|
صیرفی نژاد در مهاجرت چشم بر جهان بست! |
|
هفته گذشته اطلاع یافتیم که محسن صیرفی نژاد، از فعالان سوسیالیست، پس از یک دوره بیماری، در آلمان چشم از جهان فرو بست. او در سودای استقلال، آزادی و عدالت اجتماعی برای مردم ایران بود از آغاز جوانی و هنگامی که دانشجوی فیزیک دانشگاه صنعتی آریامهر (شریف) بود، پای در راه مبارزه نهاد. در دوران شاه بارها به زندان افتاد و تحت شکنجه قرار گرفت. در همان دوران بود که به سازمان چریک های فدای خلق پیوست و در ادامه همان راه و در سال 55 با زیر سوال بردن مشی مبارزه مسلخانه، همراه با همرزمانش مانند حسین قلمبر و فرزاد دادگر، به گروه منشعب از سازمان چریکهای فدایی و سپس به حزب توده ایران پیوست. در سال 1362 و در یورش جمهوری اسلامی به حزب توده ایران دستگیر شد. پس از 6 سال، در سال 68 آزاد شد. از آن پس در هیچ سازمان و حزبی بصورت رسمی عضویت نداشت، ولی دست از فعالیت های آرمانخواهانه و باورهای توده ای خود در جهت سوسیالیسم نکشید. در سالهای سنگین دهه هفتاد، در چارچوب فعالیت های فرهنگی و اجتماعی تلاش کرد. در دهه هشتاد، به آلمان مهاجرت کرد وبه کارو تحصیل پرداخت. هر چند پس از آزادی از زندان و مهاجرت، عضو هیچ تشکیلاتی نبود، ولی مواضع گروه های چپ را بدقت دنبال می کرد و فعالانه با نوشتن نقد به تحلیل آنها می پرداخت. در جریان تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل به غزه و لبنان و سپس ایران به رغم بیماری، به کمک "واکر" در تظاهرات ضد تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل شرکت کرد و برای تسهیل ارتباط و هماهنگی ایرانیان مخالف تجاوز نظامی به کشورمان، با براه انداختن یک کانال تلگرامی، تلاش برای ایجاد هماهنگی ایرانیان برای شرکت در تظاهرات کوشید. در مراسم بدرقه ابدی او، افزون بر خانواده اش، طیف های متفاوتی از همرزمان او در طول بیش از نیم قرن با گرایش های متفاوت شرکت کردند. از برخی مقالات و تحلیل های او، گزیده ای را تهیه کرده ایم که نشان دهنده اندیشه های سیاسی اوست.
آیا سرمایه داری در ایران به مرحله انحصاری رسیده؟
سرمایهداری ملی در بسیاری از کشورهای در حال توسعه نقشی مثبت در رشد تولید داخلی، اشتغال و توسعهٔ اقتصادی ایفا میکند. در کشوری مانند ایران که با شدیدترین تحریمهای خارجی روبهرو است، اهمیت این بخش دوچندان میشود. سرمایهداری ملی در ایران هم از تحریمهای امپریالیستی آسیب میبیند و هم زیر فشارهای دستگاه دیوانسالاری و ساختارهای رانتی دولتی است. از اینرو، شایسته است که در ادبیات سیاسی و تحلیلی نیروهای مترقی، جایگاه و نقش سرمایهداری ملی با دقت بیشتری مورد توجه قرار گیرد. سرمایهداری ایران از لایههای متفاوتی تشکیل شده است. بخشی از آن بشدت فاسد است و سودش را نه از مسیر رقابت اقتصادی و سازوکارهای متعارف سرمایهداری، بلکه از طریق نزدیکی به مراکز قدرت و بهرهمندی از رانتهای دولتی به دست میآورد. از این بخش گاه با عنوان «الیگارشی» یاد میشود. بخش دیگری از آن، سرمایهداری وابسته به امپریالیسم است و نقش ستون پنجم امپریالیسم را در ایران بازی میکند. این استدلال که تمام لایههای سرمایهداری از منطق سرمایهداری واحدی پیروی میکنند، حکم کلی درستی است. اما این حکم کلی نمیتواند عملکرد لایههای مختلف سرمایهداری را به درستی توضیح دهد. سرمایهداری امپریالیستی در سطح جهان، سرمایهداری الیگارشی داخلی، سرمایهداری وابسته و سرمایهداری ملی، همه از منطق سرمایهدارانه پیروی میکنند. اما کارکرد یکسانی ندارند. یکی جنگ افروزی میکند و مهین ما و سایر کشورها مورد تجاوز قرار میدهد، یکی وابسته به امپریالیسم است و با امپریالیسم همکاری میکند، سرمایهداری الیگارشی، سرمایهداری انگلی است که خون زحمتکشان را میمکد، در حالیکه سرمایهداری ملی نقش و عملکرد مثبتی در رشد اقتصادی جامعه ایفا میکند. تحولات ایران همچنان در مرحلهٔ ملی و دموکراتیک قرار دارد؛ مرحلهای که در آن مبارزه برای استقلال، دموکراسی، عدالت اجتماعی و توسعهٔ اقتصادی بههم پیوستهاند. با این حال، این مرحله میتواند به سمتگیری سوسیالیستی فراروید؛ به این معنا که نیروهای مترقی ضمن پیگیری وظایف ملی و دموکراتیک، افق گذار به مناسباتی عادلانهتر و انسانیتر را نیز مدنظر داشته باشند. واقعیت آن است که تحریمهای حداکثری امپریالیسم رشد اقتصادی ایران را تقریباً به صفر رسانده و از این طریق ضربهای سنگین به معیشت مردم، بهویژه به زندگی طبقهٔ کارگر و سایر زحمتکشان وارد آورده است. این تحریمها همچنین به فرار سرمایه، فرار مغزها، افزایش بیکاری و گسترش بیکاری پنهان دامن زده است. تحریم ها همچنین موجب پیدایش قشر سرمایهداری فاسد بنام «کاسبان تحریم» شده است. سیاستهای نولیبرالی جمهوری اسلامی نیز آثار زیانباری بر اقتصاد داشته، که تأثیر اصلی آنها را میتوان در تشدید نابرابریهای طبقاتی مشاهده کرد. به بیان دیگر، هم تحریمهای امپریالیستی و هم سیاستهای نولیبرالی جمهوری اسلامی آثار منفی بر زندگی مردم داشتهاند، اما پیامدهای مخرب تحریمها بهمراتب گستردهتر و عمیقتر بودهاند. تردیدی نیست که سیاستهای جمهوری اسلامی در بسیاری از عرصهها ضدمردمی و گذشتهگرایانه بوده است. در حوزهٔ اقتصادی: اجرای سیاست نولیبرالی، در سیاست داخلی: سرکوب مخالفان، در سیاست خارجی: صدور نظامیگری به کشورهای خاورمیانه، در عرصهٔ حقوقی: بهکارگیری قوانینی چون قصاص، اعدام و تعزیر؛ در حوزهٔ فرهنگی: محدود کردن هنر و فرهنگ ملی و مترقی. اینها نشانگر جنبههای منفی عملکرد نظام جمهوری اسلامی است. با این همه، جمهوری اسلامی در کنار این سیاستهای منفی، در برخی حوزهها سیاستهای مثبت نیز داشته است. واقعیت پیچیدهتر از این است. جمهوری اسلامی از استقلال نسبی در سیاست خارجی برخوردار است. نیروهای نظامی آن وابسته به قدرتهای امپریالیستی نیستند و این نکته را میتوان از جنبههای بسیار مثبت آن دانست. اگر به بسیاری از کشورهای منطقه بنگریم، مشاهده میکنیم که بخش مهمی از ساختار نظامی آنها به قدرتهای خارجی، بویژه ایالات متحده، وابسته است. ایران در این زمینه وضعیت متفاوتی دارد و پیامدهای آن را میتوان در دفع تجاوز نظامی اخیر مشاهده کرد. از اینرو، نقد جمهوری اسلامی زمانی کاملتر و متوازنتر خواهد بود که در کنار نقد سیاستهای منفی آن، جنبههای مثبت عملکردش نیز دیده و ارزیابی شود. در باره محور مقاومت نیز مجموع تجربهها نشان میدهد که محور مقاومت را نمیتوان بطور مطلق محکوم یا تأیید کرد. ارزیابی آن باید بر پایهٔ بررسی عملکرد مشخص آن در هر مورد صورت گیرد. هرجا که اقدامات این محور در راستای دفاع از حقوق مردم، برخوردار از حمایت اجتماعی و در جهت مقابله با نیروهای ارتجاعی و تروریستی بوده ، میتوان از جنبههای مثبت آن سخن گفت. در مقابل، هرجا که این اقدامات به سرکوب مردم، نقض حقوق انسانی و تقویت ساختارهای استبدادی انجامیده، باید مورد نقد قرار گیرد. تنها با چنین رویکردی میتوان تحلیلی متوازن، واقعبینانه و مبتنی بر شواهد از نقش محور مقاومت در تحولات منطقه ارائه داد. در حال حاضر و در شرایطی که کشور با تجاوز و فشار امپریالیستی روبهرو است، اگر تضاد اساسی جامعه صرفاً تضاد میان مردم و جمهوری اسلامی تلقی شود، این خطر به وجود میآید که مبارزه علیه جمهوری اسلامی بر مبارزه با مداخلهٔ خارجی اولویت دارد و زمینه برای همسوییهای نادرست سیاسی با تجاوز فراهم میشود. از دیدگاه نگارنده، در جامعهٔ ایران سه تضاد مهم و تأثیرگذار بهطور همزمان عمل میکنند: نخست، تضاد میان مردم و امپریالیسم؛ دوم، تضاد میان مردم و جمهوری اسلامی؛ سوم، تضاد میان جمهوری اسلامی و امپریالیسم. نادیده گرفتن هر یک از این تضادها یا کم اهمیت تلقی کردن آنها میتواند به تحلیلهای یکجانبه و در نتیجه به اتخاذ سیاستها و شعارهای نادرست بیانجامد. تنها با در نظر گرفتن روابط متقابل این سه تضاداست که میتوان تصویری واقعبینانه از شرایط ایران به دست داد و رهنمودهایی عملی و مؤثر برای زحمتکشان ارائه کرد. در مورد طبقه کارگر ایران نیز عقیده دارم که این طبقهٔ نقشی محوری در تحولات اجتماعی و سیاسی دارد، اما محدود کردن نیروی محرکهٔ تحول تنها به طبقه کارگر، میتواند به نادیده گرفتن نقش سایر اقشار و طبقات مردمی بی انجامد. دهقانان، زحمتکشان شهری، لایههای میانی جامعه و دیگر نیروهای اجتماعی نیز در روند تحولات ملی و دموکراتیک نقشی مؤثر دارند.
تلگرام راه توده:
|