوان یک کمونیست انجام میدهم.» https://sovross.ru/2026/07/03/osmyslivaya-obraz-morisa-toreza
تلگرام راه توده:
|