|
چگونه انسان در یک چشم بر هم زدن از تاریخ زمین، به ویرانگر زیستگاه خود
بدل شد؟
نقدی بر خود بزرگ بینی انسان، ناپایداری قدرت او و تضاد میان پیشرفت
فناوری و خرد اجتماعی.
انسان دوست دارد خود را
"اشرف
مخلوقات
و "تاج آفرینش
" بپندارد. امپراتوری ها بنا میکند، مرزها میکشد، جنگ به راه میاندازد،
ادیان و آیین ها پدید میآورد و مدعی فرمانروایی بر طبیعت میشود. اما از
دیدگاه زمینشناسی، میان تصویری که انسان از عظمت خویش ساخته و جایگاه
واقعی او در تاریخ زمین، شکافی شگفتانگیز وجود دارد.
بر اساس داده های ستاره شناسی و زمین شناسی، زمین حدود
۴٫۵۴
میلیارد سال قدمت دارد، حال آنکه انسان امروزی، یعنی هوموساپینس، تنها حدود
۳۰۰
هزار سال است که پا به عرصهٔ هستی گذاشته، یعنی چیزی در حدود
۰٫۰۰۶۶
درصد از تاریخ زمین.
به بیان دیگر، بیش از
۹۹٫۹۹
درصد از تاریخ سیارهٔ ما بدون حضور انسان سپری شده است.
برای درک بهتر این مقیاس حیرتانگیز، کافی است به طول عمر برخی گونههای
جانوری نگاه کنیم:
تیرانوسوروس رکس حدود ٢ میلیون سال بر روی زمین زیست، یعنی شش تا هفت برابر
تمام مدتی که تاکنون از پیدایش انسان امروزی گذشته است.
دایناسورهای غیرپرنده حدود ١۶٨
میلیون سال بر روی زمین زیستند، یعنی نزدیک به
۵۵٠
برابر عمر کنونی گونهٔ ما.
تریلوبیتها حدود
۲۷۰
میلیون سال در دریاهای زمین زندگی کردند.
تبار تکامل یافته کوسهها بیش از
۴٠٠
میلیون سال قدمت دارد و همچنان به حیات خود ادامه میدهد.
برای آشکار شدن ابعاد این اعداد کافیست که تمام تاریخ
۴٫۵۴
میلیارد سالهٔ زمین را در یک شبانهروز
۲۴
ساعته خلاصه کنیم.
در این ٢۴
ساعت خیالی، دایناسورها حدود ساعت
۲۲:۰۷
بر روی زمین ظاهر میشوند و انسان امروزی تنها در ساعت
۲۳:۵۹:۵۴،
یعنی درست شش ثانیه مانده به نیمهشب!
تمام آنچه ما «تاریخ بشر» مینامیم، از جنگها و امپراتوریها گرفته تا
ادیان، شهرها، علم، انقلاب صنعتی، سلاحهای هستهای، سفرهای فضایی، اینترنت
و هوش مصنوعی، تنها در بخش ناچیزی از همین شش ثانیهٔ پایانی جای میگیرد!
و شگفت آنکه همین تازهواردِ چندثانیهای چنان رفتار میکند که گویی مالک
مطلق زمین و فرمانروای ابدی آن است!
هوش بدون خرد بزرگترین تضاد انسان
هیچ گونهٔ شناختهشدهٔ دیگری در چنین مدت کوتاهی به تواناییهای علمی و فنی
قابل مقایسه با انسان دست نیافته است.
انسان رمزهای ژنتیکی حیات را میگشاید، هوش مصنوعی میآفریند و سیارات
دوردست را کاوش میکند.
اما همین موجود شگفتانگیز هنوز نتوانسته است بر گرسنگی، بیماریهای
قابلپیشگیری، جنگ و کشتار همنوع و تخریب سازمان یافتهٔ محیط زیست غلبه
کند.
ما در مریخ به دنبال آب میگردیم، در حالی که منابع آب سیارهٔ خود را آلوده
و نابود میکنیم.
در جستوجوی حیات فرازمینی هستیم، در حالی که با شتابی نگرانکننده به
انقراض گونههای زنده بر روی کره زمین دامن میزنیم.
فناوریهایی میسازیم که جان انسانها را نجات میدهند و همزمان سلاحهایی
تولید میکنیم که قادرند تمام تمدن بشری را به نابودی بکشانند.
مسئلهٔ اساسی بشر کمبود هوش نیست، بلکه تضاد میان تواناییهای شگرف علمی و
فنی او و شیوهٔ سازماندهی اجتماعی و بهرهگیری از این تواناییهاست.
انسان آموخته است چگونه طبیعت را دگرگون کند، اما هنوز نیاموخته است چگونه
قدرت خود را با خرد، مسئولیتپذیری و آیندهنگری مهار کند. هوش بدون خرد
بزرگترین تضاد انسان است.
سرمایهداری و اقتصاد خودویرانگری
این تضاد در نظام سرمایهداری سودمحور معاصر بهویژه آشکار میشود.
نظام اقتصادیای که نیروهای محرکهٔ اصلی آن انباشت سرمایه، سودمحوری، رقابت
و گسترش دائمی تولید و مصرف است، پیوسته با محدودیتهای زیستمحیطی
سیارهای متناهی در تعارض قرار میگیرد.
در این منطق اقتصادی، جنگلها به ذخایر چوب، رودخانهها به منابع تولید،
خاک به زمین قابلبهرهبرداری و جو زمین به مخزنی رایگان برای تخلیهٔ گازها
و آلایندههای صنعتی تبدیل میشوند.
سودها خصوصی میشوند، اما هزینههای تخریب محیط زیست بر دوش جامعه و
نسلهای آینده گذاشته میشوند.
آنچه برای یک شرکت یا بنگاه اقتصادی سودآور است،
میتواند در درازمدت برای تمام بشریت ویرانگر باشد.
البته تخریب محیط زیست پدیدهای منحصر به سرمایهداری
نیست. با این حال، منطق رشد بیپایان، انباشت سرمایه و رقابت اقتصادی در
این نظام، انگیزههای نیرومندی برای ترجیح منافع کوتاهمدت سرمایه بر
پایداری بلندمدت طبیعت ایجاد میکند.
بدینترتیب، جامعهای ممکن است از نظر شاخصهای اقتصادی روزبهروز
ثروتمندتر شود، اما همزمان از نظر زیستمحیطی فقیرتر و آسیبپذیرتر گردد.
تناقض تلخ دقیقا در ثروتی است که با نابودی سرچشمههای واقعی زندگی تولید
میشود!
نظامیگری و بیخردی سازمانیافته
خودبزرگبینی انسان در عرصهٔ نظامیگری به شکلی حتی هولناکتر و همزمان
مضحکتر جلوه میکند.
زمین میلیاردها سال زمان نیاز داشت تا اشکال پیچیدهٔ حیات را پدید آورد،
اما انسان تنها در چند دهه توانست سلاحهای هستهای بسازد، سلاحهایی که
قادرند تمدنی را که خود او بنا نهاده را در یک چشم بر هم زدن نابود کنند.
با این همه، افزایش بودجههای نظامی اغلب نشانهٔ امنیت، اقتدار و
مسئولیتپذیری سیاسی معرفی میشود.
در حالی که میلیاردها انسان گرسنگی میکشند و به خدمات درمانی مناسب،
آموزش، مسکن قابل پرداخت و امنیت اجتماعی نیاز دارند، رقابتهای نظامی و
تسلیحاتی منابع عظیمی از ثروت و تواناییهای بشری را میبلعند.
صنایع تسلیحاتی از تولید محصولاتی سود میبرند که کارکرد نهایی آنها چیزی
جز افزایش توانایی اعمال خشونت سازمانیافته نیست.
طنز تلخ تاریخ را بهسختی میتوان رساتر از این بیان کرد:
گونهای که در ساعت خیالی تاریخ زمین تنها شش ثانیه از عمرش گذشته، بخش
چشمگیری از نبوغ و هوش خود را صرف تکمیل ابزارهای نابودی احتمالی خویش
میکند!
انسان به جای آنکه تمام توان علمی و اقتصادی خود را در خدمت زندگی قرار
دهد، بخش عظیمی از آن را صرف آمادگی برای کشتن همنوعان خود میکند.
زمین به ما نیازی ندارد؛ این ماییم که به زمین نیازمندیم
قدرتمندترین امپراتوریها، بزرگترین شرکتهای چندملیتی و پیشرفتهترین
ارتشهای جهان، از منظر تاریخ زمینشناسی، پدیدههایی گذرا و زودگذر بودند
و هستند.
طبیعت نه دولت-ملت میشناسد، نه سند مالکیت؛ نه شاخص بورس برایش معنایی
دارد و نه پیمانهای نظامی.
زمین میلیاردها سال پیش از پیدایش انسان وجود داشته و حتی پس از ناپدیدشدن
احتمالی گونهٔ ما نیز به حیات خود ادامه خواهد داد.
تمدنی که حقیقتاً خردمند باشد، نباید پیشرفت خود را صرفاً با رشد اقتصادی،
برتری فناوری و قدرت نظامی اندازه بگیرد؛ بلکه باید آن را با میزان عدالت
اجتماعی، همکاری مسالمتآمیز و توانایی حفاظت از بنیانهای طبیعی زندگی
بسنجد.
زمین برای ادامهٔ وجود خود به انسان نیاز ندارد؛ اما انسان برای ادامهٔ
حیات خود، به زمینی زیستپذیر نیازمند است.
این حقیقت ساده، شاید مهمترین درسی باشد که بشر هنوز
بهدرستی نیاموخته است.
تضاد میان خودبزرگبینی و خرد انسان بیتردید گونهای استثنایی است. او
توانایی اندیشیدن، آفرینش هنری، کشف علمی، فلسفهورزی، همدلی و دگرگون
ساختن آگاهانهٔ مناسبات اجتماعی را دارد.
اما همین گونه در عین حال قادر است به استثمار، جنگ، کشتار جمعی همنوعان و
تخریب محیط زیستی دست بزند که پیامدهای فاجعهبار آن را مدتهاست با
ابزارهای علمی خود بهخوبی میشناسد.
شاید روزی، در آیندهای دور، گونهای هوشمند بقایای تمدن ما را کشف کند و
با شگفتی از خود بپرسد که چگونه موجوداتی با چنین تواناییهای خارقالعادهٔ
ذهنی، تا این اندازه از خرد، دوراندیشی و مسئولیتپذیری بیبهره بودند؟
چگونه توانستند به اعماق اتم نفوذ کنند، به ماه سفر کنند و هوش مصنوعی
بیافرینند، اما از ساماندادن جهانی عاری از جنگ، گرسنگی و ویرانی ناتوان
ماندند؟
و چگونه موجودی که از شکنندگی حیات آگاه بود، آگاهانه به نابودی شرایط بقای
خود ادامه داد؟
با این همه، شاید هنوز برای تغییر مسیر دیر نشده باشد زیرا تاریخ زمین، بیش
از هر چیز، این حقیقت بنیادین را به ما یادآوری میکند که ما مالکان این
سیاره نیستیم؛ ما تازهواردان آن هستیم.
و شگفت آنکه همین ما، که تنها شش ثانیه مانده به نیمه شب تاریخ زمین بر
صحنه ظاهر شدهایم، چنان رفتار میکنیم که گویی زمین و آیندهٔ تمامی
موجودات زنده به ما تعلق دارد.
از این رو، پرسش اساسی این نیست که آیا انسان به اندازهٔ کافی باهوش است
که بر طبیعت سلطه یابد، بلکه این است که آیا بهاندازهٔ کافی خردمند خواهد
شد که قدرت خود را مهار کند؟
زمین
۴٫۵۴
میلیارد سال بدون حضور ما وجود داشته است. اما اینکه ما بتوانیم میلیونها
سال دیگر نیز بر روی این سیاره زندگی کنیم، تا حد زیادی به این بستگی دارد
که آیا سرانجام خواهیم آموخت هوش و تواناییهای خود را نه در خدمت نابودی،
بلکه در راه پاسداری از بنیانهای حیات به کار گیریم.
شاید بزرگترین نشانهٔ تکامل انسان، نه توانایی او در تسخیر طبیعت، بلکه
رسیدن به آن درجه از خرد باشد که دریابد برای ادامهٔ زندگی، باید از سودای
سلطهٔ بی حد و مرز بر طبیعت دست بردارد.
تلگرام راه توده:
https://telegram.me/rahetudeh
|