|
چرا رأی
۴۳٫۸
درصدی در زاکسن-آنهالت به معنای یک انقلاب اجتماعی نیست و چگونه بحث
پوپولیستی درباره مهاجرت، ریشههای واقعی بحران را پنهان میکند.
نتیجه انتخابات ایالتی زاکسن-آنهالت را میتوان یک زلزله سیاسی نامید. حزب
«آلترناتیو برای آلمان»
(AfD)
با کسب
۴۳٫۸
درصد آرا، در مقایسه با
۲۰٫۸
درصد در سال
۲۰۲۱،
جهشی چشمگیر داشت. در مقابل، آرای حزب دموکرات مسیحی
(CDU)
از
۳۷٫۱
به
۱۷٫۲
درصد سقوط کرد.
AfD
با بهدست آوردن
۳۹
کرسی از مجموع
۸۳
کرسی، تنها اندکی با اکثریت مطلق فاصله داشت. همزمان میزان مشارکت در
انتخابات نیز به
۷۷٫۸
درصد افزایش یافت.
اما اگر کسی بخواهد این نتیجه را صرفاً با برچسبهایی چون «راستگرایی
افراطی»، بیگانهستیزی یا چرخشی غیرعقلانی به راست توضیح دهد، مسئله را بیش
از حد ساده کرده است. نمیتوان نزدیک به
۴۴
درصد از رأیدهندگان یک ایالت را با زدن برچسبهای اخلاقی از واقعیت سیاسی
حذف کرد. این نتیجه بیش از هر چیز بیانگر بحران عمیق اعتماد به احزاب مستقر
و بهویژه دولت آلمان است.
اما از این واقعیت بههیچوجه نمیتوان نتیجه گرفت که
AfD
یک بدیل اجتماعی است.
حزب آلترناتیو برای آلمان با یک هنرمندی سیاسی بهطرز خارقالعادهای موفق
بوده است خود را مخالف سیستمی معرفی میکند که نظم بنیادین اقتصادی آن را
اساساً زیر سؤال نمیبرد. تناقض اصلی موفقیت این حزب دقیقاً در همینجاست.
بسیاری از مردم در اعتراض به ناامنی اجتماعی، افول اقتصادی، افزایش
هزینههای زندگی، ترس از جنگ و این تصور که دیگر از سوی سیاستمداران رسمی
نمایندگی نمیشوند، به
AfD
رأی میدهند. اما جهتگیری بنیادی این حزب در سیاستهای اقتصادی و اجتماعی،
بههیچوجه در پی گسستی اساسی از نظم موجود مالکیت و اقتصاد نیست.
این حزب در سیاستهای اقتصادی، مالی، بازنشستگی و اجتماعی، در اساس حزبی
نئولیبرال است؛ درست مانند بسیاری از احزاب مستقر: دولت کوچکتر، مسئولیت
فردی بیشتر، کاهش مالیاتها و محدود کردن سیاستهای اجتماعی دولت.
میتوان حتی صریحتر گفت:
AfD
نیز قصد عبور از حاکمیت سرمایه و نظم سرمایهداری را ندارد.
از این منظر، تفاوت آن با احزاب مستقر بسیار کمتر از آن چیزی است که
لفاظیهای شورشی و ضدسیستمیاش القا میکند.سوسیال مسیحی ها،
سوسیالدموکراتها، سبزها، لیبرالها و
AfD
بر سر مهاجرت، تغییرات اقلیمی، هویت ملی، روسیه یا مسائل اجتماعی و فرهنگی
با یکدیگر نزاع میکنند؛ اما نظم بنیادی قدرت و مالکیت در جمهوری فدرال
آلمان را هیچیک از این احزاب بهطور جدی به چالش نمیکشند.
با این همه، در یک زمینه
AfD
واقعاً با سیاست احزاب سیاسی در دولت فدرال اختلافی اساسی دارد:
در ارتباط با روسیه و جنگ اوکراین.
این حزبسالهاست خواهان پایان ارسال تسلیحات آلمانی به
اوکراین، لغو تحریمها و ازسرگیری روابط اقتصادی و انرژی با روسیه است. این
مسئله در مبارزات انتخاباتی زاکسن-آنهالت نیز نقش قابلتوجهی داشت.
اتفاقاً یکی از شدیدترین خطوط تقابل میان
AfD
و دولت فدرال در همین نقطه قرار دارد. فریدریش مرتس همچنان بر ادامه حمایت
از اوکراین، افزایش توان نظامی و سیاست رویارویی با روسیه تأکید دارد و پس
از پیروزی
AfD
نیز صراحتاً اعلام کرد که حاضر نیست حتی یک میلیمتر از این موضع عقبنشینی
کند.
قابلتوجه آنکه بر اساس نظرسنجیهای کانال یک تلویزیون
آلمان
ARD،
«صلح در اروپا» از جمله مهمترین انگیزههای رأیدهندگان در زاکسن-آنهالت
بوده است.
بنابراین نمیتوان موفقیت
AfD
را صرفاً به مسئله مهاجرت تقلیل داد. بهویژه در شرق آلمان، رابطه تاریخی
متفاوتی با روسیه وجود دارد و بخش قابلتوجهی از مردم با رویارویی دائمی با
مسکو، ارسال سلاح به اوکراین و تشدید بیشتر این مناقشه مخالفاند؛ موضعی که
با توجه به وضعیت خطرناک کنونی جهان، طبیعتاً باید آن را مثبت ارزیابی کرد.
اما این موضع بهتنهایی
AfD
را به یک «حزب صلح طلب» به معنای جامع کلمه تبدیل نمیکند؛ همانگونه که
انتقاد این حزب از ساختار سیاسی حاکم، آن را به یک حزب اجتماعی بدل
نمیسازد.
بحث پوپولیستی در مورد مهاجرین، انحرافی ایدهآل از
مشکلات اساسی در کشور است.
تناقض
در ادعاهای این حزب در موضوع مهاجرت بیش از هر جای دیگری آشکار میشود.
تفاوت میان
AfD
و احزاب مستقر، بیش از آنکه در منطق بنیادی سیاستهایشان باشد، اغلب در لحن
و شدت مواضع آنهاست.
AfD
خواهان اخراج مهاجران و محدودیتهای شدید مهاجرتی است؛ در همان حال
CDU
و دیگر احزاب نیز به سهم خود سیاستهای مرزی، پناهندگی و اخراج را
سختگیرانهتر میکنند.
به
این ترتیب، مهاجران در مرکز بحث عمومی قرار میگیرند و نه دلایل مهاجرت.
اما انسانها بهطور دستهجمعی سرزمین خود را ترک نمیکنند، چون یک روز صبح
ناگهان تصمیم گرفتهاند به آلمان مهاجرت کنند. موجهای بزرگ مهاجرت و
پناهندگی از جمله محصول جنگ، دخالت خارجی، فروپاشی دولتها، سرکوب سیاسی،
فقدان چشمانداز اقتصادی، نابرابری شدید و بحرانهای زیستمحیطیاند.
کسی که درباره مهاجرت سخن میگوید، اما از عراق، افغانستان، لیبی، سومالی،
سوریه و دیگر مناطقی که بر اثر جنگ و مداخلات خارجی بیثبات شدهاند سخنی
به میان نمیآورد، تنها با معلولها سروکار دارد و در بهترین حالت دست کم
بخشی از علتها را نادیده میگیرد.
ساختارهای اقتصادی جهانی نیز به این مجموعه افزوده میشوند. سرمایه، کالا و
مواد خام باید تا حد امکان آزادانه از مرزها عبور کنند؛ اما همین مرزها
برای انسانهایی که از مناطق فقیرتر جهان میآیند، باید تا حد امکان
نفوذناپذیر باشند.
در اینجا یکی از تناقضهای بنیادی نظم سرمایهداری
جهانیشده آشکار میشود.
مزیت اساسی تمرکز بر مهاجرت برای سیاست رسمی منحرف کردن
مسیر تضاد اجتماعی به بی راهه است:
کارگر کمدرآمد باید تصور کند که برای یافتن مسکن ارزان
با یک پناهجو رقابت میکند. کارمندی که امنیت شغلی ندارد، مهاجر را رقیب
خود میبیند. شهروندی که ماهها در انتظار نوبت پزشک مانده است، باید باور
کند که مشکل اصلی، تعداد بیش از حد مهاجران است.
حال آنکه پرسشهای اساسی باید اینها باشند:
چرا
مسکن با قیمت مناسب کمیاب است؟ چرا بیمارستانها تعطیل یا خصوصیسازی
شدهاند؟ چرا معلم و پرستار و کادر درمانی کم است؟ چرا زیرساختهای عمومی
طی دههها مورد بیتوجهی قرار گرفتهاند؟ چرا با وجود افزایش بهرهوری،
تمرکز ثروت در دست معدود افراد همچنان بیشتر میشود؟
پاسخ این پرسشها را نباید در ملیت و زادگاه همسایه و همکار جستوجو کرد.
این پرسشها ما را مستقیماً به مسئله توزیع مالکیت، درآمد و قدرت سیاسی
میرسانند و دقیقاً در همین نقطه است که موضوع برای تقریباً همه احزاب
مستقر ــ از جمله
AfD
ــ ناخوشایند میشود.
اعتراض به سیستم، بدون تغییر سیستم، تراژدی واقعی نتیجه انتخابات
زاکسن-آنهالت در همین نکته نهفته است.
صدها هزار نفر علیه سیاستی رأی دادهاند که احساس
میکنند دیگر از نظر اقتصادی، اجتماعی یا سیاست خارجی نماینده آنان نیست.
این نارضایتی را نباید کوچک شمرد.
اما اعتراض بهتنهایی مناسبات قدرت در جامعه را تغییر
نمیدهد.
یک حزب میتواند مخالف ارسال سلاح به اوکراین باشد و در عین حال در سیاست
اقتصادی نئولیبرال باقی بماند. میتواند خواهان روابط خوب با روسیه باشد و
همزمان منافع کارگران و حقوقبگیران را تابع نظم اقتصادی بازارمحور و سود
محور کند. میتواند علیه «نخبگان شیاسی» شعار دهد، اما مناسبات مالکیتیای
را که سرچشمه قدرت اقتصادی همین نخبگان سیاسی است، دستنخورده باقی بگذارد.
از اینرو پرسش اساسی سیاسی تنها این نیست که چرا این
همه انسان به
AfD
رأی میدهند.
پرسش مهمتر این است:
چرا یک بدیل معتبر اجتماعی و صلحطلب وجود ندارد که
اعتراض به سیاست جنگی، نابرابری اجتماعی و کاهش امکان مشارکت واقعی مردم در
تعیین سرنوشت خود را نمایندگی کند، بیآنکه مهاجران را به قربانی و سپر
بلای بحران تبدیل کند؟
تا زمانی که چنین بدیلی شکل نگیرد،
AfD
میتواند همچنان از بحرانی بهرهبرداری کند که خود نه قصد دارد و نه قادر
است بنیانهای اقتصادی آن را از میان بردارد.
بنابراین زاکسن-آنهالت صرفاً وجود یک «مشکل
AfD»
را آشکار نکرده است.
نتیجه این انتخابات بیش از هر چیز پرده از بحران یک نظام سیاسی برمیدارد؛
نظامی که در آن شمار فزایندهای از مردم احساس میکنند دیگر نمایندگی
نمیشوند، در حالی که پرسش تعیینکننده درباره توزیع ثروت، مالکیت و قدرت
همچنان تا حد زیادی بیرون از چارچوب گفتمان اصلی سیاست باقی مانده است.
تلگرام راه توده:
https://telegram.me/rahetudeh
|