|
اهداف فرامنطقه ای جنگ با ایران "مازیار فرهمند" |
|
منطق راهبردیِ جنگ ایران بسیار فراتر از خاورمیانه است. از این منظر، هدف اصلی نه صرفاً مدیریت یک بحران منطقهای، بلکه جلوگیری از شکلگیری یک نظم جهانیِ چندقطبی و حفظ کنترل بر مسیرهای حیاتی تأمین و انتقال مواد خام، بهویژه انرژی، و کنترل آبراهه در مقیاس جهانی است، سیاستی که دانسته حتی به زیان برخی متحدان آمریکا تمام میشود. در این چارچوب، دیگر سخن از «مشارکت با متحدان» به سبک قرن بیستم نیست، بلکه از ایجاد «کمربند دفاعی» گستردهای سخن میرود که همچون دیوار و بارویی پیرامون آمریکا و منافع آن شکل گرفته است. آمریکایی که هر روز بیش از پیش به یک قلعه شباهت پیدا میکند و میکوشد تهدیدهای پیرامونی را پیش از رسیدن به دروازههای خود مهار کند.
چارچوب نظری چنین سیاستی در دهه های گذشته فراهم شده و بویژه در سال گذشته
تحت عنوان راهبرد امنیت ملی آمریکا و امسال با عنوان راهبرد دفاع ملی
آمریکا تدوین شده
: راهبردی و جلوگیری از اختلال در زنجیرههای حیاتی، بویژه تأمین انرژی در پیرامون قاره آمریکا و در سراسر جهان. بدین ترتیب هدف نهایی گسترش و تحکیم فضای امنیتی ایالات متحده فراتر از مرزهای جغرافیایی آن است. شعار عملیاتی راهبرد دفاع ملی آمریکا چنین خلاصه میشود: «بازگرداندن برتری نظامی آمریکا در نیمکره غربی». اینکه این عبارت صرفاً یک شعار سیاسی نیست، در حوزه کارائیب، ونزوئلا و کوبا بهخوبی قابل مشاهده است. بنا بر تحلیل مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی، افزایش حضور نظامی آمریکا در این منطقه از تابستان سال گذشته تاکنون نه اقدامی موقت، بلکه بخشی پایدار از این سیاست قارهای محسوب میشود. گرینلند نمونه افراطی از این منطق گسترش ژئوپلیتیکی است. علاقه آمریکا به تملک این جزیره را میتوان نوعی وسواس ژئوپلیتیکی دانست که ریشههای آن به قرن نوزدهم بازمیگردد. کانادا از طریق تعرفهها، وابستگی بازارها و پیوندهای انرژی در مدار اقتصادی واشنگتن نگه داشته میشود و مکزیک نیز بیش از پیش بهعنوان بخشی از فضای امنیتی آمریکا تلقی میشود؛ فضایی که واشنگتن برای خود حق مداخله در آن قائل است. سفیر منتخب آمریکا در پاسخ به پرسشی درباره احتمال عملیات نظامی یکجانبه در خاک مکزیک، به نقل از رویترز، گفته بود: «همه گزینهها روی میز است.» اهرم انرژی که برای مهار متحدان اروپایی و بویژه آلمان به کار گرفته میشود، همزمان علیه رقبای راهبردی آمریکا نیز عمل میکند. جنگ ایران نهتنها کشورهای وابسته به واشنگتن را تحت فشار قرار میدهد، بلکه بیش از همه چین و تا حدی هند را در حساسترین نقطه آسیبپذیری انرژیشان هدف میگیرد. بر این اساس است که خلیج فارس را بایستی میدان آزمایش راهبرد جدید آمریکا برای کنترل و تحت فشار قرار دادن نه تنها رقبا، بلکه متحدین سابق دانست.
در این میان آسیبپذیری چین به عنوان بزرگترین رقیب آمریکا از قرن نوزدهم
تا کنون، از توزیع جغرافیایی منابع انرژی آن ناشی میشود. حدود 45 تا 50
درصد واردات نفت خام چین و نزدیک به 31 درصد واردات گاز طبیعی مایع این
کشور از تنگه هرمز عبور میکند. همچنین بیش از 55 درصد نیاز نفتی چین از
خاورمیانه تأمین میشود. ذخایر راهبردی انرژی که برای حدود 120 روز کفایت
میکنند، به پکن زمان میدهند، اما وابستگی آن به این مسیر حیاتی را از
میان نمیبرند. اما این جنگ تنها ابزاری برای اعمال فشار انرژی نیست؛ بلکه کارکردی نظامی نیز دارد. خلیج فارس به میدان واقعی یادگیری و آزمایش برای تحولی تبدیل شده که آمریکا سالها در درک کامل آن با دشواری روبهرو بوده است.
قرن بیستم عصر «جنگ پلتفرمی» بود، دورانی که جنگندهها، ناوهای جنگی و
تانکها حاملان گرانقیمت قدرت آتش محسوب میشدند. ایران از نخستین
قدرتهای منطقهای است که این منطق را بهطور نظاممند به چالش کشید.
پهپادهای شاهد، موشکهای بالستیک و موشکهای کروز بهصورت انبوه تولید
میشوند، قابلیت جایگزینی سریع دارند و بر فرسایش تدریجی دشمن متکی هستند.
تلگرام راه توده:
|