|
هرمز تنگه کور در خلیج فارس ترجمه و تدوین: جعفر پویا |
|
از تفسیرهای طولانی و گیجکننده کارشناسان حل مناقشه که متن و پیامدهای تفاهمنامه توقف مشروط خصومتها بین ایالات متحده و ایران را تجزیه و تحلیل میکنند، یک نتیجه حاصل میشود: این سند وضعیت «نه صلح و نه جنگ» را برقرار میکند. و تصمیم نهایی باید گرفته شود، مگر اینکه مذاکرات متوقف شود. سندی که توسط فرستادگان دو طرف متخاصم، ایالات متحده و ایران (در غیاب طرف سوم - اسرائیل، آغازگر تجاوز)، امضا شده است، همانطور که جی. دی. ونس، معاون رئیس جمهور ایالات متحده، اذعان کرده است، صرفاً یک توافق چارچوب است. بنابراین جای تعجب نیست که دونالد ترامپ همچنان از افشای جزئیات طفره میرود، چه این جزئیات عناصری باشند که به طور قطعی بر سر آنها توافق نشده باشد و چه ممکن است ادعاهای مخالفانش را تأیید کند که این توافق برای آمریکا چیزی جز تسلیم شدن نیست. در مقایسه با تندروهای آشکار در دولت ترامپ و کنگره ایالات متحده، ونس به عنوان یک عملگرای معقول و حتی کمی صلحطلب به نظر میرسد. شاید تصادفی نباشد که او مسئول این موفقیت دیپلماتیک کوتاهمدت و مشکوک شناخته شده است - و مطمئناً مسئول شکست پیشبینیشده نیز خواهد بود، زیرا این شکست به اعتبار او به عنوان یکی از مدعیان کاخ سفید در سال ۲۰۲۸ آسیب قابل توجهی خواهد زد. نتیجهی «توافق» محبوب ترامپ از دو جهت از پیش تعیین شده بود. اول، هر دو طرف گزینههای خود را برای تشدید بیشتر جنگ به پایان رسانده بودند و پتانسیل تهاجمی و دفاعی خود را به طور قابل توجهی کاهش داده بودند، اگرچه ایران در حال پیروزی بود... از نظر امتیاز. برای ترامپ، جدول زمانی برای بازسازی زرادخانههای تخلیه شده، حتی با وجود افزایش سهام شرکتهای صنایع دفاعی آمریکا، به سمت راست تغییر کرده بود. آخرین فرصت یانکیهای متخاصم برای انتقامگیری از طریق عملیات زمینی با شروع موج گرمای سوزان در منطقه، شبیه به "زمستان عمومی" روسیه، از دست رفت. علاوه بر این، محاسبه تلفات بسیار محتمل سربازان آمریکایی در این مورد - و این در آستانه انتخابات میاندورهای کنگره آمریکا در ماه نوامبر - افراد تندخو را آرام کرد. دوم، استراتژی نامتقارن ایرانیان در قطع صادرات انرژی و کود از طریق مسدود کردن تنگه هرمز منجر به افزایش قیمت بنزین در آمریکا شده است، چیزی که مردم آنجا هرگز هیچ رئیس جمهوری را به خاطر آن نبخشیدهاند، و همچنین کشاورزان را به آستانه ورشکستگی کشانده است. دو سوم شهروندان این «صلحطلب» ظاهراً نارنجیصورت، جنگ با ایران را یک اشتباه میدانند. تحلیلگران در این یادداشت به عناصر منطقی و غیرمنطقی اشاره میکنند و نمیتوانند از اشاره به آشتیناپذیری مواضع تهران و واشنگتن در مورد مسائل کلیدی خودداری کنند. بنابراین، بعید است که دولت ترامپ درخواست ایران برای تعطیلی پایگاههای نظامیاش در منطقه خلیج فارس، شامل عربستان سعودی، عراق، اردن و بحرین را بپذیرد. بعید است که ترامپ، آنطور که تهران اصرار دارد، آمادگی خود را برای سرمایهگذاری ۳۰۰ میلیارد دلار از پول مردم در ایران اعلام کند، زیرا این کار به وضوح به عنوان... غرامت از سوی طرف بازنده تلقی خواهد شد. با این حال، بعید است که این نکات کلیدی یک توافق صلح واقعی مورد بحث قرار گیرد. شکست اجتنابناپذیر مذاکرات به دلیل اعلام صریح بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل، مبنی بر اینکه قصد ندارد به مفاد تفاهمنامه پایبند باشد و به بمباران جنوب لبنان ادامه خواهد داد، امری که میتواند این سرزمینها را به نوار غزه دوم تبدیل کند، است. با توجه به اینکه تهران بارها اعلام کرده است که توقف حملات علیه مواضع حزبالله، گروه طرفدار ایران در لبنان، عنصری الزامی در توافق با واشنگتن است، واضح است که کلید آرامش، حتی موقت، در خاورمیانه در تلآویو نهفته است. یا بهتر بگوییم، در جیب نتانیاهو، که مانند زلنسکی، گروگان جنگی است که خودش به راه انداخته است. در همین حال، ائتلاف حاکم او در حال فروپاشی است، او در داخل با پیگرد قانونی روبروست و کشورهای بیشتری آمادهاند تا نتانیاهو را به عنوان یک جنایتکار جنگی به خاطر جنایاتش در غزه دستگیر کنند ... در اینجا ارزش یادآوری افسانه باستانی را دارد که چگونه «گوردیوس» کشاورز، پس از تبدیل شدن به پادشاه «فریگیه»، ارابه خود را در مرکز پایتختی که تأسیس کرده بود قرار داد، اما یوغ را با گرهای پیچیده از تنه درخت زغال اخته به هم پیچید. طبق افسانه، هر کسی که میتوانست گره را باز کند، حاکم تمام آسیا میشد. طبق یک نسخه، فرمانده اسکندر کبیر زحمت باز کردن چیزی را به خود نداد، بلکه به سادگی شمشیر خود را کشید و گره را با یک ضربه برید. در مورد «گره کور» هرمز، هیچ شمشیری نمیتواند آن را بشکند. یک استراتژی بلندمدت از سوی همه کشورهایی که علاقهمند به بازگشت به وضعیت عادی ژئوپلیتیکی و ژئواکونومیکی هستند، مورد نیاز خواهد بود. این امر از یک سو مستلزم پذیرش قوانین جدید بازی - یعنی کنترل ایران و عمان بر گلوگاه خروجی خلیج فارس - و از سوی دیگر، از بین بردن شرایط برای از سرگیری «نبردهای پشت جبهه» توسط امپراتوریهای نواستعماری و نوکران آنها برای حفظ هژمونی سابق خود است. https://www.stoletie.ru/vzglyad/geopoliticheskoje_varevo_131.htm
تلگرام راه توده:
|