راه توده                                                                                                                                                          بازگشت

 

 

 

تنگ شیائوپینگ

و درسهایی از

نجات چین

روزنامه "صدای ما" وابسته

به حزب کمونیست فدراسیون روسیه

ترجمه- کیوان خسروی

     

چرا دنگ شیائوپینگ چین را نجات داد و یانایف اتحاد جماهیر شوروی را از دست داد. تاریخ گاهی دولت‌ها را با چالش‌های همانندی روبرو می‌کند. در پایان دهه ۱۹۸۰ و آغاز دهه ۱۹۹۰، دو کشور بزرگ سوسیالیستی با بحران‌های سیستماتیک مواجه شدند: مشکلات اقتصادی، نارضایتی فزاینده، مبارزه درون نخبگان و درخواستها برای تغییرات سیاسی. چین در سال ۱۹۸۹ و اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۱ با معضل همانندی روبرو بودند: ادامه اصلاحات تحت کنترل دولت یا اجازه دادن به ماجراجویان سیاسی، زیر شعار آزادسازی، برای فراتر رفتن از حدود فرایند هدایت‌ شونده و نابودی دولت. چین دولت و نظام سیاسی خود را حفظ کرد. اتحاد جماهیر شوروی از بین رفت. رهبری چین در سال ۱۹۸۹ بر این پایه استوار بود که بی‌نظمی سیاسی داخلی گاه خطرناک‌تر از یک دشمن خارجی است. دنگ شیائوپینگ آشکارا فرموله کرد که: «در چین، نیاز اصلی ثبات است. بدون یک اوضاع پایدار، ما قادر به دستیابی به هیچ چیزی نخواهیم بود و حتی ممکن است آنچه را که پیشتر به دست آورده‌ایم از دست بدهیم». برای دنگ، اصلاحات اقتصادی با حفظ کنترل سیاسی در تضاد نبود: «بدون ثبات سیاسی، اصلاحات اقتصادی امکان‌پذیر نیست». این یک نکته حیاتی بود. رهبری چین نیاز به تغییر را انکار نکرد. آنها امکان تغییر دولت از طریق نابودی هسته سیاسی آن را رد کردند. وقتی ژائو زیانگ، دبیرکل حزب کمونیست چین (گورباچف چینی) از معترضان میدان تیان‌آن‌من پیروی کرد و شروع به بی‌ثبات کردن سیستم کرد، حمایت رهبری حزب را از دست داد و برکنار شد.

دنگ آنچه را که روی داده بود چیزی بیش از اعتراضات دانشجویی، بلکه تهدیدی برای از دست دادن کنترل دولت می‌دانست. برای او، درس اصلی پرسترویکای شوروی این بود که آزادسازی سیاسی بدون حفظ یک مرکز نیرومند می‌تواند به نابودی کشور منجر شود. از این رو، رهبری چین گزینه سختگیرانه ای را در پیش گرفت: سرکوب جنبش اعتراضی، بازیابی کنترل بر حزب و دستگاه دولتی و سپس ادامه اصلاحات اقتصادی. تصمیم درباره اعزام ارتش به پکن یکی از دشوارترین برهه‌های تاریخ معاصر چین بود. اما از نقطه نظر حفظ کشور، استراتژی دنگ موفقیت‌آمیز بود: چین به یکی از قدرت‌های پیشرو جهان تبدیل شد. در اوت ۱۹۹۱، رهبری شوروی خود را در وضعیت مشابهی یافت. اعضای کمیته اضطراری دولت بر این باور بودند که کشور به سمت تجزیه پیش می‌رود. آنها می‌ترسیدند که پیمان اتحاد جدید عملاً کشور متحد را نابود کند: «در این لحظه دشوار و حساس برای سرنوشت سرزمین پدری و مردمانمان، بشما روی می آوریم! خطر مرگبار بر سرزمین مادری بزرگ ما سایه افکنده است!» با این حال، تفاوت با چین اساسی بود. رهبران چین آماده بودند تا برای نگهداری سیستم تا سر حد توان خود پیش بروند. بر عکس، رهبران کمیته اضطراری دولتی خود را گروگان ایدئولوژی خود یافتند. آنها دهه‌ها شعار وحدت مردم و حزب را برای عموم تکرار می‌کردند و در لحظه تعیین‌کننده، خود به این دیدگاه باور داشتند. تناقض اوت ۱۹۹۱ این بود که رهبران کمیته اضطراری دولتی به درستی میزان خطر را ارزیابی کردند، اما نتوانستند بر اساس نتیجه‌گیری‌های خود عمل کنند. آنها برای یک مبارزه سیاسی واقعی برای نجات دولت آماده نبودند. کمیته اضطراری دولتی به شکست سیاست‌های گورباچف اذعان کرد، اما هیچ برنامه روشنی از خود ارائه نداد: «سیاست اصلاحات آغاز شده توسط م.س. گورباچف، که به عنوان وسیله‌ای برای تامین توسعه پویای کشور و دموکراتیزه کردن زندگی عمومی در نظر گرفته شده بود، به دلایل مختلف به بن‌بست رسیده بود.»

آنها به عنوان دولتمردان درک می‌کردند: «اگر اقدامات فوری و قاطعی برای تثبیت اقتصاد انجام نشود، قحطی و دور جدیدی از فقر در آینده بسیار نزدیک اجتناب‌ناپذیر است، که از آن تنها گامی تا نمودهای گسترده نارضایتی خودجوش با پیامدهای ویرانگر فاصله دارد». برخلاف یلتسین و گورباچف، کمیته اضطراری دولتی تهدید را نه تنها در بحران سیاسی، بلکه در فروپاشی اقتصادی نیز می‌دید. با این حال، کمیته اضطراری دولتی به جای بسیج جامعه پیرامون برنامه‌ای برای غلبه بر بحران، خود را به یک فراخوان عمومی محدود کرد: «ما از همه شهروندان اتحاد جماهیر شوروی می‌خواهیم که وظیفه خود را در قبال سرزمین مادری تشخیص دهند و تمام حمایت‌های ممکن را از کمیته اضطراری دولتی در اتحاد جماهیر شوروی و تلاش‌های آن برای هدایت کشور به سمت خروج از بحران ارائه دهند». دقیقاً همین جاست که بزرگترین نقطه ضعف کمیته اضطراری دولتی آشکار می‌شود: آنها با خطاب قرار دادن شهروندان به عنوان مردم شوروی که به طور خودکار از آنها انتظار می‌رفت از حزب و کشور حمایت کنند، از در نظر گرفتن این نکته غافل شدند که پرسترویکا صرفاً با هدف نابودی بنیان‌های ایدئولوژیک دولت نبود - مردم شوروی ناپدید نشده بودند، بلکه روحیه خود را از دست داده و سردرگم شده بودند. آنچه در اینجا مورد نیاز بود، نه تنها فراخوان به وظیفه، بلکه پاسخی به این پرسش بود: آینده کشور چگونه است؟ تفاوت اصلی بین پکن در سال ۱۹۸۹ و مسکو در سال ۱۹۹۱ نه تنها در روش‌ها، بلکه در آمادگی روانی مقامات نیز بود: «در پاسخ به خواسته‌های بخش‌های وسیعی از مردم مبنی بر لزوم اتخاذ قاطعانه‌ترین اقدامات برای جلوگیری از لغزیدن جامعه به ورطه فاجعه ملی...» کمیته اضطراری دولتی این اقدامات را انجام نداد.

دنگ شیائوپینگ معتقد بود که دولت باید بخاطر حفظ کشور تصمیمات نا مردم پسندانه بگیرد. کمیته اضطراری دولتی از «قاطع‌ترین اقدامات» صحبت می‌کرد، اما در لحظه حساس، از تبدیل حرف به عمل ناتوان بود. آنها سربازانی را به مسکو فرستادند، اما اوضاع را به عنوان یک مبارزه جدی برای قدرت و آینده دولت نمی‌دیدند. تمام آن تبلیغات پرسترویکا در مورد «سرکوب‌های استالینیستی»، مانند قلیا، درک آنها را از اینکه در شرایط بحرانی، سرکوب دشمنان جامعه و کشور اجتناب‌ناپذیر است (و مسئله در مورداعدام نیست؛ چینی‌ها به سادگی گورباچف خود، ژائو زیانگ، را در حصر خانگی قرار دادند) پوسانده بود. یانایف و همکارانش انتظار داشتند که یک نمایش ساده قدرت به طور خودکار حمایت مردم را جلب کند. تنها گذاشتن گورباچف در فوروس کافی نبود. اقدامات قاطعی لازم بود: دستگیری جدایی‌طلبان به رهبری یلتسین، تشکیل جلسه عمومی کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی و برکناری گورباچف، و پاکسازی حزب و دستگاه دولتی از نیروهای مخرب - تیم‌های یلتسین و گورباچف. اما یانایف و تیمش می‌خواستند کشور را بدون رنجاندن کسی حفظ کنند. تاریخ نشان داده است که قدرت دولتی در انزوا وجود ندارد. باید از آن هم از نظر سیاسی و هم با زور دفاع کرد. بزرگترین مشکل کمیته اضطراری دولتی کمبود نیرو نبود، بلکه فقدان اراده سیاسی بود. این کمیته ارتش، وزارت کشور، کا گ ب و اختیارات رسمی برای اعلام وضعیت اضطراری را در اختیار داشت. اما نیروها بدون هدف مشخصی مستقر شده بودند. سربازان در خیابان‌ها ایستاده بودند، اما مقامات توضیحی در مورد آنچه روی می داد، ندادند، حتی مهمات توزیع نکردند. به مردم برنامه‌ای برای غلبه بر بحران ارائه نشد. هیچ درخواستی از مردم برای ارائه جایگزین روشنی برای مسیر یلتسین و کسانی که طرفدار نابودی اتحاد جماهیر شوروی بودند، وجود نداشت.

حتی پس از آنکه مخالفان کمیته اضطراری دولتی آشکارا مخالفت خود را با دولت اتحادیه آغاز کردند، این کمیته در انجام اقدامات قاطع تردید داشت. تراژدی اوت۱۹۹۱ در این  بود: کسانی که سعی در حفظ دولت داشتند، طوری عمل می‌کردند که گویی همه چیز را می‌توان از طریق اقدامات رسمی حل کرد، غافل از اینکه در یک بحران فدرال، آزادی عمل رقبای سیاسی می‌تواند به تجزیه کشور منجر شود. البته، قیاس‌های تاریخی محدودیت‌های خود را دارند. چین در سال ۱۹۸۹ و اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۱ کشورهای متفاوتی با تاریخ، فرهنگ و نظام‌های سیاسی متفاوت بودند. با این حال، پرسش اساسی همچنان پابرجاست: آیا یک دولت می‌تواند از دوره اصلاحات عمیق جان سالم به در ببرد اگر رهبری آن توانایی تصمیم‌گیری‌های دشوار را از دست بدهد؟ کمیته اضطراری دولتی جمله کلیدی لنین را فراموش کرد: "یک انقلاب تنها زمانی ارزشمند است که بتواند از خود دفاع کند." دنگ شیائوپینگ به این پرسش بدون هیچ ابهامی پاسخ داد: ابتدا حفظ دولت ، سپس ادامه اصلاحات. کمیته اضطراری دولتی تلاش کرد مسئله را معکوس حل کند: حفظ دولت بدون از بین بردن تصور انسانیت و مشروعیت خود. نتیجه کاملاً مشخص است. دقیقاً به همین دلیل است که تاریخ دو قدرت سوسیالیستی مسیرهای متفاوتی را طی کرده است: چین اکنون اقتصاد پیشرو جهان است، در حالی که اتحاد جماهیر شوروی به گذشته پیوسته است.

 

https://static.kprf.ru/m/att/2026/09/nash-golos-1494.pdf

 

تلگرام راه توده:

https://telegram.me/rahetudeh

 

 

 

        پیج فیسبوک راه توده

 

 

 

                        راه توده شماره 1015  - اول مهر 1405                                اشتراک گذاری:

بازگشت