راه توده                                                                                                                                                          بازگشت

 

 

از خشایارشاه تا ایران امروز

"مارکو روبیو"

روی  ۲۵۰۰ سال تاریخ

بندبازی تبلیغات جنگی می‌کند!

مازیار فرهمند

    

تحلیلی انتقادی از سوءاستفاده سیاسی از تاریخ باستان، بازتولید نظریه «برخورد تمدن‌ها» و سیاست قدرت‌طلبانه آمریکا در قبال ایران هنگامی که تاریخ گذشته و تحریف آن به سلاحی در خدمت سیاست امروز تبدیل می‌شود مارکو روبیو، وزیر امور خارجه ایالات متحده آمریکا، در تازه‌ترین حضور خود در آتن، از فضای تاریخی آکروپولیس برای ایراد سخنانی بهره گرفت که بسیار فراتر از بزرگداشت میراث فکری و فرهنگی اروپا بود.


او با یادآوری تصرف آتن به دست سپاهیان خشایارشاه، پادشاه هخامنشی، در سال ۴۸۰ پیش از میلاد و ویرانی معابد و پرستشگاه‌های آن، کوشید میان آن رویداد تاریخی و سیاست امروز ایران پیوند برقرار کند. روبیو سپس فضیلت‌هایی چون شجاعت، فداکاری و شرافت را به قهرمانان غربی نسبت داد و آن‌ها را در برابر رفتار حاکمان کنونی ایران قرار داد.
به این ترتیب، او پلی انتزاعی میان دو واقعیت کاملاً متفاوت تاریخی ساخت: امپراتوری هخامنشی در ۲۵۰۰ سال پیش و جمهوری اسلامی ایران که در سال ۱۹۷۹ شکل گرفت.

چنین همانندسازیی نه تبیینی تاریخی، بلکه ساختاری سیاسی و تبلیغاتی است. کارکرد آن نیز روشن است: تبدیل منازعات سیاسی و ژئوپلیتیکی امروز به ادامه دشمنی‌ای باستانی و به‌ظاهر پایان‌ناپذیر میان تمدن‌ها.

 

تاریخ با خشایارشا آغاز نشد

 

این دقیقاً همان بخشی از تاریخ است که روبیو ترجیح داد ناگفته بگذارد.
ویرانی آتن در سال ۴۸۰ پیش از میلاد رویدادی مستند در تاریخ است. اما جدا کردن این واقعه از زمینه‌ها و رویدادهای پیش از آن، به معنای حذف آگاهانه بخش مهمی از حقیقت تاریخی است.
در سال ۴۹۹ پیش از میلاد، شورش شهرهای یونانی‌نشین آسیای صغیر علیه فرمانروایی ایران آغاز شد؛ رویدادی که به «شورش ایونی» شهرت یافت. یک سال بعد، در ۴۹۸ پیش از میلاد، یعنی هجده سال پیش از لشکرکشی خشایارشاه، نیروهایی از آتن و اِرِتریا در حمله به شهر سارد، یکی از مراکز مهم اداری امپراتوری هخامنشی، مشارکت کردند؛ حمله‌ای که به آتش‌سوزی و ویرانی بخش‌هایی از این شهر و کشتار مردم آن انجامید.

البته از این واقعیت تاریخی نمی‌توان نتیجه گرفت که امپراتوری ایران حکومتی صلح‌طلب و بی‌گناه بوده است. هخامنشیان نیز سیاست توسعه‌طلبانه داشتند، جنگ می‌کردند و شورش‌ها را سرکوب می‌کردند.
اما درست به همین دلیل، جنگ‌های ایران و یونان را باید در چارچوب رقابت‌های قدرت و مناسبات پیچیده تاریخی بررسی کرد، نه در قالب افسانه‌ای اخلاقی از «غرب نیک‌سرشت» در برابر «شرق شرور». کسی که آتش گرفتن آکروپولیس را برجسته می‌کند، اما حمله به سارد را نادیده می‌گیرد، در واقع به گزینش هدفمند از تاریخ و عوام‌فریبی متوسل می‌شود.»

هنگامی که وی از چنین روایت یک‌سویه‌ای برای محکوم کردن ایران امروز استفاده می‌کند، تحلیل تاریخی جای خود را به چارچوب‌سازی تبلیغاتی و سیاسی می‌دهد.

عظمت فراموش‌شده تمدن ایران باستان امپراتوری هخامنشی که در سده ششم پیش از میلاد به دست کوروش دوم، مشهور به کوروش بزرگ، بنیان گذاشته شد، یکی از عظیم‌ترین و تأثیرگذارترین ساختارهای سیاسی جهان باستان و جلوه‌ای برجسته از تداوم فرهنگ و تاریخی چند هزار ساله بود.

این امپراتوری که از نظر گستره سرزمینی و سهم جمعیتی تحت فرمانروایی در شمار بزرگ‌ترین امپراتوری‌های تاریخ بشر قرار داشت، نظام اداری گسترده، ساختارهای ایالتی، شبکه‌های ارتباطی و پیام‌رسانی، مسیرهای بازرگانی فرامنطقه‌ای و اشکالی از خودمختاری فرهنگی و مذهبی را توسعه داد.
شاهراهی که سارد را به شوش پیوند می‌داد، نمونه‌ای برجسته از شبکه ارتباطی پیشرفته‌ای بود که مراکز مختلف امپراتوری را در فاصله‌های بسیار طولانی به یکدیگر متصل می‌کرد.
البته امپراتوری هخامنشی آرمان‌شهری عاری از خشونت نبود. این حکومت خراج می‌گرفت، جنگ می‌کرد و شورش‌ها را سرکوب می‌کرد. اما فروکاستن تمام دستاوردهای تاریخی و تمدنی ایران باستان به ویرانی نظامی آتن، به همان اندازه غیرمنصفانه و غیرعلمی است که بخواهیم سراسر تاریخ یونان را تطهیر کنیم و تنها از شکوه و فضیلت آن سخن بگوییم. پژوهش علمی، هم دستاوردهای تمدنی را به رسمیت می‌شناسد و هم خشونت‌ها و تناقض‌های تاریخی را آشکار می‌سازد. اما تبلیغات سیاسی از گذشته تنها آن بخش‌هایی را انتخاب می‌کند که با تصویر دشمنِ مورد نیاز امروز سازگار باشد.

بیرون کشیدن نظریه «برخورد تمدن‌ها» از صندوقچه سناریوهای کهنه

ساختار فکری سخنان روبیو به‌طرز چشمگیری یادآور نظریه مشهور ساموئل هانتینگتون، یعنی «برخورد تمدن‌ها» است؛ نظریه‌ای که نخستین بار در سال ۱۹۹۳ مطرح شد و سپس در سال ۱۹۹۶ در قالب کتابی گسترش یافت.

هانتینگتون بر این باور بود که پس از پایان جنگ سرد، شکاف‌های فرهنگی و تمدنی به مهم‌ترین خطوط منازعه در سیاست جهانی تبدیل خواهند شد.

او بویژه رشد اقتصادی کشورهای آسیایی، از جمله قدرت‌گیری چین، و تحولات جمعیتی و رشد جمعیتی بالا در جوامع مسلمان را از جمله چالش‌های پیش روی موقعیت نسبی غرب توصیف می‌کرد.
البته نمی‌توان سخنان روبیو را کاملاً معادل نظریه هانتینگتون دانست. با این حال، هر دو رویکرد از یک خطر مشترک برخوردارند:

تبدیل تضادهای سیاسی و اقتصادیِ تغییرپذیر به تفاوت‌های فرهنگی و تمدنیِ ظاهراً ابدی.
در چنین نگرشی، اختلاف میان دولت‌ها به دشمنی میان تمدن‌ها تبدیل می‌شود و تلاش برای مذاکره و سازش می‌تواند به‌عنوان خیانت به هویت فرهنگی و تاریخی خود معرفی شود.
این زبان سیاسی نه‌تنها ظرفیت تشدید تنش را دارد، بلکه به اهریمنی جلوه دادن رقیب نیز کمک می‌کند.
اینجاست که طرف مقابل دیگر نه یک بازیگر سیاسی با منافع و محاسبات مشخص، بلکه تجسم تهدیدی تاریخی و جاودانه معرفی می‌شود، فضای گفت‌وگو، دیپلماسی و مصالحه به‌شدت محدود می‌گردد.
از خشایارشاه تا ایران امروز؛ مهندسی دشمن سازی میان سلطنت هخامنشی و جمهوری اسلامی ایران هیچ تداوم نهادی یا مذهبی مستقیمی وجود ندارد. خشایارشاه بیش از هزار سال پیش از ظهور اسلام فرمانروایی می‌کرد. از سوی دیگر، جامعه امروز ایران را نیز نمی‌توان با حکومت جمهوری اسلامی یکسان دانست.
میلیون‌ها ایرانی در دهه‌های گذشته علیه سرکوب، اجبار مذهبی و محدودیت آزادی‌های سیاسی و اجتماعی اعتراض کرده‌اند.به همان اندازه، نمی‌توان غرب را نیز مجموعه‌ای تاریخی و همیشگی از دولت‌های برخوردار از برتری اخلاقی معرفی کرد.

استعمار، برده‌داری، کوچاندن اجباری جمعیت‌ها، کودتاها و جنگ‌ها نیز بخشی از تاریخ غرب هستند؛ همان‌گونه که روشنگری، پیشرفت علمی و جنبش‌های دموکراتیک از دستاوردهای آن به شمار می‌روند.
کسی که از تاریخ خود تنها افتخارات و از تاریخ دیگری فقط جنایت‌ها را به یاد می‌آورد، در حقیقت به‌جای تحلیل تاریخی، سلسله‌مراتبی ایدئولوژیک میان ملت‌ها و تمدن‌ها می‌سازد.

 

استانداردهای دوگانه آمریکا

 

اگر قرار باشد همان شیوه‌ای را که روبیو برای قضاوت درباره ایران به کار می‌گیرد، درباره تاریخ ایالات متحده نیز اعمال کنیم، به‌آسانی می‌توان روایتی مشابه از «تجاوزگری ابدی» آمریکا ساخت.
از کشتار و آوارگی بومیان آمریکا گرفته تا بمباران اتمی هیروشیما و ناگازاکی، جنگ کره، جنگ ویتنام، جنگ عراق و عملیات پنهانی سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا در دوران جنگ سرد و پس از آن، همگی می‌توانند مصداق چنین روایتی باشند.

اما برای فهم مناسبات واقعی میان واشنگتن و تهران، کودتای سال ۱۹۵۳ علیه دولت محمد مصدق، نخست‌وزیر ایران، بسیار مهم‌تر و مرتبط‌تر از جنگ‌های خشایارشاه است.
مصدق با ملی کردن صنعت نفت ایران، منافع اقتصادی و راهبردی قدرت‌های غربی را به چالش کشید. کودتایی که با حمایت آمریکا و بریتانیا انجام شد، به برکناری او، تقویت دیکتاتوری سلطنت پهلوی و تعمیق بی‌اعتمادی ایرانیان نسبت به مداخلات غرب انجامید.
با این همه، حتی از چنین رویدادهایی نیز نمی‌توان نتیجه گرفت که تمام آمریکایی‌ها برای همیشه مسئول اعمال دولت‌های گذشته خود هستند. مسئولیت تاریخی باید به‌صورت مشخص، مستند و سیاسی بررسی شود، نه اینکه به ویژگی ذاتی و تغییرناپذیر یک ملت تبدیل گردد.

دقیقاً همین معیار باید درباره ایران و مردم آن نیز رعایت شود.

اقتصاد سودآور جنگی در پسِ شعارهای تمدنی ایالات متحده از شبکه‌ای جهانی از پایگاه‌ها و حضور نظامی، ظرفیت‌های عظیم تسلیحاتی و پیمان‌های امنیتی گسترده برخوردار است.

در غرب آسیا، منافع امنیتی، منابع انرژی، مسیرهای راهبردی تجارت جهانی، رقابت‌های منطقه‌ای و حمایت واشنگتن از اسرائیل در یکدیگر تنیده شده‌اند.

ایران نیز به دلیل موقعیت جغرافیایی، منابع طبیعی و سیاست منطقه‌ای خود، یکی از بازیگران مهم این آرایش قدرت است.

نظام سیاسی حاکم بر ایران به دلیل سرکوب داخلی و برخی تصمیم‌های سیاست خارجی خود، در شکل‌گیری و تشدید بحران‌ها مسئولیت دارد.

اما سیاست آمریکا در قبال ایران را نیز نمی‌توان صرفاً با ادعای تأمین امنیت توضیح داد. مسئله

اساسی، شکل دادن به توازن قدرت منطقه‌ای به سود غرب و بویژه ایالات متحده و حفظ نفوذ سیاسی، اقتصادی و نظامی است.

برتری نظامی لزوماً به معنای توانایی تحمیل سلطه سیاسی پایدار نیست.
می‌توان کشوری را بمباران کرد، زیرساخت‌های آن را تخریب کرد و اقتصادش را با تحریم‌ها به‌شدت تضعیف ساخت، بی‌آنکه جامعه آن کشور الزاماً تسلیم اهداف سیاسی مهاجمان شود.
هرچه حل یک منازعه از راه نظامی دشوارتر شود، وسوسه مشروعیت‌زدایی کامل اخلاقی از طرف مقابل نیز افزایش می‌یابد.

در چنین شرایطی، روایت «تضاد تمدنی» می‌تواند به ابزاری برای جلب حمایت افکار عمومی از افزایش بودجه‌های نظامی، گسترش تسلیحات و تشدید تقابل تبدیل شود.
بدین‌ترتیب، تاریخ و فرهنگ به خدمت سیاست قدرت درمی‌آیند و اختلافات ژئوپلیتیکی در پوشش دفاع از تمدن و ارزش‌های اخلاقی عرضه می‌شوند.

چرا آکروپولیس؟ آکروپولیس نمادی از فلسفه، هنر، معماری و اندیشه سیاسی یونان باستان است.
انتخاب این مکان به‌عنوان پس‌زمینه یک سخنرانی سیاسی معاصر، به سخنان گوینده نوعی اعتبار نمادین و اقتدار تاریخی می‌بخشد.

اما میراث فکری یونان را نمی‌توان به شجاعت جنگاوران و پیروزی‌های نظامی محدود کرد.
همین تمدن، اندیشه انتقادی، پرسشگری عقلانی، تردید در باورهای تثبیت‌شده و هشدار درباره غرور و خودبزرگ‌بینی ویرانگر صاحبان قدرت را نیز به جهان عرضه کرده است.

از همین منظر، نمایش سیاسی روبیو تناقضی آشکار در خود دارد.

او به فرهنگی استناد می‌کند که یکی از میراث‌های مهم آن تفکر انتقادی است، اما هم‌زمان تاریخ همان فرهنگ را به روایتی ساده‌انگارانه از قدرت، قهرمانی و دشمنی فرو می‌کاهد.
افزون بر این، یونانیان و ایرانیان در جهان باستان تنها دشمن یکدیگر نبودند.
میان آنان روابط تجاری، مبادلات فرهنگی و ارتباطات انسانی گسترده‌ای وجود داشت. یونانیان در قلمرو امپراتوری ایران زندگی و کار می‌کردند و فرهنگ‌های دو سرزمین در طول سده‌ها بر یکدیگر تأثیر می‌گذاشتند.

همین واقعیت تاریخی، تصور تمدن‌هایی کاملاً جداافتاده، بسته و ذاتاً دشمن یکدیگر را زیر سؤال می‌برد.

تاریخ، مجوزی برای جنگ‌های تازه نیست

 

مسئله این نیست که مارکو روبیو به ویرانی آتن به دست سپاهیان خشایارشاه اشاره کرده است.
مسئله از جایی آغاز می‌شود که یک رویداد باستانی از زمینه تاریخی خود جدا می‌شود و به سندی برای اثبات ماهیت به‌اصطلاح تجاوزگر یک کشور در جهان امروز تبدیل می‌گردد.
در چنین فرایندی، اختلافی سیاسی که می‌تواند موضوع مذاکره، توافق و مصالحه باشد، به نبردی ظاهراً ابدی میان فرهنگ‌ها و تمدن‌ها تبدیل می‌شود.
دستاوردهای تمدن یونان، همان‌قدر به میراث مشترک بشریت تعلق دارند که دستاوردهای تمدن ایران باستان، مصر، هند و چین.

هیچ دولت، ملت یا قدرتی انحصار تمدن، عقلانیت، اخلاق یا تاریخ را در اختیار ندارد.
امروز این خشایارشاه نیست که درباره جنگ و صلح تصمیم می‌گیرد؛ بلکه دولت‌های کنونی، منافع سیاسی و اقتصادی آن‌ها و تصمیم‌هایی که در زمان حال اتخاذ می‌کنند، سرنوشت صلح و جنگ را رقم می‌زنند.

ازاین‌رو، باید از سیاستمدارانی که جنگ‌های ۲۵۰۰ سال پیش را برای مشروعیت‌بخشی اخلاقی به رویارویی‌های امروز ابزارسازی می‌کنند، پرسید که آیا واقعاً در پی شناخت و فهم تاریخ هستند، یا می‌خواهند با تحریف و گزینش گذشته، زمینه فکری و روانی لازم را برای توجیه جنگی دیگر در عصر حاضر فراهم کنند؟

آکروپولیس باید مکانی برای یادآوری میراث فرهنگی و تاریخی مشترک انسان‌ها باشد، نه صحنه‌ای که بر آن، تاریخ را به مهمات ایدئولوژیک برای جنگ‌های آینده تبدیل کنند.
تاریخ باید چراغی برای شناخت گذشته و جلوگیری از تکرار فجایع آن باشد، نه سلاحی در دست قدرتمندان برای مشروعیت‌بخشی به فجایع تازه.

 

تلگرام راه توده:

https://telegram.me/rahetudeh

 

 

 

        پیج فیسبوک راه توده

 

 

 

                        راه توده شماره 1018  - 22 مهر 1405                                اشتراک گذاری:

بازگشت